تماس با ما : @iseyyed
خانه / آرشیو برچسب: رمان آنلاین

آرشیوهای برچسب : رمان آنلاین

جوک روز پلنگ صورتی

جوک روز پلنگ صورتی

داشتم پلنگ صورتی می‌دیدم

بابابزرگم سر رسید گفت
خجالت نمیکشی

مرد گنده پلنگ صورتی نگاه میکنه ؟؟

کنترلو ازم گرفت زد باب اسنفجی…

@@@@@@@@@@

جوک روز پلنگ صورتی

jok jadid in jokkade

@@@@@@@@@

ﻭﻗﺘﯽ ﯾﮏ ﺯﻥ ﺧﻮﺏ ﮐﺎﺭ ﻣﯽﮐﻨﻪ ﻣﯿﮕﻦ: ﻣﺜﻞ «ﻣﺮﺩ» ﮐﺎﺭ
ﻣﯽﮐﻨﻪ…!!!

ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﯾﮏ ﻣﺮﺩ ﺧﻮﺏ ﮐﺎﺭ ﻣﯽﮐﻨﻪ ﻣﯿﮕﻦ: ﻣﺜﻞ ﺧﺮ ﮐﺎﺭ می‌کنه..!!! ????
واقعاً ﭼــﺮﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍ….؟؟؟؟!!!!!این رفتار دوگانه درسته اخه????????

@@@@@@@@@@

جوک متفرقه قومی

jok jadid in jokkade

@@@@@@@@@

با سی و خورده ای سال سن

اندازه ۴ تا پادشاه صفوی از ایران خاطره دارم.

@@@@@@@@@@

جوک روز پلنگ صورتی

jok jadid in jokkade

@@@@@@@@@

یکی دعوتم کرد گروهش
اسم گروه این بود:

چت=حذف . متن=حذف . جوک=حذف . عکس=حذف

بعد از مدتی نوشتم:
چیکار کنیم اینجا پس..؟؟؟؟
اول حذفم کرد
بعد تو pv گفت:
این گروه رو درست کردم
فقط برای آرامش و سکوت..????????????????‍♂

@@@@@@@@@@

جوک روز پلنگ صورتی

jok jadid in jokkade

@@@@@@@@@

ـ اگر نشانه های زیر در شما وجود دارد:
۱- سردرد
۲- بدن درد
۳- ضعف در بینایی
۴- سختی تنفس
۵- درجه حرارت بالا
۶- گیجی
۷- اختلال در خواب
۸- در شوک فرو رفتن
۹- عصبانیت و مشکل در ارتباط برقرار کردن
۱۰- گیجی
اینها علائم #کرونا نیستند
اینها علائم زندگی مشترک میباشد ????????

@@@@@@@@@@

جوک روز خفن

jok jadid in jokkade

@@@@@@@@@

یران بازم زلزله و سیل اومده!

‏من میرم بخوابم

اژدها که اومد بیدارم کنید،
‏این مرحله تکراریا رو دوس ندارم????????????

@@@@@@@@@@

جوک روز پلنگ صورتی

jok jadid in jokkade

@@@@@@@@@

الان که فکر میکنم این قرنطینه خانگی همون دعای شیرازیا بود که ب درگاه خدا مستجاب شد????????????????????????

از بس گفتن اگه میشه امسال بنام استراحت مطلق و خواب مضاعف نامگذاری کنید
????????????
خدا صداشون شنید از بس دلشون پاکه

@@@@@@@@@@

جوک روز سیزده بدر

jok jadid in jokkade

@@@@@@@@@

☁️☁️☁️⛅️☁️☁️☁️☁️☁️☁️

، ‘، ، ‘ ،’ ‘، ‘ ‘ ، ‘، ، ‘ ،’ ‘، ‘ ‘ ‘ ‘ ‘ ، ”✈️ ؛ ‘ ‘ ‘ ، ‘????’ ؛ ، ‘، ‘ ،’ ‘، ‘ ‘ ‘ ‘ ‘ ، ” ، ‘، ، ‘ ،’ ‘، ‘ ‘ ، ‘، ، ‘ ،’ ‘، ‘ ‘ ‘ ‘ ‘ ، ” ؛ ‘ ‘ ، ” ؛ ، ‘، ، ‘ ،’ ‘، ‘ ‘ ‘ ‘ ‘ ، ” ؛، ‘، ، ‘ ،’ ‘، ‘ ‘ ‘ ” ، ” ؛ ، ‘، ، ‘ ،’
_ ☔️
(????/
\))
????????????????|| ????????????????

ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند
داغ این سیزده بدر بر دل ما بگذارند! ????????????

@@@@@@@@@@

جوک روز 99

jok jadid in jokkade

@@@@@@@@@

ديروز شوهر عمم تو جمع فاميل ميگفت:

من وقتى خوابم اصلا هيچى حاليم نيست یهو بابام گفت:

انگار وقتى بيداره خيلى حاليشه????????

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 108

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 108

رمان تخیلی جهش در زمان پارت

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 108

****

پارت صد و هشتم :

مرکا از در فاصله گرفت.

مرکا: تو کی هستی؟


به چشمای مرکا خیره شد و حرفی نزد.
-نسترن: ببخشید اینجا دقیقا کجاست؟؟

جهش در زمان
in jokkade.ir

بازم جوابی نداد. تف بهش!
هیکلش خیلی گندس. لامصب حدود بیست سانتی از مرکا بلند تره.

-شما در یک زیرزمین هستید.

این چطور فارسی حرف زد؟ مگه زبان اونا یه جور دیگه نبود؟
نگاهمو به نسترن دادم

جهش در زمان
in jokkade.ir

زیرلب گفتم:
-من: داره… فارسی حرف میزنه!

سه تا سرفه زد. صداش خیلی کلفت و ترسناک بود.
-شما را در زمین پیدا کردیم.

-مرکا: چی؟ در زمین؟ منظور شما چیست؟

-منظور ما این می باشد که شما بدون هیچگونه هوشی بر زمین بودید.

**********

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 107

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 107

رمان تخیلی جهش در زمان پارت

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 107

****

پارت صد و هفتم :

توی اتاقک جلومون یه پیرمردی نشسته بود که به چشمای من نگاه می کرد و لبخند می زد.
تا دیدمش،ترسیدم و چشمم رو از سوراخ جدا کردم.
نسترن: چی اونجا بود؟؟

جهش در زمان
in jokkade.ir

سرمو خاروندم و گفتم
من: چند تا اتاقم کوچیک .یه پیرمردم درست جلوی خودمونه

به مرکا نگاه کردم.گفتم

-من: مرکا تو یه جادوگری! بیا این درو خراب کن.
باید پسر دیوید رو پیدا کنیم. هر چه زود تر

جهش در زمان
in jokkade.ir


مرکا: باشه. سعیمو… می کنم!
ازش فاصله گرفتم و خودمو به نسترن نزدیک کردم

من: برو کارشو…

همون لحظه یهو در باز شد.
مردی قد بلند با لباسایی زره ای و سیاه رنگ و نیزه هایی دراز از در اومد داخل…

**********

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 106

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 106

رمان تخیلی جهش در زمان پارت

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 106

****

پارت صد و ششم :

بین دعواشون واسطه شدم و با خنده گفتم
-من: بابا دست آریاس.
نگاهشون و از همدیگه گرفتن. خندمو قورت دادم و گفتم
-من: ببخشید! پیش پنج تا روح جادوگره. درست توی قلبم.
برای اینکه ما خنگا گمش نکنیم وقتی رفتن توی بدنم، بردنش!

جهش در زمان
in jokkade.ir

نفس راحتی کشیدن. از لباسای کوتاه مرکا خندم گرفته بود.
بلندیش تا بالای زانوش بود. بازم شانس آورد پاهاش سفیده.
اگه من به جای اون بودم الان سومالیا شده بودم.
-نسترن: خب. باید چیکار کنیم؟

جهش در زمان
in jokkade.ir

از روی زمین بلند شدم و به سمت در چوبی پشت سرمون حرکت کردم.
چوبش خیلی فرسوده و خراب بود و یه سوراخ خیلی ریزی وسطش بود.
از طریق اون سوراخ بیرون رو نگاه کردم.
پشت این در، کلی اتاقک های کوچیک و خرابه بود…

**********

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 105

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 105

رمان تخیلی جهش در زمان پارت

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 105

****

پارت صد و پنجم :

تا اسم گوی آورد افتادم به جون لباسم. اون نباید گم بشه!
-مرکا: مگه دستمون نبود؟
صد تا فوحش به خودم و نسترن گیج دادم.
منم این قدر خنگ بودم که سپردمش به اون.

جهش در زمان
in jokkade.ir

بهش اخم کردم و با صدای بلندی گفتم
-من: کو؟
صدایی توی قلبم شنیدم. انگار صدای آریا بود. گفت
-آریا: برای امنیت بیشتر، بعد از اینکه وارد بدنت شدیم اونو با خودمون بردیم.
الان گوی جادویی در قلب تو و در دست ما قرار داره.

جهش در زمان
in jokkade.ir

خیالم راحت شد. عرق روی پیشونم رو پاک کردم و گفتم
-من: آخیش!
-مرکا: تو باید مراقبش بودی!
-نسترن: می گم به خدا دستم بود.

**********