جوک کده شروع به فعالیت کرد

ESC را برای بستن فشار دهید

شعر و داستان

انواع رمان، شعر و داستان های جالب و آموزنده از شاعران و نویسندگان مطرح ایرانی و خارجی

دانلود رایگان رمان سقفی برای منو تو

رمان سقفی برای من و تو روایت گر دختری و پسری هست که اول از همه با هم دشمن هستن و از هر فرصتی برای اذیت کردن هم استفاده میکنن و کم کم به هم وابسته میشن ولی خوب هم دیگه را نابود میکنن عشق یعنی ارامش…یعنی روز های بدون دلتنگی…یعنی پایان انتظار!
برخلاف عقیدهٔ خیلی از آدم ها عشق فهمیدنی نیست!عشق راباید حس کرد!
با تک تک سلول های پیکر خود…با ذره ذرهٔ وجودِ عاشقِ خود باید حس کرد…. وقتی حسش کردی نباید عقب بکشی….نباید جا بزنی…نباید فرار کنی…باید پای بدوخوبه عشقت بایستی…محکم بایستی!
برای رسیدن به عشقت باید از همه چیزو همه کس بگذری…از غرورِ چندین ساله ات…از بغض های کهنه و قدیمی ات که در گلو مانده و هرگز نشکسته…باید بگذری…حتی اگر شده از همهٔ دنیا بگذر فقط برای گرفتن دستان عشقت…درمقابل ‘او’ خودت باش…نه یک اسطورهٔ غرور…خودت باش..فقط خودت.!
قدرش را بدان…اگر غرور یا لجبازی بینتان قرار بگیرد از دستش میدهی و تمام تلاشهایت برای رسیدن به او از بین خواهد رفت!
قدرش را بدان…نگذار با حرف ها و کارهایت دل ازرده شود…نگذار برای گریه هایش شونه های غریبه ای را خواهان شود!
قدرش را بدان…عشق…عاشقی…دل بستگی… وابسته..

رمان دلنوشته‌ی زندگی با چاشنی تنهایی

می‌گویند زندگی ادامه دارد،می‌گویند ناامید نباش،می‌گویند ناشکری نکن؛ اما نمی‌فهمند تنهایی چه دردی دارد… زندگی‌ام را با قلم تنهایی نوشته‌اند سرنوشتم را با جوهرِ تنهایی رنگین کرده‌اند اولین کلمه‌ای که در تقدیرم نوشتند تنهایی بود​ همه‌ی ملت می‌گویند آن دخترک چه می‌فهمد از دنیای بزرگ‌ترها؟ نمی‌دانند که همین دخترک از خیلی‌های این ملت بیشتر می‌فهمد… .​
***
زندگی‌ام پر شده بود از تو
تویی که مرا بی‌توجه به حال و هوای ابری‌ام
در خیابانی خیس
درحالی که باران شلاقانه به پیکرمان ضربه می‌زد
تنها گذاشتی و بدونِ سخن،
نیم‌نگاهی به منِ مبهوت انداختی و رفتی… .
***
دلتنگی
زمان و مکان نمی‌شناسد
ناگهان به خودت می‌آیی و می‌بینی
برای ده‌ها نفر دلتنگ شده‌ای
آن‌قدر دلتنگ که بگذاری بروی
به جایی که هیچ انسانی آنجا را نشناسد… ​
***
یک‌بار برای همیشه
روبه‌رویم بایست
و جواب سوالم را بده:
«چرا؟»
***
اگر لیوانی را بشکنی
باز هم می‌توانی درستش کنی؟
پس دیگر در چشم‌هایم زل نزن و
نگو جبران می‌کنم… .​
دانلود دلنوشته‌ی زندگی با چاشنی تنهایی
جانم به لبخندت بند بود
همان را هم از من گرفتی.
گناهم چه ب..

رمان نیم تاج از مونسا

رمان نیم تاج از مونسا
بخشی از پارت اول رمان نیم تاج برای معرفی :

قدم اول را برداشتم…
میخواستم گریه کنم،فریاد بزنم…
اما انگار اشک هایم همراه صدام ،خشک شده بود!
حصار دستبند فلزی دور مچ های ظریفم انگار هر لحظه تنگ تر و سرد تر میشد!
قدم دوم را برداشتم…
پاهایم میلرزید.!
لب گزیدم…نمیخواستم برم…
نباید میرفتم…

رمان برای مریم از مائده فلاح

رمان برای مریم از مائده فلاح
عیسی خان بیرون از در ویلا، تمام سنگینی‌اش را روی عصایش انداخته و منتظر آمدن فرهاد بود. به جاده چشم دوخته و با اینکه هیچ ماشینی از روبرو نمی‌آمد همچنان به مقابلش خیره بود. علی دریایی وقتی برای آوردن گوسفندی که باید زیر پای فرهاد قربانی می‌شد آمد