تماس با ما : @iseyyed
خانه / پیامک ها / پیامک شعری

پیامک شعری

شعرهای عاشقانه

شعرهای عاشقانه

شعرهای عاشقانه

شعرهای عاشقانه

*******

منتظر هستم بیایی با لبم قسمت کنی…

بوسه های ناب و شیرین…

از همان کشدارها…

*******
in jokkade.ir*******

روزهایِ پاییزی لبت

بوسیدنی‌تر می‌شود…

*******
in jokkade.ir
*******

تو هستىِ من شدى

از آنى همه من

من نیست شدم در تو

از آنم همه تو

*******
in jokkade.ir
*******

یا مرا با خود ببر

آن جا که هستی

یا بیا

????بیدل دهلوی

*******
in jokkade.ir
*******

تو کمی بیشتر از من
به تنم می آیی

******
in jokkade.ir
*******

آنچه روشن بکند صبحِ مرا

خنده‌ی توست…

*******
in jokkade.ir
*******

تو را چه غم

ڪه شب ما دراز میگذرد،

ڪه روزگار تو
در خواب ناز میگذرد

*******
in jokkade.ir
*******

درد عشق را،

دارو به جز دیدار نیست…

سفر در آینه

سفر در آینه

سفر در آینه

                           سفر در آینه

**********

این منم در آینه،یا تویی برابرم؟

ای ضمیر مشترک، ای خودِ فراترم!

در من این غریبه کیست؟ باورم نمی شود

خوب می شناسمت، در خودم که بنگرم

این تویی، خودِ تویی، در پس نقابِ من

ای مسیح مهربان، زیرِ نامِ قیصرم!

ای فزونتر از زمان، دورِ پادشاهی ام!

ای فراتر از زمین، مرزهای کشورم!

نقطه نقطه، خط به خط، صفحه صفحه، برگ برگ

خط رد پای توست، سطر سطرِ دفترم

قوم و خویش من همه، از قبیله ی غمند

عشق خواهر من است، درد هم برادرم

سالها دویده ام از پی خودم، ولی

تا به خود رسیده ام، دیده ام که دیگرم

در به در به هر طرف، بی نشان و بی هدف

گم شده چو کودکی، در هوای مادرم

از هزار آینه تو به تو گذشته ام

می روم که خویش را، با خودم بیاورم

با خودم چه کرده ام؟ من چگونه گم شدم؟

باز میرسم به خود، از خودم که بگذرم؟

دیگران اگر که خوب، یاخدا نکرده بد

خوب، من چه کرده ام؟ شاعرم که شاعرم!

راستی چه کرده  ام؟ شاعری که کار نیست

کار چیز دیگری ست، من به فکر دیگرم!

قیصر امین پور-دستور زبان عشق

هنگامِ رسیدن

هنگامِ رسیدن

هنگامِ رسیدن

                 هنگامِ رسیدن

**********

ای آرزوی اولین گامِ رسیدن

بر جاده های بی سرانجامِ رسیدن

 

کار جهان جز بر مدار آرزو نیست

با این همه دل های ناکامِ رسیدن

 

کی می‌شود روشن به رویت چشم من، کی؟

وقتِ گل نی بود هنگامِ رسیدن؟

 

دل در خیال رفتن و من فکر ماندن

او پخته ی راه است و من خامِ رسیدن

 

بر خامی ام نامِ تمامی می‌گذارم

بر رخوتِ درماندگی، نامِ رسیدن

 

هر چه دویدم جاده از من پیشتر بود

پیچیده در راه است ابهامِ رسیدن

 

از آن کبوترهای بی پروا که رفتند

یک مشت پَر جامانده بر بامِ رسیدن

 

ای کالِ دور از دسترس، ای شعرِ تازه

می چینمت اما، به هنگامِ رسیدن

قیصر امین پور -دستور زبان عشق

همزاد عاشقان جهان

همزاد عاشقان جهان

"<yoastmark

… اما

اعجاز ما همین است:

ما عشق را به مدرسه بردیم

در امتداد راهرویی کوتاه

در آن کتابخانه ی کوچک

تا باز این کتاب قدیمی را

که از کتابخانه امانت گرفته ایم

-یعنی همین کتاب اشارات را-

با هم یکی دو لحظه بخوانیم

همزاد عاشقان جهان

ما بی صدا مطالعه می کردیم

اما کتاب را که ورق می زدیم

تنها

گاهی به هم  نگاهی …

ناگاه

انگشتهای “هیس!”

ما را

از هر طرف نشانه گرفتند

انگار

غوغای چشم های من و تو

سکوت را

در آن کتابخانه رعایت نکرده بود!

 

از کتاب دستور زبان عشق از قیصر امین پور

سفرِ ایستگاه

سفرِ ایستگاه

سفرِ ایستگاه

سفرِ ایستگاه

******

 

قطار می رود

 

       تو می روی

 

                تمام ایستگاه می رود …

 

و من چقدر ساده ام

 

           که سالهای سال

 

                        در انتظارِ تو

 

کنارِ این قطارِ رفته ،

 

                        ایستاده ام

 

و همچنان

 

           به نرده ای ایستگاهِ رفته

 

                                   تکیه داده ام ….

 

قیصر امین پور