تماس با ما : @iseyyed
خانه / سرگرمی / طنز / اعترافات احمقانه / خاطرات خنده دار و جالب 93

خاطرات خنده دار و جالب 93

خاطرات خنده دار و جالب 93

khaterat_khandehar_jokkade.irخداییش گودزیلاس ما تو فامیل داریم

دخترخالم برگشته ب بابابزرگم گفته دست نزن ب این موبایل بلد نیستی خرابش میکنیا

خدا بهمون رحم کنه با این گودزیلا

»»

خاطرات خنده دار و جالب 93

khaterat khandehdar va jaleb 93

««

آقا یه عمو دارم!!!استاد تفسیر شعر!یعنی یه جوری شعرو بهت می فهمونونه(درست نوشتم آیا؟؟)که تو کنکور ادبیات رو 100 بزنی!
یه بار واسه کنکور رفتم خونشون تا با پسرعموم درس بخونم.بعد کتاب ادبیاتمو دید و اصرااااااار که بیا واست توضیح بدم.
خلاصه سرتونو درد نیارم.رسیدیم به بیت ” از قضا آیینه ی چینی شکست / خوب شد اسباب خودبینی شکست “
حدس می زنید عمو چی گفت؟
ایشان فرمود:از قضا آیینه ای که از چین وارد شد افتاد و شکست!اینقدر خندیدم که ازخونه پرتم کردن بیرون!!!
تو تمام زندگیشم یه تک مصراع یاد گرفته که هی میخونه واسمون:
” یکی از بزرگان اهل خرد….. بقیه نداره دیگه.

»»

خاطرات خنده دار و جالب 93

khaterat khandehdar va jaleb 93

««

تو دوره راهنمایی کلاس مدرسه ما پنجرههای بزرگی داشت که به حیاط باز میشد تقریبا عادت کرده بودیم زنگ که میخورد به جای در از پنجره میپریدیم بیرون یک روز که خیلی هم عجله داشتم منتظر بودم که زنگ بخوره به محض اینکه زنگ خورد و معلم از کلاس پاشو گذاشت بیرون کیفم رو از پنجره انداختم تو حیاط و پشت سرش هم از پنجره پریدم بیرون….
چشمتون روز بد نبینه دقیقا روی کمر ناظم فرود اومده بودم….
در کسری از ثانیه کیف رو برداشتم و فرار کردم….
فرداش از دوستام فهمیدم که کیفم خورده تو سر ناظم بدبخت ، عینکش افتاده خم شده عینکش رو برداره که من پریدم روش….
شانس اوردم نفهمید من بودم….

»»

خاطرات خنده دار و جالب 93

khaterat khandehdar va jaleb 93

««

بچه که بودم(4.5ساله) یه چن تا گوسفند خونمون نگه میداشتیم منم هروخ که دردی غم غصه ای(حالا غصه ما تو اون دوران چی بود؟ یا یه چی رو شکسته بودیم منتظر بودیم کتک بخوریم یا توپمون پاره میشد!!) چیزی داشتم میرفتم و یکی از کَرّه هاشون((بزغاله)) رو میگرفتم تو بغلم و باهاش درد و دل میکردم و اون بیچاره شده بود سنگ صبورم… وقتی اون کَرّه رو رها میکردم انگار هیچ اتفاقی واسم نیافتاده بود و هرچی که بود رو فراموش میکردم……. واقعا چقدر ساده بودم..
خخخخخ امروز هم به رسم کودکیم اومدم برم با گوسفندا درد و دل کنم اما چون کرّه کوچک نداشتن یه بز(دقت کنید یه بز) رو گرفتم همچین که اومدم بگم سلام خانم بزی چشتون روز بد نبینه آغاش اومد و اول بم اختار داد اما دید که بز رو ول نمیکنم چنان شاخی بهم زد که نگو. الان در حال حاضر فقط میتونم سرچِنگو بشینم….. همه چی دیده بودیم الا گوسفند غیرتی !!! (آیینه آیینه هرکی گف اوسکول خودشه )
ولی کار ندارم خداییش بچگیا عالمی واسه خودمون داشتیم ما.. ای کاش بازم میتونستیم به همون دوران سادگیمون بر گردیم ای کاش…….

»»

خاطرات خنده دار و جالب 93

khaterat khandehdar va jaleb 93

««

بـمیرم اگـه خـالی بـبندم!!!
دایــی ِ رفــیقـم شـب ِ عـروسـیش انقـد از شـهرستان براشـون مـهمون اومـده بـود شـب ُ تـنهـا تو بـالاپشت بوم خوابیده بود :)))
به جون خودم سوگند 😀
مـن:)))
دایی رفیقم :(((
عـروس خـانوم ;-(((
مــهمونا :))))
شـب زفــاف :-ا
ای تو روحه هر چی مزاحمه !!!

»»

خاطرات خنده دار و جالب 93

khaterat khandehdar va jaleb 93

««

بچه ها یادتونه اول دبستان خانوم معلممون می گفت من یه فرشته دارم هر شب میادخونه هاتون و اگه کار بدی کردین به من گزارش میده ومن بهتون جایزه نمی دم؟؟؟!!!
یادش بخیر اون زمانا چقدر خر بودیم!! تو خونه دست به سینه می نشستیم از غذاهای حال به هم زن تعریف میکردیم و
یادش واقعا بخیر…….

»»

خاطرات خنده دار و جالب 93

khaterat khandehdar va jaleb 93

««

این دوست انشتینم بود،ک املا رو زود مینوشت؟بگید خب…
سر کلاس علوم بودیم ک رسید ب ی آزمایش کنید ک هیشکی ننوشته بود و سکوت کلاسو فرا گرف.
یهو این انشتین مث کش تمبون در رفته پرید هوا ک آقا من بخونم؟
آقا گف بخون بینیم!!
برا جلوه های ویژه کارش دوباره صورت سوالو خوند و در جواب(از اونجایی ک کتابای کمکی بعضی جوابارو نمینوش)گفت:انجام آزمایش و دادن جواب ب عهده خود دانش آموز میباشد…
کلاس:|بعد افتادن دوزاری:-)))))))))
معلم:در کلمات نمیگنجه،فقط تا ی
هفته بعد هر معلم ک ب انشتین نگا میکرد این شلکی بود;-) ) ) ) ) )
انشتین…(دمبالش نگردید،تو افق مهب شد)

»»

خاطرات خنده دار و جالب 93

khaterat khandehdar va jaleb 93

««

عاقا با فرقـــــون تصادف کنم کتــلــت شم اگه دروغ بگم
دیروز تو یه سایت معروف داشتم می گشتم یه دفه یه پست دیدم که اشک شادی تو چشام حلقه زد…
محتوای پست دقیقن این بود:
“:)——-are”
بعد پایینشو نگاه کردم دیدم 17 (هیفده) تا لایک خورده 😐
واقن این همه پشت کار شما رو به وجد نمیاره؟! … ؟

»»

خاطرات خنده دار و جالب 93

khaterat khandehdar va jaleb 93

««

عاغا دوستم رفته فیس لوک( اره منم دوس دارم مگه چیه) عضو شده دو هفته با یه دختر چت میکرده بعده دو هفته فهمیده دختره خواهرش بوده تا حالا دیدین دخترا عکس خودشونو بزارن نه هیچی دیگه بیچاره هر وقت خواهرشو میبینه آب میشه

 

»»

خاطرات خنده دار و جالب 93

khaterat khandehdar va jaleb 93

««

اقا(اغا، اخا) ما بالاخره بعد ٢سال یه تصادفی با ماشین مادر گرام کردیم. یهو ماشین خودش لیز خورد بولوار اومد تو ماشین( من نرفتم تو بلوارااا) خلاصه خدا رحم کرد ماشین چپ نشد. از جزئیات بذگریم. در ظاهر مو برنداشته بود ولی نمیدونم چرا راه نمیرفت دیگه. بعد ٢ روز از تعمیرگاه بردمش خونه(یارو اشنا بود قرار شد بد پولشو بدم) بابام میپرسه چقد خرجش شده. میگم یکو٢٠٠. میگه حالا چه واجب کرده بود پشت ماشین بشینی که یکو ٢٠٠ خرج رو دست ما بذاری هعهههی. میگم بابا خدا رو شکر سالمم. میگه یکووووودویییییست(با تعجبااا نه اینجوریا)
عایا این پدره فرزدند دوست ما داریم؟؟؟
عایا ما اولاد هستیم؟؟؟ عایا ارزش پول ملی کاسته شده است؟؟؟
اولاد هم اولاد های قدیم

»»

خاطرات خنده دار و جالب 93

khaterat khandehdar va jaleb 93

««

کی بود گفت آدامس اربیت اکالیپتوس بدین به بچه های زیر سه سال سرگرمی جالبیه هاننننننننننننننن؟
یه بار رو خواهرزاده دو سال و نیمم امتحان کردم عجیب جواب داد هروقت منو میبینه میگه هجیل آداش ندالی تازه شیک هم بدم راضی نمیشه میگه اوبیل میخوام نه اجینا.
آخه یکی نیست بهش بگه دراکولا اینا بسته ای دو هزار تومنهههههههههههههههههه

»»

خاطرات خنده دار و جالب 93

khaterat khandehdar va jaleb 93

««

تا حالا دقت کردید وقتی تو دوران مدرسه و مشق و اینا هستیم خدا خدا میکنیم که تابستون بیاد الان که اومده از صبح تا شب بی کاریم من که تو سال ها ی قبل هم بی کار بودم ولی نمیدوم این یارو که داشت تاریخ و فصل ها مینوشت چرا اسم تابستون رو تابستون گذاشت تا حالا دقت کردید

»»

خاطرات خنده دار و جالب 93

khaterat khandehdar va jaleb 93

««

تو ماشین نشسته بودم دیدم یه پیر مرده هی داره به موبایل من نگاه میکنه هرچی فکر کردم نفهمیدم چرا نگاه کرد………یه ذره رفت جلو دیدم جججججججججان؟ موبایلش آیفون 4 بود!

 

»»

خاطرات خنده دار و جالب 93

khaterat khandehdar va jaleb 93

««

دبیرستان بودم ناظم مدرسه اومده بود مارا نصیحت کنه.
شنیدم بعضی دانش آموزا به هم دری وری میگن.کسی که در طلب علم می ره مقدسه.
از این به بعد هرکی به دانش آموزا دری وری بگه به پدر ومادر خودش گفته.
ای کریمی الاغ پدر.. بیا ببینم به یاوری چی گفتی؟

»»

خاطرات خنده دار و جالب 93

khaterat khandehdar va jaleb 93

««

اغا یه شوهر عمه داریم بچه پیشش بذاری 100 ال میتونه نگهش داره و صدای بچه و خودش در نیاد1خلاصه گوزیلاهای 5 ساله اون عمه ام خیلی میرن خونه این عمه امم!!یه سری پسرعمه امم خیلی فوش میداد!!
حالا واکنش شوهر عمه ام:
شوهر عمه:سجاد عمو چرا فوش میدی؟/
سجاد:دوس دارم به تو چه؟؟
شوهرعمه:سجاد عمو یه لقمان حکیمی بوده صلش حرف زشت نمیزده!!!بهش گفتن ادب از کی یاد گرفتی گفته از بی ادبا!!!!
و اینجوری شد که وقتی ابجی سجاد یه حرف بد زد سجاد گف:سارا حرف بد نزن یه لقمان حیمی بود حرف زشت نمیزده!!!!

»»

خاطرات خنده دار و جالب 93

khaterat khandehdar va jaleb 93

««

ابجیم داشت متن پایان نامشو تایپ میکرد حواسشم اصلا به مانیتور نبود. منم کرم درونم گل کرد:))) بهش گفتم وای ابجی جون این چرت و پرتای انگلیسی چیه داری مینویسی؟؟(بدبخت داشت درست مینوشتا)اونم وقتی اینو شنید با اعصاب خوردی کامل بدون یه نگا به مانیتور همرو پاک کرد:((( زبان کیبردو تغییر دادو بدون نگاه به مانیتور دوباره شروع کرد به نوشتن
من که صحنه رو ترک کردم :)خوب تقصیر خودش بود میخواست یه نیگا به مانیتور بندازه
خبیث هم خودتونین

»»

خاطرات خنده دار و جالب 93

khaterat khandehdar va jaleb 93

««

عاغا ما یه گودزیلا داریم که یه ابجی کوچولو تو راه داره
یروز من و زن دایبم و گودزیلا رفته بودیم واس مسافر کوچولو لباس بگیریم ومامانش یه لباس صورتی برداشته میگه رضاجون خوبه؟گودزیلا(رضا)میگه نه مامانی ابی بردار مامانش میگه اخه دختره اونم میگه مامان اگه اجیم پسرباشه چی؟
منو میگی انقد دیوارای مغازه ی طرفو گاز زدم یارو پول یه جین لباس ب عنوان خسارت ازم گرف

»»

خاطرات خنده دار و جالب 93

khaterat khandehdar va jaleb 93

««

یه روز نشسته بودیم تو کلاس ، بعد از زنگ ورزش بود ، یه دفعه من مسخره بازیم گل کرد ، یه شیشه اب با جوهر پر کردم افتادم به جون بچه ها خلاصه بعد از اینکه حسابی رنگیشون کردم شیشه رو پرت کردم از پنجره بیرون ، از شانس بد ما شیشه رنگی افتاده بود بالا ماشین دبیر ریاضیمون ، کار کشید به شکایت از همسایه ها ، خوشبختانه منم کسی لو نداد

»»

خاطرات خنده دار و جالب 93

khaterat khandehdar va jaleb 93

««