تماس با ما : @iseyyed
خانه / سرگرمی / طنز / اعترافات احمقانه / خاطرات خنده دار و جدید ابان ماه

خاطرات خنده دار و جدید ابان ماه

خاطرات خنده دار و جدید ابان ماه

 

ما راهنمایی بودیم دبیر ادبیات می خواست امتحان بگیره هیچکس هم نخونده بود قبل از اومدن معلم یکی از بچه ها یه کپسول (دارو) آورده بود بازش کرد و پودرشو ریخت روی شوفاژ که بوی افتضاحی تولید کرد از انوری از خدا بیخبر هم درو بست و دستگیرشو بیرون آورد و از پنجره بیرون انداخت مثلا میخاست نذاره معلم سر کلاس بیاد ,هیچی دیگه تنبیه اون روز مونم تموم شد و بوی گندی که به بوی خراب کاری بجه می گفت زکی !!وقتی که بو رفت دبیر اومد خیلی ریلکس امتحانشو
گرفت!!

خاطرات خنده دار و جدید ابان ماه

 

khaterat khandehdar or jadid aban mah

 

من بچه بودم مدرسه هم نمیرفتم

نزدیک خونمون یه مدرسه ابتدایی بود که هر روز به دانش اموزا یه پاکت شیر میدادن

بعضیا ک این شیرا رو نصفه میخوردن مینداختن تو سطل اشغالی

تو ساعتای کلاس هم ما میرفتیم تو حیاط مدرسه با یه کاسه

هیچی دیگه این شیرا رو بر میداشتیم میریختیم تو کاسه

میبردیم میدادیم به همسایه بیچاره مون بعد میگفتیم

خالهههه مامانم شیر فرستاده براتون

بیچاره چقد خوشحال میشد

خاطرات خنده دار و جدید ابان ماه

khaterat khandehdar or jadid aban mah


بچه که بودم،وقتی با بابام میرفتم حموم

بعدش تا سه روز مثل این عروسکای حبابساز حباب میدادم بیرون.

آخه با لیف کاموایی چنان دک و پوزمون رو به هم میمالید

انگار داره سیب زمینی میشوره

تازه برای صرفه جویی آب هم نمیریخت

تا قشنگ کف صابون از چشممون بره داخل از دهنمون در آد…!!

خاطرات خنده دار و جدید ابان ماه

khaterat khandehdar or jadid aban mah



عاغا دیروز از یه شماره ناشناس واسم اس اومده:

سلام.هاجر ابوذر هستم همکلاسی سابق

من: سلام شرمنده هاجر خانم اشتبا گرفتین

ناشناس:نه خانم هاجر شمایی

من ابوذر اسلامی هستم. یادتون اومد؟

من: من هاجر نیستم اشتباه گرفتین

ناشناس: خوب من که ابوذرم

من: بی جواب

ناشناس: حالا که اینطور شد منم مقدادم

رفتم سراغ سمیه. به سلمان سلام برسون

دیگه حرفی برای گفتن ندارم

خاطرات خنده دار و جدید ابان ماه

khaterat khandehdar or jadid aban mah



دیروز رفتم کارت عابر بانک رو از مامانم بگیرم حالا مکالمات بین من و مامانم :

مامان کارت من کجاست ؟

مامانم :تو کیف کارت ها

من : کیف کارت ها کجاست ؟

مامانم : کنار کارت ملى و گواهینامم

من:خوب گواهینامت کجاست ؟

مامانم :تو کىف پولم

من: خوب کیف پولت کجاست ؟

مامانم :توکیف قهوه یمه دیگه

من:خوب کیف قهوه ایت کجاست ؟

مامانم: تو اتاقمه پسره ى دیوونه

من پس از بیست دقیقه گشتن

من : مامان پىداش نمیکنم خودت بیا بده

حالا مامانم اومده مستقیم رفته تو اتاق خوهرم اوورده داده میگه بیا بگیر پسره خنگ

خاطرات خنده دار و جدید ابان ماه

khaterat khandehdar or jadid aban mah



اقا خواهر ما چند سال پیش که تازه اشانتیون مد شده بود رفته بود خرید

بعد خانومه گفت این محصول اشانتیون هم داره

حالا این خواهر مام برگشته میگه میشه همینو که میگین رو ببینیم

تصور قیافه فروشنده رو به عهده خودتون میذارم

خاطرات خنده دار و جدید ابان ماه

khaterat khandehdar or jadid aban mah

نمیدونم چه حکمتیه هروقت من دارم یه فیلم ترسناک میبینم

جای حساس فیلم یه دفعه یخچال میگه تاااااااااااااااااااااااا ق!

یااینکه یه سوسکی،عنکبوتی چیزی ازبغلم رد میشه

یایکی ازهمسایه هامون در رو محکمممممممم میکوبه به هم

از خودِفیلمه نمیترسم ازکابوسای بعدشم نمیترسم

ولی در اثر اتفاقات فرا زمینی درطول فیلم قلبم میوفته توپاچم!!!

خاطرات خنده دار و جدید ابان ماه

khaterat khandehdar or jadid aban mah



چند وقت بود سر خیابونمون یه گدا اومده بود شانسش هر دفعه میخواستم بهش پول بدم

دست تو جیبم میکردم یا ۲ یا ۵هزار تومانی میمومد و یواشکی میذارم سرجاش

دیروز گداهه گفت : بیا همون ۵ هزاریتو بده مابقیشو میدم

خاطرات خنده دار و جدید ابان ماه

khaterat khandehdar or jadid aban mah

دبستان که بودیم یه نفرو می زاشتیم نگهبانیو تا سر حد پاره شدن گلو جیغ و داد می زدیم .همچین که ناظم نزدیک کلاس می شد همه ساکت می شدن و سر شونو تو کتاب می کردن اونم که درو باز می کرد هیچ خبری نبود 3 یا 4 مرتبه که این کارو کردیم دیگه نمیومد سراغمون بیچاره فکر می کرد توهم زده ! اما آخر سال رفتیم بهش گفتیم اونم نامردی نکرد تا یه هفته مجبورمون می کرد توالت های مدرسه رو بشوریم

خاطرات خنده دار و جدید ابان ماه

khaterat khandehdar or jadid aban mah

سال اخر دبیرستان دبیر شیمیمون که هیچ وقت درس نمیپرسید یهو ضدحال زد که میخواد از خود متن کتاب بپرسه ردیف اولو ریف کرد و رسید به ردیف ما منو که گفت گفتم پا نمیشم منفی بذار دیدم گفت نه خیر کل مزش به ضایع شدنته گفتم نخوندم گفت پس برو بیرون دیدم خیلی ضایع است تنها برم برگشتم گفتم کی بستنی مجانی میخواد بچه هام از خدا خواسته افتادن پشت سرم و هیچکس تو کلاس نموند،دیگه تا آخر سال منو به عنوان شورشی میشناختن همه طوری که رهبری دو سه تا دیگه از عملیات های اختشاشی رو هم بهم دادن‏!‏

خاطرات خنده دار و جدید ابان ماه

khaterat khandehdar or jadid aban mah

یادمه کلاس سوم راهنمایی بودیم ,مدیر مدرسه میشدپسر دایم ام من دانش آموز زرنگی بودم اما خیلی شیطون یه روز یکی از هم کلاسی ها زد شیشه کلاس خورد کرد بدش همون روز از ما که قرار بود امتحان بگیره معلم عربی نگرفت….تا یه دو روز بدش مدیر منو تو خیابون دید و گفت کی شیشه خورد کرده منم گفتم از بیرون سنگ زدن خورد شده…بدش ی دانش آموز رفته بود گفته بود که آقای فلانی از تو کلاس زده خورد کرده …یدش هر روز که منو می دید بیرون مدرسه میگفت از کلاس زدن خورد کردن چرا بهم دروغ گفتی من دیگه آب شدم از خجالت…

خاطرات خنده دار و جدید ابان ماه

khaterat khandehdar or jadid aban mah

این خاطر مربوط میشه یه کلاس سوم دبیرستان من:
ما که توی کلاس 11 نفر بیشتر نبودیم قرار شد بریم دبیرستان دخترانه برای یک جشن از همه مدارس یک کلاس دعوت شده بودن کلاس ما که دانش آموز کمتر داشت جلو تر از همه ایستاده بودیم …تا جشن تموم شد و ریس آموزش پرورش برای همه مدارس کمک نقدی کرد غیر از مدرسه ما…به نظرم چون ما تعداد کمی بودیم فکر کرده بود ما بی انظباتیم و بقیه دانش آموزان نیومده اند…تا ی ماه بعد اومد مدرسه ما و سخرانی کرد تا ما آخر جلسه که شد بهش گفتیم چرا اون روز برای مدرسه ما کمک نکردی…بدش معذرت خواهی کرد و دو برابر اون مدارس به مدارس ما کمک کرد…بله ما بودیم دیگه

جوک روز و جدید ابان ماه

khaterat khandehdar or jadid aban mah

وقتی دبیرستان میرفتیم مدیر مون به همون عربی درس میداد!
وقتی با ما کلاس داشت زنگ میزدیم به دفتر مدرسه!
بی چارهم میرفت ببین کی!
خلاصه سال دوم اصلا به ما عربی درس نداد!
خدایا به حق همین ساعت تمام روانی ها را شفا بده!

پیامک جدید ابان ماه

khaterat khandehdar or jadid aban mah