تماس با ما : @iseyyed
خانه / سرگرمی / طنز / اعترافات احمقانه / خاطرات خنده دار و اعترافات جدید

خاطرات خنده دار و اعترافات جدید

خاطرات خنده دار و اعترافات جدید

خاطرات خنده دار و اعترافات جدید

بچه ها یک سوتی دادم یک سوتی دادم که نگوووووووووو
یعنی بد ضایع شدم
یحث ماه رمضون بود
منم داشتم با گوشیم انگری بردز بازی می کردم اصلا حواسم به بازیم بود همه داشتن حرف می زدن یهو گفتم:آخ آخ آخ خیلی بد می شه اگه ماه رمضون بیفته تو نیمه شعبان
یهو دیدم همه ترکیدن از خنده هیچی دیگه اب شدم
حالا بیا و ثابت کن که حواسم نبوده که فکر نکن نمیدونستم آخه یه ساعت داشتم گوش می کردم که ماه قمری چیه و ماه شمسی چیه…
یعنی من نمیدونم………به خدا اینارو میدونم حواسم بوووووووووو

««««

 

خاطرات خنده دار و اعترافات جدید

khaterat khandehdar or eterafat jadid

»»»»

جان حافظ اگه بخام دروغ بگم!!
عاغا من توی دوران خوندن واسه کنکور..زد به سرم که برم فال حافظ بگیرم ببینم زیر1000 میشم و یه پول درست وحسابی هم گیرم میاد یانه؟به خدا اگه بخام دروغ بگم..این اومد:
(ای صاحب فال همین موقعیتی که داری..شکرگذار باش..همین هم برای تو زیادی است..شاید همین هم نبودی…شکر گذار باش…شاید همین را از دست بدهی…شاید دراینده…)!!
هیچی دیگه منم فوری کتاب حافظ رو بستم..تا مارو به کشتن نداده!!
ببین حافظ یه بار بهت رو انداختیم!!

««««

خاطرات خنده دار و اعترافات جدید

khaterat khandehdar or eterafat jadid

»»»»

من از اسم آرش خیلی خوشم میاد. دوران دبیرستان همیشه می گفتم تنها شرطی که برای ازدواج دارم اینه که اسم طرف آرش باشه. یه دوستی هم داشتم که تنها شرطش این بود که طرف 206 مشکی داشته باشه. از قضا پسرعموی اون یکی دوستم اسمش آرش بود و 206 مشکی هم داشت…….
هیچی دیگه بعد یه سال که سرش با دوستم کشمکش داشتیم آرش رفت دختر خاله شو گرفت…… 😐
واقعا که بی لیاقتن بعضیا 🙂

««««

خاطرات خنده دار و اعترافات جدید

khaterat khandehdar or eterafat jadid

»»»»

آقا مادربزرگ ما چند روز پیش فوت کردند(خدا رفتگان شما رو هم بیامرزه) بابام رفته بود به مسئول بیمارستانی که مادربزرگم فوت کرده بود گفته بود میشه یه فرم بیمه بدید زنه هم گفته بود باید خود مریض بیاد.بابام ما هم که عصاب نداشت گفته پاشو بریم سردخونه مریضو بیاریم.هیچی دیگه بدبخت زنه نمیدونست کجا بره محو شه
لایک=فاتحه برای شادی روحه ازه گذشته

««««

خاطرات خنده دار و اعترافات جدید

khaterat khandehdar or eterafat jadid

»»»»

این خاطره ماله 6 ساله پیشه ؛ اون موقه که من دوم دبیرستان بودم ….
برف شدیدی باریده بود ، با هم کلاسیام دم در دبیرستان ایستاده بودیم که معلم ریاضی از کنارمون رد شد ….
نمیدونم چی شد که یه گوله برفی درست کردم و نشونه کله تاسش رو گرفتم ….
پیش خودم گفتم من که هدفم اینقدر خوب نیست که بهش بخوره و با این باور به سمتش پرتاب کردم ….
اما از شانس بد من آنچنان به هدف خورد که تا ۵ سال دنبال نمره ریاضیم بودم

««««

خاطرات خنده دار و اعترافات جدید

khaterat khandehdar or eterafat jadid

»»»»

هفته ی قبل با مخاطب خاصم یک دعوای حسابی کردیم ایشونم برای اینکه به حساب خودش جبران کنه با چندتا دختر تشریف بردن بیرون آخرشب که برگشته زنگ زده به من میگه تو رو خدا یه دقه بیا کار مهمی باهت دارم من رفتم تو ماشین نشستم همین جوری بهم نگاه میکردیم یک هو چشام لبریز از اشک شد بهش گفتم چند ساعت قبل کی اینجا جای من نشسته بود؟؟؟؟!!!!!!!!!!! اون بیشعورم برگشت گفت بخدا وحیده همشون عقب نشسته بودم رفیقم مهدی جلو نشسته بود…………………….. خوب من از دست این الاغ چیکار کنم

««««

خاطرات خنده دار و اعترافات جدید

khaterat khandehdar or eterafat jadid

»»»»

ما یه همسایه داریم صبح های جمعه هم میره سر کار
هر صبح جمعه ساعت 6 هم میاد زنگ خونه رو میزنه میگه اگه میشه ماشینتون رو جابه جاکنید،من ماشینمو از پارکینگ بیارم بیرون
6ماه تمام هرصبح جمعه مارو ازخواب بیدارمیکرد
یه شب جمعه با خودم گفتم دزد ماشینو ببره بهتر ازاینه که 6 صبح از خواب بیداربشم
رفتم ماشینو تو کوچه پارک کردم
از اون شب به بعد کار همسایمون شده اینکه 6ساعت صبحهای جمعه منو از خواب بیدار کنه بگه آقا ببخشید شما مثل اینکه بخاطر من ماشینتون رو بیورن پارک کردید
الان 3 ساله که صبح های جمعه ساعت 6 من بیدارم!!!

««««

خاطرات خنده دار و اعترافات جدید

khaterat khandehdar or eterafat jadid

»»»»

داداشم اینقد با این موجودات مرموز و حشرات چندش آورمثل سوسک با مهربونی رفتار میکنه که آدم حسادت میکنه دلش میخاد جای اون سوسکه باشه
هر وقت سوسک میبینه با مهربونی تمام در اتاقو واسش باز میکنه وبا احترام کامل راهنماییش میکنه به سمت بیرون.سوسکه هم خوشش میاد از جاش تکون نمیخوره.در همین حال که داره میگه منو این همه خوشبختی محاله….
که مامان خانومی من با دمپایی میزنه تو سرش.
:)))))))) اینقد حال میکنم……

««««

خاطرات خنده دار و اعترافات جدید

khaterat khandehdar or eterafat jadid

»»»»

روزی، وقتی هیزم شکنی مشغول قطع کردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود ، تبرش افتاد تو رودخونه وقتی در حال گریه کردن بود یه فرشته اومد و ازش پرسید: چرا گریه می کنی؟ هیزم شکن گفت که تبرم توی رودخونه افتاده.فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت. “” آیا این تبر توست؟ هیزم شکن جواب داد: “” نه ” فرشته دوباره به زیر آب رفت و این بار با یه تبر نقره ای برگشت و پرسید که آیا این تبر توست؟ دوباره، هیزم شکن جواب داد : نه فرشته باز هم به زیر آب رفت و این بار با یه تبر آهنی برگشت و پرسید آیا این تبرتوست؟ جواب داد: آره.
فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به او داد و هیزم شکن خوشحال روانه خونه شد یه روز وقتی داشت با زنش کنار رودخونه راه می رفت زنش افتاد توی آب. (هههههههه )هیزم شکن داشت گریه می کرد که فرشته باز هم اومد و پرسید که چرا گریه می کنی؟ اوه فرشته، زنم افتاده توی آب فرشته رفت زیر آب و با جنیفر لوپز برگشت و پرسید : زنت اینه؟ “” آره “” هیزم شکن فریاد زد فرشته عصبانی شد. “” تو تقلب کردی، این نامردیه ،هیزم شکن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. میدوونی، اگه به جنیفر لوپز “” نه”” میگفتم تو میرفتی و با کاترین زتاجونز می اومدی. و باز هم اگه به کاترین زتاجونز “”نه”” میگفتم تو میرفتی و با زن خودم می اومدی و من هم میگفتم آره .اونوقت تو هر سه تا رو به من می دادی اما فرشته، من یه آدم فقیرم و توانایی نگهداری سه تا زن رو ندارم، و به همین دلیل بود که این بار گفتم آره

««««

خاطرات خنده دار و اعترافات جدید

khaterat khandehdar or eterafat jadid

»»»»

بلش اینو بگم که چه تو دوران مدرسه وچه دوران دانشگاه هیچ واحدی رو نیوفتادم تا اینکه:
ترم آخر کارشناسی یه استاد خانمی داشتیم از تهران.استاد خیلی خوبی بود اما دستخطش زیر سیکل بود.(باور کنید بخاطر دستخطش جواب رد بهش دادم)
یه روز سر کلاس یه مطلبی رو روی تابلو نوشت.لامسب تابلو داشت زار میزد. دیدم اصلا نمیشه خوندش.بلند گفتم یاابرفررررض اینو بذاری تو آفتاب که بلند میشه یورتمه میره.بعد چن لحظه یه نگا به بچه ها کرد، تابلو رو پاک و دوباره نوشت.اینجا بود که بچه ها صدتا صندلی انداختن گردن دانشگاه از بس گاز زدن به صندلیا.
نامرد برای اولین بار طعم تجدیدی رو چشیدم. با 9.75 .
چه استاد کینه ای داریم ما…

««««

خاطرات خنده دار و اعترافات جدید

khaterat khandehdar or eterafat jadid

»»»»

خواهرزادم ابتداییه گوشیشو آورده به من میگه خاله نگاه کن با خانوم معلممون عکس گرفتم!اینم خانوم مدیرمونه…!o-O
ما دبیرستانی بودیم انقد از ترس ناظم و مدیر گوشی هامونو تو سطل آشغال قایم میکردیم گوشی هامون بوی گربه مرده میگرفت… بعد اینارو ببین!!!!!!!

««««

خاطرات خنده دار و اعترافات جدید

khaterat khandehdar or eterafat jadid

»»»»

همین الان شبکه آموزش برنامه گل آموز مسابقه دهه هشتادیا
مجری :جای خالی را پر کنید
جسم وقتی حرکت میکند که به آن……..وارد شود
گروه دهه هشتادیا با صدای رسا :زورررر
من دیگه عرضی ندارم
من
علوم
نیرو
مجری
خ

««««

خاطرات خنده دار و اعترافات جدید

khaterat khandehdar or eterafat jadid

»»»»

رفته بودیم نمایشگاه عرضه مواد غذایی یکی از غرفه ها عسل گذاشته بود روی میز یک سینی هم کنارش قاشق داشت واسه تست کردن عسل ….
منم یکی از قاشقا رو برداشتم و عسل خوردم ، دیدیم مسئولش داره چپ چپ نگام میکنه ….
خواهرم اومد قاشق برداره یهو یارو یک دونه قاشق داد به خواهرم گفت : خانوم اون قاشقا کثیفه !!!
تازه فهمیدم هر کی عسل میخوره قاشق کثیفشو میزاره توی اون بشقاب …
همشون زدن زیر خنده ، حالم داشت بهم میخورد ….

««««

خاطرات خنده دار و اعترافات جدید

khaterat khandehdar or eterafat jadid

»»»»

اندر خاطرات پدرم:)
شما اون موقع ها نبودین ما چند نفری میرفتیم زیر کرسی میخوابیدیم ، شب که سرد میشد یا باید از سوز سرما میمردیم یا اگر میرفتیم زیر کرسی از سوز دوستان :))
کلا اینجا بود که معنی آمپاس رو درک کردم :))

««««

خاطرات خنده دار و اعترافات جدید

khaterat khandehdar or eterafat jadid

»»»»

اقا یکی از دخترا تو فیسبوک پیام داده که خودتو معرفی کن ببینیم کی هستی من نوشتم:
اسمم همونیه که تو پرفایلم نوشته
فامیلیم هم همونیه که تو پروفایلم نوشته
همون جایی زندگی میکنم که تو پروفایلم نوشته
همون جایی به دنیا اومدم که تو پروفایلم نوشته
همون جایی تحصیل می کنم که تو پروفایلم نوشته
همون جایی کار میکنم که تو پروفایلم نوشته
.
.
.
.
فقط نمی دونم چرا بلاکم کرده به نظر شما ناراحت شده؟؟؟؟؟

««««

خاطرات خنده دار و اعترافات جدید

khaterat khandehdar or eterafat jadid

»»»»

مرتیکه اوسکول ب من تو fbook میگه خانم برو بخواب شوهرت میزنتت_گفتم:خانم به اونایى میگن که شیش طیغه میزنن،اونوخت ب منى که سیبیلام اومدن تو گوشم میگن خانم!
ینى پس از چند لحضه بیجنبه زد بلوکم کرد اوسکول مارمولکزاده تمساحنژاده دایناسور صفت.

««««

خاطرات خنده دار و اعترافات جدید

khaterat khandehdar or eterafat jadid

»»»»

اغا یه شب ما خابیده بودیم رو زمین(دلم میخواد به توچه).
خلاصه داشتم با گوشی جوک میخوندم که دیدم یه چیزه خار دار رو شونمه نیگاه که کردم.
دیدم ای دل غافل سوسک میباشد چنان جیغی زدم که بابا که کنار خابیده بود یه افسری خابوند تو گوشم. من اعصابم شد خورد سوسکرو با مشت اینقد زدمش که شد حلوا:)
بعد با دستمال ورش داشتم بعدشم دستمال رو اتیش زدم خاکسترشم ریختم تو دست شویی و سیفان را کشیدم:)
یعنی برادرم بعد از مشاهده ذی ماجرا تا ۱ هفته بهم نزدیک نشد:)
من >:(
بابام @ .@
برادرم :،،،(
سوسک ها :))))))) ایول یه نون خور کمتر.

««««

خاطرات خنده دار و اعترافات جدید

khaterat khandehdar or eterafat jadid

»»»»

رفتم مغازه یه شارز گرفتم 6 هزار تومن بهش پول دادم دیدم 500 تومن داد بقیشو ادامس داد.منم بهش گفتم ادامس نمیخوام گفت خورد ندارم گفتم خو هزار تومن به من بده اونم داد منم برا 200 تومنش خودم از جیبم ادامس در اوردم بهش دادم گفتم این همه تو ادامس میدی ایندفعه نوبت منه

««««

خاطرات خنده دار و اعترافات جدید

khaterat khandehdar or eterafat jadid

»»»»

عاغا نصفه شبی خوابم نبرد پاشدم رفتم سراغ اینترنت چراغها هم خاموش بود در اتاقمم باز بود تو اعماق اینترنت غرق بودم که چشمتون روز بد نبینه یه صدایی شبیه به صدای گودزیلا به همراه اشانتیون(همون سایه ی طرف) که تو یه دستش هم چاقو بود روی دیوار ظاهر شد و به زبان آذری گفت:دوووو جهنم اوووول یات در اینجا دووو جهنم اول یات به معنی گمشو بگیر بخواب هست…… همونجا سکته رو زدم
من:(0.0 )
داداش گودزیلام:))))))))))))))))))
بچه ها پست دوممه هنوز کسی لایکم نزده… هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستم……

««««

خاطرات خنده دار و اعترافات جدید

khaterat khandehdar or eterafat jadid

»»»»

شما یادتون نمیاد این شعرو
.
.
..
.
.
.
ما همه پیرو قاشق چنگالیم بر سر سفره ها حمله می بریم کو غذا کو غذا کو غذای ما…..

««««

خاطرات خنده دار و اعترافات جدید

khaterat khandehdar or eterafat jadid

»»»»

تو مترو بودم یه دختره اومد نزدیکم گفت:ببخشید خانم اسم عطرتون چیه؟
منم میخواستم بگم (عطر نیست اسپری هست به نام she) گفتم اسپرس شی.
دختره هم فکر کرد اسم عطرم “اسپرس شی” هست.سریع اسمشو یادداشت کرد و خوشحال تو همون ایستگاه پیاده شد.
من :O
دختره 🙂
حضاری که یواشکی اسم عطرمو واسه خودشون یادداشت کردن و فکر کردن نفهمیدم 🙂
همچنان من :O

««««

خاطرات خنده دار و اعترافات جدید

khaterat khandehdar or eterafat jadid

»»»»

اتفاقی رفتم تو یکی از وبلاگای بلاگفا تا صفحه باز شد نوشت اسمتو بنویس منم نوشتم خاک تو سرت!!!!!!
دیدم یه پنجره باز شد، نوشته: خاک تو سرت خوش اومدی به اینجا!

««««

خاطرات خنده دار و اعترافات جدید

khaterat khandehdar or eterafat jadid

»»»»