تماس با ما : @iseyyed
خانه / سرگرمی / طنز / اعترافات احمقانه / خاطرات خنده دار نیو 2014

خاطرات خنده دار نیو 2014

خاطرات خنده دار نیو 2014

خاطرات خنده دار نیو 2014

اغا یکی از آشناهامون یه گودزیلا خیلی شیطون داشت که نمیدونست چجور کنترلش کنه.یکی بهش گفت بچتو زندونی کن(مغزه دیگه گاهی وقتا فرمون نمیده)اغا اوناهم گودزیلا رو میزارن تواتاق درو میبندن دوساعت دیگه دروباز میکنن میبینن شادوخرم داره بااسباب بازیا بازی میکنه!
در کل والدین محترمشش قهوه ای شدن
»»»»»»»»

خاطرات خنده دار نیو 2014

khaterat khandehdar new 2014

«««««««
یکی از دوستام رفته بود نمایشگاه ماشین ، ماشین قیمت کنه ، یه X3 میبینه میگه آقا این ضربدر سه ها چنده ؟؟؟
هرکی اونجا بود داشتن ماشینا رو گاز میگرفتن….

»»»»»»»»

خاطرات خنده دار نیو 2014

khaterat khandehdar new 2014

«««««««
تا حالا موقع ورود به ساختمان های (برخی) سازمانها و ادارات تابلوی “لطفا موبایل خود را تحویل دهید “رو دیده اید ؟؟؟
بله داستان مااز همین جا شروع شد ، موبایلم روخاموش کردم که به مسئول مربوطه تحویل بدم که گفت : “شما بفرما داداش مورد نداره”…
آقا ما رو میگی ، قند تو دلم آب شد و گفتم بارک الله ، بالاخره یکی ما رو شناخت وتحویل گرفت ….
کار اداری که داشتم اونروز ناتموم موند و مجبور شدم دو سه بار دیگه برم همون اداره مربوطه و هر دفعه مامور انتظامات همون رفتار مودبانه را با من می کرد و موبایلمو نمی گرفت ….
یه بار که همین اتفاق تکرار شد احساس کردم که یکی از مراجعه کنندگان بد نیگام کرد ، که مثلا تریپ پارتی بازیه دیگه!!!
به مامور گفتم از لطف شما خیلی ممنونم برادر ولی شما به من نگاه نکن وظیفه ات را انجام بده و موبایل رو جلو بردم ، طرف با لبخندی به لب گفت : داداش ما فقط موبایل های دوربین دار رو تحویل می گیریم و همونطور که قبلا خدمتتون گفتم موبایل شما موردی نداره….
ای لعنت به این گوشی نوکیا N 101 زیر خاکی ، آبروم رفت ….

»»»»»»»»

خاطرات خنده دار نیو 2014

khaterat khandehdar new 2014

«««««««

فقط دخترا میفهمن من چی میگم,یه روز تو اتاقم بودم اهنگ گذاشته بودم جلوی اینه میرقصیدم یه ادا اصولی در میاوردم که باورتون نمیشه صدای اهنگم خیلی زیاد بود یهو از تو اینه دیدم در بازه کله خانواده ام وایسادن با تعجب نگام میکنن برگشتم نگاشون کردم فقط سرشونو تکون میدن مامانم اشک تو چشماش. جمع شده بود گفت 24سال زحمت کشیدم که یه دیوونه تحویل جامعه بدم???????سریع درو بستن میخاستم بهشون توضیح بدم اینی که دیدن خره درونم بود,,,,,لایک ::::نگران نشو اجی ماهم تو تنهایی از این کارا میکنیم

»»»»»»»»

خاطرات خنده دار نیو 2014

khaterat khandehdar new 2014

«««««««

با یکی رفتم بیرون گفت تو چی میخوری گفتم هر چی تو بخوری
بدبخت آب خورد
خخخخخخخخ

»»»»»»»»

خاطرات خنده دار نیو 2014

khaterat khandehdar new 2014

«««««««

سر کلاس ریاضی معلممون یه مسئله ی جدید مطرح کرد بعد از بچه ها پرسید: چیکارش کنیم؟پیشنهادتون چیه؟
بعد یکی از بچه ها از ته کلاس گفت:ازدواج!!!!
یعنی دیگه خودتون این کلاس و تصور کنین که منفجر شده،و معلم پیشنهاد ازدواج دریافت کرده!!
لایک=به پای هم پیر شن

»»»»»»»»

خاطرات خنده دار نیو 2014

khaterat khandehdar new 2014

«««««««

وقــتــی امــتــحــانــاتــون تــمــوم شــد یــا کــنــکــور دادیــن هــی دلــه مــارو ســوزونــدیــن حــالــا نــوبــتــــ مــاســت :
بــه ســـلـــامــتــی بـــچـــه هـــای عـــلــوم پـــزشــکـــی کـــه بــالــاخــره امــتــحــانـاتــشــون تــمــوم شـــد
از عــلــوم پـــزشــکــی زاهـــدان گـــرفــتــه تـــا عــلــوم پـــزشــکــی تــبــریــز
بـــه ســـلــامــتــی هـــرچـــی دانـــشــجــوی ایــرانــیــه
بـــه ســـلــامـــتــی خـــودم کـــه یـــه نـــمـــره بـــالـــا 14 نـــدارم
بــچــه ها عــلــوم پـــزشــکــی بــریــزیــن وســط بــبــیــنــم
دخــتــرا دســســتتتتتتتتتت پــســرا رقــصصصصصصص
آهان آهان آهان آهان آهان آهان آهان آهان
بـــذار یـــه جـــک هـــم بـــراتــون بــگــم :
فــیــزیـــولــوِژیـــم را 3.5 آوردم بــه افــتــخــارم دســتـــــ بــزنــیــد بــابــا

پـــرچــم دانــشــجــوهـــای مـــثـــه خـــودم بــالـــااااااااااااااااا ااااااا

»»»»»»»»

خاطرات خنده دار نیو 2014

khaterat khandehdar new 2014

«««««««

داییم چند سال پیش عید مرحمت فرمودند دو هزااااااااااااااااااااااا ااااااااااااااااااااار تومن به من عیدی دادند
بعدش هی میگفت پسر مراقب این پول باشیا
یه وقت گمش نکنیا

»»»»»»»»

خاطرات خنده دار نیو 2014

khaterat khandehdar new 2014

«««««««

پس فردا عروسی داداشمه بعد این خواهر زاده ی ما هروقت از کوچه که میاد هی دستش شیشه دلستر و ازین جور شیشه هاست! تعقیبش کردم دیدم رفته زیر پارکینگ… ما هم بدنبالش!! تا که دیدم کوهی ازین شیشه ها اونجا انباشته شده!
با تعجب میگم اینا دیگه چیه!!؟
خیلی ساده و ریلکس میگه میخوایم برای عروسی کوتلت موتولوف(کوکتل مولوتوف) درست کنیم بزنیم جلو عروس دوماد!!!
من 😐
چگوارا :||
گروه القاعده 😐
قرار گاه اشرف :||
شبه نظامیان تند رو سومالی :||

»»»»»»»»

خاطرات خنده دار نیو 2014

khaterat khandehdar new 2014

«««««««

اغا شوما بگین من چه غلطی بکنم
وقتی سبیل دارمٍٍُ جمعیت حاضر در مدرسه:رحمان سگ سیبیل هی هی
وقتی سیبیلمو میزنم:رحمان بی سیبیل هی هی
من الان دقیقن چه شکری بخورم؟

»»»»»»»»

خاطرات خنده دار نیو 2014

khaterat khandehdar new 2014

«««««««

سلام. من نصاب هستم… میدونید که چیه؟!!!
دیشب ساعت 11رسیدم در یکی از خونه ها، توی یه مجتمع 175 واحدی. زنگ زدم.
میگم :میشه در رو بزنید؟
خانومه میگه: شما؟
میگم: نصاب هستم.
میگه: قصاب؟
میگم: نصاب
میگه: اکبر آقا شمائید؟
میگم: خانوم نصصصصصصصاب هستم
میگه: چی میخوای؟
میگم: اومدم دیش تون رو تنظیم کنم.
میگه: آقا خجالت بکش… برو تا نگفتم همسرم بیاد…
میگم: خانوم شبکه من و تو رو اومدم تنظیم کنم
میگه: آهان بیاید بالا…
من: :-O
دیش: :-/
آسانسور خراب بوده!!!!!!!!!!!!!! با پله رفتم سقف آسمون
فکر میکنید چی دیدم؟
.
.
.
4 تا از همسایه ها رو که صدای ما رو پشت اف اف شنیده بودند!!!!!
تا ساعت 3:30 داشتم سیگنال چک میکردم…
حالا بگید صبح که دارم برمیگردم خسته و کوفته چی شده؟
.
.
.
با کلی کابل و ال-ام-بی و سوویچر اومدم تو پارکینگ میبینم یکی از همسایه ها افسر نیروی انتظامیه!!!!!
داره اینطوری :O منو و نگاه میکنه!!!!!!!!

شغله من دارم؟!!!!!!

»»»»»»»»

خاطرات خنده دار نیو 2014

khaterat khandehdar new 2014

«««««««

من تو شرکت بیمه کار میکنم…. امروز یه خانمی زنگ زده…
سلام خانم….
بدون اینکه منتظر بشه من جواب سلام بدم یا حرفی بزنم
ادامه داد
خوبین؟ من یه نوبت دکترگرفتم حالا میگن دکتر نیستش میخواستم بدونم نوبتمو ساعتشو تغییر دادین یانه اگه میشه تغییرش ندین…
من:!!!!!!!!!!!! خانم شما با کجا کار دارین؟
خانمه:مگه مطب دکترفلانی نیست؟
من:@@@@@@@ نه خانم اینجا دفتر بیمه است
خانمه:خب ازاول بگو دیگه یه ساعته وقت منو گرفتی اههههه بیکاری تو؟
من%%%%%%%%
دفتربیمه((((((((((:::
عایا اصلا فرصتی برای حرف زدن به من داده شده بود؟
تحریمهاااااااااااااااااا خدا ازتون نگذره……. خخخخخخخ

»»»»»»»»

خاطرات خنده دار نیو 2014

khaterat khandehdar new 2014

«««««««

بدبختی رو میبینین تروخدا
فردا امتحان دارم واسه گواهینامه مامانم کلی اسرار(اصرار)کرد ک ماشینمو بگیر تو حیاط تمرین کن فردا رد نشی
من:مامان اگه بزنم جایی چی؟؟
مامان:اشکال نداره ادم تا نزنه راننده نمیشه ^_^
منم رفتم تو حیاط تمرین
ی لحظه دیدم بومب خوردم ب میله پارکینگ و نصف ماشین پودر شد
مامان:دختره ی ابله ببین چیکا کردی؟بی عرضه.خنگ
من:*–*
بعد زنگیده ب بابام میگه پاشو بیا این دختره بی اجازه من ماشینو برداشته کوبونده تو پارکینگ بیا درش بیار!!!!!!!
زبانم قاصره واقعا
:(((((

»»»»»»»»

خاطرات خنده دار نیو 2014

khaterat khandehdar new 2014

«««««««

عاقا ما داشتیم با مخاطب فوق خاصمون صحبت میکردیم و بنده طبق معمول داشتم سره اون بدبخت غر میزدم ک چرا گوشیت دیروز گوشیت خاموش بود نگران شدم؟ 😐
اونم گفت جایی بودم ک فقط روی کوه آنتن میداد 🙁
منم حق به جانب بهش گفتم خب میرفتی رو کوه 😐 مگه فرهاد به خاطر لیلی نمیرفت کوه مییکند ؟ 😐 😐
بعد هردو اینطوری بودیم 😐 😐 😐 و بعد o.O o.O و بعد از فهمیدن سوتی بنده :)))))))) =)))))))
آخه کی ب من یاد داده ک فرهاد عاشق لیلی بوده ؟؟؟ :)))

»»»»»»»»

خاطرات خنده دار نیو 2014

khaterat khandehdar new 2014

«««««««

یادش بخیر دوم دبیرستان که بودم بعد از پیدا کردن کارت واکسیناسیون پسر همسایمون که برای روز قبل بود زنگ زدم خونشون گفتم آقای احسان…؟17 ساله؟نام پدر….؟هستید؟
دیروز واکسن سرخک،سرخجه زدید؟
با تعجب گفت : بله!
آقا منم گفتم : “اشتباه شده واکسنی که دیروز زدید تا 48 ساعت دیگه باعث بروز علائمی می شه که باید تحت مراقبت باشید مثل حمله های قلبی یا تنفسی”!
طرف از ترس از حال رفت و نیم ساعت بعدش با آمبولانس بردنش بیمارستان…
هنوزم عذاب وجدان دارم!!!

»»»»»»»»

خاطرات خنده دار نیو 2014

khaterat khandehdar new 2014

«««««««

وقتی17سالم بود(الان20سالمه)مامانم منو فرستاد برم زیر ‍‍بله جارو بیارم(خونمون دو طبقه بود)منم همینطور که داشتم میرفتم جارو رو بیارم با خودم فکر میکردم بدجور تو افکارم غرق بودم چشمتون روز بد نبینه درو باز کردم رفتم بیرون درو هم بستم وقتی به خودم اومدم که با تاب و شلوارک سر کوچه بودم!!دیگه خودتون تو اون لحظه قیافه من و رهگذرهارو تصور کنید… چیه به چی میخندی؟! خب داشتم فکر میکردم

»»»»»»»»

خاطرات خنده دار نیو 2014

khaterat khandehdar new 2014

«««««««

مامانم تعریف میکرد میگف:
حدود سه سالت که بود هرشب ساعت دو سه که میشد میومدی منو صدا میزدی میگفتی من دسشویی دارم ؛منم بهت میگفتم برو دسشویی . تو هم میرفتی ومنم دوباره می خوابیدم. یه دفه بهت گفتم خب لازم نیست هر دفه اول بیای منو صدا کنی خودت برو دیگه! توهم گفتی باشه. شب خواب بودم اومدی صدام کردی گفتی مامان دیگه نمیخواد بیدار شی من خودم میرم دسشویی!!
یعنی واقعا ایول به خودم!اون موقع بود که فهمیدم دختر خاله گودزیلای نخبم به کی رفته…

»»»»»»»»

خاطرات خنده دار نیو 2014

khaterat khandehdar new 2014

«««««««

با خواهرم نشسته بودیم تو اتاق خواهرم ازم پرسید : کنکورتو چطور دادی؟ اخه امسال من برای اولین بار کنکور دادم و خاهرم سال دومش بود.گفتم: زیاد بهش امیدوار نیستم.!گفت: منم همینطور. یه مدت چیزی نگفتیم .یهو خواهرم در اورد گفت: نیلو در حق من خواهری میکنی؟ گفتم :تو جون بخواه ابجی(رفته بودم توفاز فیلما) گفت: تو رو خدا یه شوهر پولدار کن منو بفرست دانشگاه ازاد!!!!!!! لایک: شوهر پولدار کجاست توهم دلت خوشه.

»»»»»»»»

خاطرات خنده دار نیو 2014

khaterat khandehdar new 2014

«««««««

عاغا ما سر کلاس نشسته بودیم دبیر زبان فارسی ما جو گیر شد{سگ بگیره جو نگیره}یه دفعه گفت می خوام املاء بگم ما هم مث بچه …خون ها گفتیم باشه بعد رفیقم رو اورد پایه تخته گفت بنویس همین جوری چند تا کلمه گفت تا رسید به (صور خیال){دید چه قدر درس خونم} این مونده بود که که با کدوم (س یاص) نوشته میشه……بعد دبیر از ما پرسی با کدم {ص} نوشته میشه من گفتم با {ص} صابون مایه گلرنگ بعد دیدم بچه ها دارن یکی یکی از پنجه می ففتن پایین دبیرم داره منو نگاه می کنه هیچی عاغا خودم بلند شدم رفتم خودمو به کمیته انظباتی{انزباتی انضیلاتی انظباطی انظباتی} مدرسه معرفی کردم فرداش هم در نزد مدیر منشوری شدم…..اسمم هم تو هفته نامه مدرسه چاپ شد………

»»»»»»»»

خاطرات خنده دار نیو 2014

khaterat khandehdar new 2014

«««««««

بچگیام شبا که میشد از دستشویی رفتن میترسیدم چون دستشوییمون جفت زیرزمین بود فک میکردم یکی کمین کرده توی زیرزمین
تا وقتی اومدم بیرون منو بگیره بکشه
هنوزم که هنوزه وقتی در دستشویی رو باز میکنم اول پله های حیاطو نشونه
گیری میکنم که وقتی میخوام بدو بدو کنم نخورم زمین جنا بیان پامو بگیرن بکشوننم زیرزمین!!
وقتی هم میرسم تو خونه درو محکم میبندم که جنا بمونن دم در نتونن بیان خونه!! بعد داداشم بهم میگه بابا بخدا این جنا زودتر از تو میرسن تو خونه!!!

عایا ما خونوادگی توهم داریم؟؟
عایا این نتیجه دیدن فیلمهای ترسناک همانند کینه است؟؟؟
تا برنامه بعد با ما همراه باشید!!!!

»»»»»»»»

خاطرات خنده دار نیو 2014

khaterat khandehdar new 2014

«««««««

یبار داشتم ی مسئله وضو رو از روحانی هنرستانمون میپرسیدم یکی از دوستام اومد این حرف معروف رو که حرف خیلیام بود و هست و گفت که: قرن بیست و یک این همه تکنولوژی پیشرفت کرده دارن سرعت نور و رد میکنن تو هنوز گیر وضوتی؟
من هیچی نگفتم گذشت ی روز زنگ زد ی مشکل تو ویندوزش داشت ازم بپرسه منم گفتم خـاک تـو سـرت قرن بیست و یک میمون میفرستن فضا واسشون اطلاعات بیاره تو هنوز تو ویندوزت موندی؟؟خودش به این نکته اخلاقی پی برد ک آدم هرچی نمیدونه باس بپرسه
ヅ هویج シ

»»»»»»»»

خاطرات خنده دار نیو 2014

khaterat khandehdar new 2014

«««««««

ﯾﺎﺩﻣﻪ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﭘﻴﺶ با دوستم رفته بودیم ی چایخونه وقتی ﺭفتیم ﺗﻮ ﺩﻳﺪﻡ ﺍﺻﻼ ﺷﺒﻴﻪ ﭼﺎﻳﺨﻮﻧﻪ ﻧﻴﺴﺖ ﻓﻘﻂ ﻳﻪ ﻣﻴﺰ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﺎ ﻛﻠﻲ
ﺩﻓﺘﺮ ﺩﺳﺘﻚ! ﺧﻼﺻﻪ ﻧﺸﺴﺘﻴﻢ،ﺍﺯ ﺍﺗﺎﻕ ﺑﻐﻠﻲ ﻛﻪ ﺳﺮ ﻭ ﺻﺪﺍﻱ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﺩﺍﺷﺖ ﻳﻪ ﺍﻗﺎﻳﻲ ﺍﻭﻣﺪ
ﮔﻔﺖ :ﺑﻔﺮﻣﺎﻳﻴﺪ؟!
ﮔﻔﺘﻴﻢ ﺑﻲ ﺯﺣﻤﺖ ﺩﻭﺗﺎ ﭼﺎﻳﻲ ﺑﺎ ﻳﻪ ﻗﻠﻴﻮﻥ!!!
ﻳﻬﻮ ﻃﺮﻑ ﺍﺯ ﺧﻨﺪﻩ ﭘﻬﻦ ﺷﺪ ﺭﻭ ﺯﻣﻴﻦ،ﻳﻪ ی مینﮔﺬﺷﺖ ﺗﺎ ﺧﻨﺪﺵ ﺑﻨﺪ ﺍﻭﻣﺪ ﮔﻔﺖ : ﺑﺮﻳﺪ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﻳﻪ ﺑﺎﺭ ﺩﻳﮕﻪ
ﺗﺎﺑﻠﻮﻱ ﺩﻡ ﺩﺭﻭ ﺑﺨﻮﻧﻴﺪ!
ﺭﻓﺘﻴﻢ ﺗﺎﺑﻠﻮ ﺭﻭ ﺧﻮﻧﺪﻳﻢ ﺩﻳﺪﻳﻢ ﻧﻮﺷﺘﻪ :ﭼﺎﭘﺨﺎﻧﻪ ﻓﺮﺩﻭﺳﻲ!!!
ﻣﺎ |:
ﯾﺎﺭﻭ (((:
ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻣﺎ |:

»»»»»»»»

خاطرات خنده دار نیو 2014

khaterat khandehdar new 2014

«««««««

یادش بخیر دوران دبیرستان.کلاس ما پنجره رو به خیابون داشت/همیشه هم ماشین باسیستم های خفن وآهنگ بندری ردمیشد.یکی ازبچه هاخیلی باحال بود.تامعلم روش به تخته بود پامیشد میرقصید.تامعلم برمیگشت میدیدبچه هاهمه ولو شدن ازخنده ولی هیچوقت نفهمیدن.این کار هرروز مابود

»»»»»»»»

خاطرات خنده دار نیو 2014

khaterat khandehdar new 2014

«««««««