تماس با ما : @iseyyed
خانه / سرگرمی / طنز / اعترافات احمقانه / خاطرات خنده دار جدید ایرانی

خاطرات خنده دار جدید ایرانی

خاطرات خنده دار جدید ایرانی

خاطرات خنده دار جدید ایرانی

عاغا یه شبی از شبای تاریک من از بیخوابی اومدم پا نت عاغا شانس اون شب من عجیب گشنه م شده بود مونده بودم برم اشپرخونه نرم؟؟؟برم؟؟؟؟
دلو زدم ب دریا گفتم در راه شکم عیب نداره … رفتم…
(مامانم پای تلویزیون خوابش برده بود)
تا در اتاقو باز کردم صدای باد اومد مامانم از خواب پرید گفت عه در اتاقتو نبند صدا باد میاد از خاب میپرم!!!
من : چشم مادر جان
رفتم غذا کشیدم قاشق گذاشتم رو بشقاب(قاشق نصفه ش بیرون بشقاب بود)
اومدم برگردم تو اتاق دقیقااااااا بالا سر مامانم قاشق افتاد رو سرامیک شَتَرَق(شپلق شلپلق پلشلق ) عاغ مامانم از خاب پرید مثه این جنگ زده ها : ووووووووووووویییییییییی
من کلا الفرااااااااار تو اتاق قاشقم ول کردم رفتم تو اتاق فقط خندیدم….بعد رفتم قاشقو بردارم دیدم مامانم داره همینطوری چشا گرددددددد نیگام میکنه(وای حسه جنگ ستارگان گرفته بودم) منم قاشقو برداشتم رفتم تواتاق درو بستم دیدم مامانم صدام میزنه (یا ابرفرررررررض) در اتاقو باز کردم بله مامان جان؟؟؟؟
مامانم : بیشور عحمق(احمق) مگه نمیگم در اتاقو نبند؟؟؟؟
من : بله بله درسته مادر جان چشم
هیچی دیگههههههه کلا ماشالا ب شجاعتم شکم ارزش همه چیو داره D:

«««««
خاطرات خنده دار جدید ایرانی

khaterat khandehdar jadid irani

««««

 

اغا این مامان ما تازه کلیه شو عمل کرده منم ریا نشه روزه بودم دارم به مامانم کمک کنم لباس بپوشه بریم بیمارستان تو کمک غرق بودم به من میگه اه برو اونور دهنت بو میده نمی خوام کمک کنی عایا این حق منه این جوری ضایع شم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

«««««
خاطرات خنده دار جدید ایرانی

khaterat khandehdar jadid irani

««««

امروز با مامانم بازار بودم
توی پیاده رو بودیم دوتا پسر هم پشت سرمون بودن…یه کم جلوتر نمایشگاه کتاب بود با تخفیف ویژه
حالا گفتگو های اون دوتا پسر رو توجه کنید:
اولی: بیا بریم این نمایشگاه چندتا کتاب بخریم
دومی در حالی که یه دونه محکم زد پس کله ی دوستش: خاک بر سرت…با پولات کارت شارژ نمیخری همش پولاتو خرج کتاب خریدن میکنی 😐
من تا حالا توی عمرم انقدر قانع نشده بودم…واقعا منطقی بود!
ببین با کیا شدیم هفتاد میلیون
قیافه ی حضار در پیاده رو 😐 😐 😐 🙁 😐 :))) 😐 🙁 :))

«««««
خاطرات خنده دار جدید ایرانی

khaterat khandehdar jadid irani

««««

داداشـم دهـه هـشتادیه اومـده ازم پـرسیده میـدونی خـشک تریـن بـیابان
دنیـا کـجاست؟؟
مـنم دهـه هـفتـادی بـا اعـتماد بـه نفـس کـامل گـفتـم:
صحــرای عـربـستـان؟؟
دشـت کـویر؟؟
دشـت لـوت؟؟
بـیابان آتـاکـامـآ ؟؟
بـیابـان نـامیب ؟؟
بـرگشـته میـگه:نـــوچ!صـورتِ تـــو !
بلـه رفـتم مـتوجه شـدم که صـورتم خشـکی زده !!!
«««««

خاطرات خنده دار جدید ایرانی

khaterat khandehdar jadid irani

««««

یروز خونه خالم بودم دخترخالم دندونش لق بود یه هوووو یه فکرشیطانی زدبه کله م مث تو کارتونا دخترخالمو خوابوندم روتخت یه نخ بستم به دندونش بعدبا یه حرکت ضربه ای کشیدم چنان جییییغی زدکه زمین رف آسمون _آسمون اومد زمین دندونه که درنیومدهیچ چنان خون فوران میزد که آبشار نیاگارا کم آورده بود جلوش هیچی دیگه زدم زیر گریه ک کسی هیچی بم نگه (بعله گودزیلای بودم واسه خودم)خخخخخخخخخخ

«««««
خاطرات خنده دار جدید ایرانی

khaterat khandehdar jadid irani

««««

داشتن اس ام اس های عاشقونه بچه ها رو میخوندم. اینقد دلم گرفته بود لامصب،اصن از زندگی سیر شده بودم…گولی گولی اشک میریختم و دستمال کاغذی گوله میکردم.یدفه دیدم شوهرم اومد تو اتاق،بدبخ دهنش از تعجب افتاده بود کف پاش،چون اصن گریه منو ندیده.اومده داره باهام حرف میزنه مثلن آروم شم.یدفه برگشته میگه: عزیزم اصلن نگران نباش،من اینجام،نمیزارم قند تو دلت آب شه…میگم چییییییییییییی؟ دوباره جملشو تکرار میکنه…بعععععدن متوجه شدم منظور عاغا این جمله بود:نمیزارم آب تو دلت تکون بخوره…خخخخخ

«««««
خاطرات خنده دار جدید ایرانی

khaterat khandehdar jadid irani

««««

این خاطره مال چندسال پیش وقتی دانشجو بودم هست

پله های دانشگاهمون از این دوطرفه ها بود منم یه کتونی پوشیده بودم که تهش صاف بود
چشتون روز بد نبینه تا اومدم از پله ها برم پایین پام سر خورد یکی یکی پله هارو زیگزاکی رفتم پایین از اون طرف پله ها هم مدیر اموزشیمون میومد پایین بیچاره بدو اومد گفت خانوم چیزیتون نشد؟
منم که دیگه غش کرده بودم از خنده نمیتونستم بلند شم.(نه اصلا هم نمیخواستم تو افق محو بشم والاااااااا)
هه :))

«««««
خاطرات خنده دار جدید ایرانی

khaterat khandehdar jadid irani

««««

آقا با مخاطب خاص دومم! رفته بودم بازار!بعد مخاطب خاص اولمو دیدم با مخاطب خاص دومش!!!
جالب اینجاس که همیشه بهم دیگه میگفتیم تو عشق اولو آخر منی!!

«««««
خاطرات خنده دار جدید ایرانی

khaterat khandehdar jadid irani

««««

تو کلاس مشغول خوندن جزوه بودم
ی پسری اومد نشس کنارم هی زیر چشی نگام میکرد
منو میگی 😮
بعده نیم ساعتم طاقتم طاق(تاق) شد
دیدم ول کن نیس
ی اخم خوشمزه انداختم تو صورتم
پرسید:کاری داری؟
ی قری ب ابروهاش دادو گف:
ببخشید مریم جون ابروهاتو کدوم ارایشگاه برداشتی؟
کارتشو داری؟
من الان خودم تو افق محو شم یا اونو محو کنم؟

«««««
خاطرات خنده دار جدید ایرانی

khaterat khandehdar jadid irani

««««

رفتم برای خواهر زادم(گودزیلا 4ساله)و خودم بستنی خریدم واسه اون هایپیرال واسه خودم عروسکی،تاآوردم نشست خورد منم تو آشپز خونه بودم، دیدم سریع بستنیشو خورد منم خورده بودم تموم شده بود داشتم آب میخوردم اومده میگه دایی بیا بستنیتو با هم بخوریم که گفتم خوردم تموم شد دیگه نزاشت جملم تموم بشه شروع کرد به فش دادن:کصافطت،گدا،بدبخت برو گمشو دیگه دوست ندارم…
من:|||||||||
من هنوز موندم ما همسن اینا بودیم دایی میگفت میندازمت تو انباری 1هفته کابوس دایی و انباری میدیدیم…

«««««
خاطرات خنده دار جدید ایرانی

khaterat khandehdar jadid irani

««««

از همین تریبون اعلام میکنم درصورتی که خانم صادقی بر روند عدم تأیید محموله های پستی ارسالی اینجانب پافشاری نماید اعلام میدارم همه گزینه ها از جمله گزینه حملات سایبری روی میز است!
البته ما بر حل دیپلماتیک مناقشه ی تأیید یا عدم تأیید محموله های ارسالی تأکید میکنیم!
همچنین اقدام ضدبشری اخیر خانم صادقی مبنی بر اعمال محدودیت ارسال را اقدامی خصمانه و ناقض آزادی بیان و مغایر با ابتدایی ترین قوانین اساسنامه حقوق بشر دانسته و محکوم مینماییم!

«««««
خاطرات خنده دار جدید ایرانی

khaterat khandehdar jadid irani

««««

بعد عمری راز و نیاز کردن خواستگاری اومد دم خونه ما.
خدا انصاف بده برادرمو صاف رفت سر اصل مطلب و گفت:خوب آقا بگو ببینم اول شما خونه از خودت داری یا نه؟ اون بی نوا هم گفت:نه. برادرمم نه داد و نه برداشت و گفت خوب قضیه از دید من منتفیه و زل زد به ساعت دیواری اتاق یعنی بلند شو برو. منم بی نواتر از اون آقا که از بی معطلی جواب دادن برادرم با چشم های از تعجب از حدقه بیرون زده نیم خیز برای رفتن شده بود، هول شدمو گفتم چایی دم کردما تازه طعمشم دارچینه! می دونید نتیجه چی شد؟ اون آقا 2 ساعتی هم خونه ما موند و برادرم اینبار با چشم های از حدقه بیرون زده (البته نه از تعجب بلکه از خشم) مجبور شد براش میوه هم پوست بکنه. منم از ترسم چند روزی جلوی چشمش ظاهر نشدم!!!!!!!!!!!

«««««
خاطرات خنده دار جدید ایرانی

khaterat khandehdar jadid irani

««««

عمر مگس ها 24 ساعته…….
به جز مگس های توی اتاق من…….
اونا عمرشون نامحدوووووووووووده!!………

«««««
خاطرات خنده دار جدید ایرانی

khaterat khandehdar jadid irani

««««

داشتیم آنچه خواهید دید مادرانه رو می دیدیم، لباس اردلان پاره و خونی بود بابام انقد خوشحال شد گفت آخ جون لباسشو عوض میکنه از اول فیلم همین تنش بود!!!!!!!!

«««««
خاطرات خنده دار جدید ایرانی

khaterat khandehdar jadid irani

««««

دوم دبستان بودم ، معلممون هر هفته یک نفر رو به عنوان نماینده کلاس انتخاب میکرد ….
خلاصه قرعه به نام من افتاد و من نماینده شدم ….
زنگ تفریح بود و منم که جو مبصری گرفته بودتم زنگ تفریحم پای تخته وایساده بودم و در حالی که لقمه غذایی که مامانم واسم گرفته بود و تو یه دستم بود و میخوردم و گچ تو اون یکی دستم با گچ رو تخته نقاشی میکشیدم ….
سرتونو درد نیارم چشمتون روز بد نبینه اومدم یه گاز از اون لقمه خوشمزه بزنم که بجاش گچو گاز زدم و جوییدم ….
دیگه بقیشو خودتون میدونین ….

«««««
خاطرات خنده دار جدید ایرانی

khaterat khandehdar jadid irani

««««

یه خانمی زنگ زده بود خونه مون.مکالماته خانمه با مامانم:
_سلام چرا نفس نفس میزنی؟کجا بودی؟
مامانم:اه سلام.تو اشپز خونه داشتم ظرف میشستم.خب چه خبر؟
_ببخشید منزل فلانی؟
مامانم:نه اشتباه گرفتید….
مامانم رو به من:اشنا بودااااا…فک کنم داشت شوخی میکرد…
من در اون لحظه:))))))))
118:))))
خانمه!!!!!!!!

«««««
خاطرات خنده دار جدید ایرانی

khaterat khandehdar jadid irani

««««

کی یادشه
وقتی مامانمون میبردمون حموم آخرش دستشو میذاشت جلوی دماغمون و میگفت فین کن!!!
یادش بخیر

«««««
خاطرات خنده دار جدید ایرانی

khaterat khandehdar jadid irani

««««