تماس با ما : @iseyyed
خانه / سرگرمی / طنز / اعترافات احمقانه / خاطرات خنده دار و جدید 93

خاطرات خنده دار و جدید 93

خاطرات خنده دار و جدید 93

خاطرات خنده دار و جدید 93

یه زنبور اومد نزدیک یکی از بچه ها اینم داد و هوار وضیت و نمیدونیدکه…
بعد دید زنبوره نمیره گفت تو رو خدا…تو رو خدا منو نیش نزن من محصولات شما رو خیلی دوست دارم ما که داشتیم در و دیوار گاز می زدیم..
بچه فردا جمیعا فک و فامیل دور هم جمعیم دعا کنید سوتی بگیرم واستون بذارم
*

خاطرات خنده دار و جدید 93

khaterat khandeh dar or new 93

*
از این تریبون اعلام میکنم…
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
هر کس دلش واسه خاکش و وطنش تنگ شده حاضرم این فداکاریو براش انجام بدم جامو باهاش عوض کنم……ترجیحا طرف ساکن سوئد و سوئیس و اطراف این کشورها باشه …

*

خاطرات خنده دار و جدید 93

khaterat khandeh dar or new 93


اقا چند روز پیش تو ازمایشگاه دانشگاه بودیم
استاد چند تا دستگاه اسیلوسکوپ(یه دستگاه ازمایشیه) آورد و به هر چند نفر یکی داد و گفت باهاش کار کنید
ما هم داشتیم با دستگا کار میکردیم که یکی از دخترای بغل دستی ازم پرسید:
ببخسید اسم این دستگاه چی بود؟؟
منم شیطنتم گل کرد گفتم اسکول اسکوپ
دختره: ببخشید اســـــتاد
اســـــکول اسکوپ ما خرابـــــه
در همین اثنا استاد و به همراه او بچه ها همگی خشتک ها را دریدندی و هر کدام یک وسیله را گاز زدندی و دخدره هم سر به بیابان بگزاشتنده ای

دخدره هنوزم که هنوزه به خون من تشنس

خاطرات خنده دار و جدید 93

khaterat khandeh dar or new 93

به همین گوجه سبزی که دارم می خورم،هسته هاش رو تف می کنم تو صورت داداشم قسم عین حقیقته 😀
پسره با کت شلوار و کراوات تو ایستگاه اتوبوس نشسته بود و تبلتش هم تو دستش بود داشت همینطوری انگشتاش رو رو صفحه تکون میداد هر 5 دیقه یبار هم از خوشحالی می پرید بالا!B-)
پیش خودم فک کردم داره داستان می نویسه و به جمله های خودش می باله.
یکم رفتم نزدیکش دیدم داره فروت نینجا بازی میکنه،امتیازاش دوبل شدنی از خوشحالی می پره بالا.
می خواستم خفش کنم مرتیکه اسگلو:@

*خاطرات خنده دار و جدید 93

khaterat khandeh dar or new 93

*داشتیم با بابام تو خیابون راه می رفتیم اونم داشت با جدیت منو نصیحت می کرد. بابام تا یه گدایی رو دید بهم گفت :پسرم نگاه کن عاقبت درس نخوندن همینه. یه بیست متر که جلو رفتیم یه گدای دیگه رو دید گفت :اِ…. شاگرد اول کلاسمون.
من(:
بابام o.O
درس

*خاطرات خنده دار و جدید 93

khaterat khandeh dar or new 93

*عاقا یه بار با یک عدد مخاطب که خاص بود رفتیم کافی شاپ 🙂
اونجا این سفارش داد براش سان شاین موز بیارن
منم گفتم داداش از همینی که ایشون گفت برا منم بیار 🙂
بعد مخاطب به من گفت : من عاجق سان ساینم ^_^
یارو رو صدا کردم گفتم داداش اینی که گفتم رو عوض کن مال ما بزرگ سالش رو بیار :))
نمیدونم چرا مخاطب الان یه مدته در دسترس نیست 😐
بی جنبه 😐

*خاطرات خنده دار و جدید 93

khaterat khandeh dar or new 93

*
من وقتی دانشگاه قبول شدم یه شهر دیگه ، روزی که رفتیم ثبت نام کردیم بعدش مامان و بابا منو بزور برده بودن پیش تک تک راننده تاکسیا ،بهشون میگفتن این دختر منه ، قراره 4 سال بیاد و بره ، هواشو داشته باشین ، اینم مثل خواهرتون . ..
هر چی به مامان میگم اخه اینا چه یادشون میمونه من کیم ! مگه من بچم !؟ بیا بریم زشته )))):
مامان میگفت : حرف نزن ، کاریت نباشه ، بزا خیالم راحت باشه ..
ابرو برا ما نزاشتن مامان بابا ..))):

خاطرات خنده دار و جدید 93

khaterat khandeh dar or new 93

*
یه خواهر زاده دارم فیلسوف 4 سالشه
مامانش حامله است بهش میگم محمد امین خاله میخواین نی نی بخرین ؟ مگه خاله جون نی نی خریدنی نیست خدا میده
میگم خوب خدا کی می خواد به شما نی نی بده ؟
میگه هر وقت صلاح بدونه
من ://
نی نی 0-0

*خاطرات خنده دار و جدید 93

khaterat khandeh dar or new 93

یه وقتی ام یه دسمال چارخونه ی آبی صورتی داشتم تا مینداختم رو انتن همه شبکه ها درست میشد، توو خونه صداش میکردم دسمال ِ داداش کایکو، اسباب خنده هم شده بود حتی !لیکن الان و از قضای روزگار توو مرحله ای از زندگی قرار گرفتم که اگه خود کایکو هم بیاد رو آنتن بشینه افاقه نمیکنه !

*

خاطرات خنده دار و جدید 93

khaterat khandeh dar or new 93

*

یه وقتی ام یه دسمال چارخونه ی آبی صورتی داشتم تا مینداختم رو انتن همه شبکه ها درست میشد، توو خونه صداش میکردم دسمال ِ داداش کایکو، اسباب خنده هم شده بود حتی !لیکن الان و از قضای روزگار توو مرحله ای از زندگی قرار گرفتم که اگه خود کایکو هم بیاد رو آنتن بشینه افاقه نمیکنه !

*

خاطرات خنده دار و جدید 93

khaterat khandeh dar or new 93

*

اقا ما تازه ازدواج کرده بودیم هر شب یه جا دعوتمون میکردن دیگه خسته شده بودیم یه چهار شنبه ای خوشحال و خندان ازینکه امشب ازادیم دوتایی زدیم بیرون واسه یه پیاده روی طولانی ناگهان موبایل کیوان زنگ خورد دیدم تند تند داره میگه ما تو راهیم سرتونو درد نیارم 30تا ادم گشنه تو رستوران منتظر ما بودن ما هم کلا یادمون رفته بودهیچی دیگه وقتی رسیدیم دوتا پیتزای سرد پرت کردن جلومون ینی زود کوف کنین میخوایم بریم 3 ساعته علافیم اقا ازون موقع بعضی وقتا توهم میزنم نکنه یه جا باید میرفتیم یادمون رفته

سال اول دبیرستان بودم که برا اولین بار 1 دبیر مرد داشتیم(دبیر زبان)
به ما هم اینقد به این آقاهه گفته بودیم خانوم اجازه خانوم اجازه
این دبیره یه روز با عصبانیت گفت هر کی از این به بعد خانوم خطابم کنه میان ترمشو صفر میدم
حالا چشتون روز بد نبینه
بنده جلسه ی بعدش 1 بار بهش گفتم خاله 1 بار با صدای بلند و خیلی جدی گفتم مامان
بیچاره داشت منفجر میشد:)یادش بخیر

*

خاطرات خنده دار و جدید 93

khaterat khandeh dar or new 93

*

عاغا داشتم میرفتم خونه ک 2تا گودزیلا رو دوچرخشو وسط پیادرو وایساده بودن,یکیشو با ی اینه بازتاب نور خرشیدرو مینداخ رو صورت مردم و 2تایی هر هر میخندیدن!!!!
اومدم از 1متریشون رد شم یهو نور رو صاف زد تو چشم,برگشتم ی نگاه بهش کردم اونم صاااااف زل زده تو چش من هرهر میخنده!!! خدایی شانس اورد گودزیلا بود…
هیچی دیگه منم ک دیگه کاری نبود بکنم ی نیش خند ب تمسخر زدم و ب راهم ادامه دادم, باور کنید اگه خسته نبودم میرفتم ک تو افق گم شم….

*

خاطرات خنده دار و جدید 93

khaterat khandeh dar or new 93

*

یکی‌ از بچها نامزد کرده، دیروز رفتن خرید، حالا رفتن سرویس انتخاب کردن که بخرن، همه گفتن عالیه، حالا نظر عروس خانوم :”خیلی‌ قشنگه‌ها اما ارزونه”
داماد و خانواده O_o
ما و دوستان o_O
سرویس O_O
اتحادیه طلا فروشان ^_^
عروس *_*

*

خاطرات خنده دار و جدید 93

khaterat khandeh dar or new 93

*

دارم میرم افق… یه کلاس آشپزی ثبت نام کنم تا یکم این حرکت خطیر واسه شخص من به تعویق بیفته از من به شما نصیحت شما هم بیاین, صد رحمت به جماعت گودزیلا 😐

*

خاطرات خنده دار و جدید 93

khaterat khandeh dar or new 93

*

دوستان قسم میخورم ک این پست عین حقیقته. اصن تعجب نکنید…
تنها توی حال نشسته بودم پا تلوزیون داشتم ی فیلم زیر نویس اکشن نگاه میکردم. ب مرگ دختر همسایه روبروییمون توی این فیلم 2تا جنس مخالف باهم دست هم نمیدادن, دقیقا ب محض این ک مامانم اومد پیشم لانصب کلا انگار موضوع فیلم عوض شد,اگه اون صحنه فیلمو 5ثانیه دیگه ادامه میداد من مجبور ب عوض کردن کانال میشدم!!!!
مامانم برگشته میگه:این چ فیلم مسخره ایه نشستی نگاه میکنی!؟؟!؟!
میگم:مامان ب خدا فیلم تا همین الان اکشن و جنگی بود.
مامانم:این فیلم اکشن بود دیگهههههه؟!؟؟!؟!
اخه من 1ساعت فیلمو نگاه کردم خبری نبود ک نبود…
لایک=خدا بهت شانس بده
لایک=خدا بهت صبر بده

*

خاطرات خنده دار و جدید 93

khaterat khandeh dar or new 93

*

یارو عکس شکیرا رو گذاشته عکس پروفایلش طرف اومده زیرش کامنت داده عزیزم خیلی نایس شدی :)))))))))))))) الان پایه هستین همه دی اکتیو کنیم بریم بکپیم ؟ :))))))))))

*

خاطرات خنده دار و جدید 93

khaterat khandeh dar or new 93

*

رفته بودیم شهربازی با دخترعمم بعد رفتیم تونل وحشت که ثابت (واقاً حدس میزنم اینجوری بنویسنش) کنیم چه قدر مسخرس و این که کلاً شهر بازیای ایران چیز ترسناک ندارن حالا از این بگذریم که از بس تاریک بود همش جیغ میزدم
اقا (معدلم باااالاست) دیگه رسیدیم به اخر خط طوری که به روشنایی رسیدیم یکی از کارکنان شهربازی هم روبه رومون واستاده بود البته هنوز دور بود ازمون که نفهمیدم یه چیزی تو صورتمون روشن شد و گفت پخخخخخخخخخ ما هم که خودمونو خیلی ریلکس و اروم نشون داده بودیم ( ینی اصن نترسیدیم) سکته رو زدیم فقط باید بودین و می دیدین
ما:/
آقاهه:)

*

خاطرات خنده دار و جدید 93

khaterat khandeh dar or new 93

*

عاقا دیشب تمام خونه رو با حشره کش یکسان کردم…
20دقیقه بعد ‏: ویزززز ویییییززز وزوزوز وییزززوزیز ویژژژ ویژ ‏‏‏(فکر کنم این یکی معتاد بود!‏‏) ووززز هیچی دیگه الان من احساس اون خلبانی رو دارم که بمب شیمیایی انداخت رو هیروشیما !!‏

*

خاطرات خنده دار و جدید 93

khaterat khandeh dar or new 93

*

با ماشین عموم اینا رفتیم ایرانگردی اوناهم مثل ما زیر خطن یه پیکان مدل 48دارن که ترمزش تو سرعت های پایین نمیگیره ماهم برای اینکه وایسه دروباز میکردیم پاهامونو میزاشتیم زمین دقیقا همون کاری که تو بچگی با دوچرخه میکردیم.

*

خاطرات خنده دار و جدید 93

khaterat khandeh dar or new 93

*

نامزدآبجیم باخواهرش اومده بودن خونه مامهمونی
اونشب داداشم یه برگه مسابقه قرانی اورده بودخونه
توپذیرایی نشسته بودیم که به من گفتن پاشوبرگه روببرخونه عمو
تاجواباشو واسمون بنویسه
من هیچ رقمه زیر بارنرفتم که نرفتم
به هیچ وجه من الوجوه
درهمین اثنامشغول شیطونی بودم که ناگهان
“اونشب کذایی ازاینجاشروع میشه”
که ناگهان “روم سیاه”
صدایی سهمگین از مابه درشد
مادست وپای گم بنموده وسرخ روی،فی الفور ازجاکنده شدیم
وگفتیم برگه کو برگه کو بدید برم عموووووووووووووو
دم همشون گرم ابرازهمدردی کردن وهیشکی نخندید
فقط نامردا بااینکه 24 سال ازاون فاجعه میگذره هنوز یادشونه

*

خاطرات خنده دار و جدید 93

khaterat khandeh dar or new 93

*

با دوستی قرار داشتیم بریم باغ اطراف شهریار..
ما زودتر رسیدیم..
اون بنده خدا رسید ولی چه حالی داشت ..
طفلکی نفسش بریده بود..
من فکر کردم زیادی پیاده اومده گفتم چرا نگفتی بیام دنبالت..
تازه کلی براش ناراحت شدم..
حالا نگو اون از خنده نفسش در نمیومد..
ماجرا از این قرار بود که این رفیق ما سوار ماشین میشه بیاد باغ خیلی هم توی خودش بوده میبینه که روی شیشه یه مغازه نوشتن …دزد گیر ما چیکار کرده…
باخودش فکر میکنه مردم چه سرخوشن چه جوری خودشونو تبلیغ میکنن …که میبینه یه جای دیگه هم همینو نوشته ….
خلاصه حس فضولیش گل میکنه که بپرسه جریان چیه میره از یه مغازه دار میپرسه ……………………..
نهایت ماجرا این میشه که این تبلیغ (دزد گیر ماجیکار کره ) بوده و این رفیق ما نفهمید چه جوری از مغازه یارو بیاد بیرون وووووووووووووووووووووو…… …………

*

خاطرات خنده دار و جدید 93

khaterat khandeh dar or new 93

*

مخاطب خاصم: محمد تو باید استقلالی بشی وگرنه
باید منو فراموش کنی!
من 😐
2 دقیقه بعد
مخاطب خاصم : خب محمد فکراتو کردی ؟
من : ببخشید شمــا ! ؟ :

خخخخخ ! =)) ینی یه همچین پرسپولیسی هستم من

*

خاطرات خنده دار و جدید 93

khaterat khandeh dar or new 93

*

“شادمانی همه جا پشت در است در گشودن هنر است”
یه روز از خونه همسایه مون صدای دادو فریاد اومد،همه تعجب کردیم،فکرکردیم چه خبره…!!
خلاصه با بچه ها جمع شدیم،اول در زدیم،کسی در رو باز نکرد،من محکم در زدم،دیدم کسی جواب نمیده،خلاصه حس قهرمانی بهم دست داد،گفتم یه لگد بزنم در رو باز کنم،چشمتون روز بد نبینه تا لگد زدم در باز شد،خورد تو شکم یارو،همه فرار کردند،من گفتم خدایا چی کار کنم…؟
حالا اون یارو هم داره با تعجب منو نگاه میکنه،جالب اینجاست که من بایستی میگفتم ببخشید،ولی اون بندهخدا گفت:آقا شرمنده،
بچه ها داشتن بازی میکردن،هر دقیقه جبغ میزدن،الان میرم ساکتشون میکنم،حالا مگه من میتونم جلوی خنده ام رو بگیرم

*

خاطرات خنده دار و جدید 93

khaterat khandeh dar or new 93

*

خواهرم مریض شده بود،میخواستم ببرمش دکتر….هیچی از واحدمون اومدیم بیرون،بعد من داشتم میرفتم سمت پارکینگ مون. لازم به ذکره که جا کفشیمون تو واحدمون نیس بیرون پارکش کردیم:|
به خواهرم گفتم:در خونه رو چک کن بسته باشه……
خواهر گرام برگشت در جا کفشی رو چک کرد(0_o)
من واقعااااااا نگرانش شدم اون شب :/

*

خاطرات خنده دار و جدید 93

khaterat khandeh dar or new 93

*

تقریبا یه ماه مونده بود به کنکور عمم اینا یه شب دیروقت اومده بودن خونمون بعد به خاطر کنکورم عمم گفت ایشالا الان میریم تا بعد کنکور این روزا دیگه مزاحم نمیشیم منم اومدم بگم نه بابا این حرفا چیه گفتم: نه پس:\\\
دختر عمم:نه پس مامان میخواستی بازم بیای:)))
من:نه نه منظورم این نبوووود……
حالا مگه بقیه خندشون بند میاد!!!

*

خاطرات خنده دار و جدید 93

khaterat khandeh dar or new 93

*