تماس با ما : @iseyyed
خانه / سرگرمی / طنز / اعترافات احمقانه / خاطرات خنده دار جدید اول مهر

خاطرات خنده دار جدید اول مهر

خاطرات خنده دار جدید اول مهر

خاطرات خنده دار جدید اول مهر

خاطرات خنده دار جدید اول مهر

 

سر سفره بودیم که صدای یه کامیون اومد ، یهو دیدیم مامانم زد زیر گریه و با هق هق گفت : شماها هیچوقت منو حمایت نکردین ، من میخواستم پایه یک بگیرم…آخه مادر من شما یازده سال طول کشید تا پایه ۲ گرفتی ؛ من توی ماشین آموزشگاه بزرگ شدم ! والااااا

««»»

خاطرات خنده دار جدید اول مهر

khaterat khandeh dar jadid 1 mehr

««»»

رفتم به مامانم میگم با دوستم برم چادگان میگه برو از بابات اجازه بگیر به بابام میگم میگه از مامانت اجازه بگیر الکی به مامانم میگم بابا اجازه داد دیگه برم میگه باباتم که اجازه بده من نمیدم دقیقا همینم برا بابام تکرار شد

««»»

خاطرات خنده دار جدید اول مهر

khaterat khandeh dar jadid 1 mehr

««»»

پای کامپیوتر بودم داشتم تو نت چرخ میزدم دستشوییم گرفت اما از ترس پسر عمم گودزیلای مهمونمون و بقیشون داشتم با خودم کلنجار میرفتم که دیگه صبرم سر اومد رفتم دستشویی و عجله ای پریدم بیرون .
دیدم گوزدیلا ها دارن تو اتاق پذیرایی بازی میکنن خیالم راحت شد ! اما ای وااااااااااااااااای ای پسر عمه ما کو ؟!؟! باعجله رفتم تو اوتاق دیدم نشسته پشت سیستم با یه حالت طلبکاری به من میگه :.
ای بیشرف این عکس ها چیه ؟؟؟ ما تو خانوادمون از این چیزا نداشتیم !!!!.
بهش 2000 تومن دادم گفتم برو برا خودت بستنی بگیر پولو پرت کرد جلوم با گریع و زاری گفتم از جون من چی میخوایییی کثافت ؟؟؟؟
.
.
.
دست کرد تو جیبش یه فلش در آورد و داد بهم !!!!
.
خدایااااااااااااااااااااا ااااااااااااااااااااااااا ااااااااااااااااااااااااا اااااااااااا !!!

jokkade_ir_jokroooz

««»»

خاطرات خنده دار جدید اول مهر

khaterat khandeh dar jadid 1 mehr

««»»

بدترین حادثه ای که تا 10 سالگی میتونست برام اتفاق بیفته میدونی چی بود ؟؟
این بود که صبج بیدار شم ببینم شلوارم خیسه !!
یه بار رفته بودیم مسافرت خونه یکی از دوستای کلاس بالای بابام همه ساعت 9 بیدار شدند رفتن نشستن صبحانه بخورم من ساعت 10 تو اتاق تنها بیدار شدم دیدم ای واااااااااای روزگااااااااااار شلوار خیسه !!!! فکر میکنی به همین راحتی تسلیم شدم ؟؟؟؟ نه عزیزززززز دلللللللللل برادر !!!!
در یک عملیات کوماندویی تشک رو برعکس انداختم گند زدم به فرش و زندگیشون !!
کارم باحال بود عایاااااااااااااا !!!
لایک = خاک تو سر لجنت کنن ! از تو بیشتر از این انتظاری نیست !
نه لایک = باز هم همون بالایی !

««»»

خاطرات خنده دار جدید اول مهر

khaterat khandeh dar jadid 1 mehr

««»»

اغا مامانم تعریف میکنه اون قدیما که تازه تلویزیون اومده بود مامانم یه فامیل زن داشت که هروقت فیلمی داشت پخش میکرد که توش مرد بود این چادر سرش میکرد که مردای تو فیلم نبیننش!
؟
؟
؟
؟
؟
ودر اخر بازم:؟

««»»

خاطرات خنده دار جدید اول مهر

khaterat khandeh dar jadid 1 mehr

««»»

ما بچه بودیم خیر سرمون خواستیم یه کار خووب کرده باشیم دیدم یه کیسه برنج تو خونه ست برداشتم شاید نصفشو خالی کردم تو حیاط خونمون واسه اینکه پرنده ها بوخورن نوش جونشون بشه

««»»

خاطرات خنده دار جدید اول مهر

khaterat khandeh dar jadid 1 mehr

««»»

تازه خونه خریده بودیم که ……….
عموم امدش خونمون بعد سلام و احوالپرسی بهم گفتش
یه زیرشلوار برام بیار براش بردم پرسید کدو اتاق برم عوض کنم. درهای اتاقها و در وردی شبیه هم بودش منم اشتباهی در ورودی رو با اتاق خواب کنارش قاطی کردم در ورودی رو نشون دادم این بنده خدا هم رفته بود تو پاگرد دیده بود که تاریکه میخواست لامپو روشن کنه که زنگ همسایه بقلی رو زده بود که دیگه خودتون تصور کنید …….
عموی بیچارم از زن همسایه بجز فشها یه چکم خورد

««»»

خاطرات خنده دار جدید اول مهر

khaterat khandeh dar jadid 1 mehr

««»»

داداشم دیروز زنگ زده به یه دختره که مزاحمش شده بود روز قبل…مکالمه شون
سلام خانوم
سلام
خانوم میشه لطفا وقت منو پس بدین
کدوم وقت
ا ا ا چه زود یادت رفت خانوم,شما دیروز زنگ نزدی گفتی چند دقیقه وقتتونو به من میدید ,شما گفتید چند دقیقه یه روز گذشته هنوز پس ندادی بهم..چه روزگاری شده ها بهه هیچ کس نمیشه اعتماد کرد

««»»

خاطرات خنده دار جدید اول مهر

khaterat khandeh dar jadid 1 mehr

««»»

مخاطبه ب خیاله خودش خاصم اس داد میلاد تو اصلأ روم حساس نیستی غیرتتو نشونم بده؛بعد غروبش قرار داشتیم باهاش؛غروب شد و رفتم بیرون در حال قدم زدن بودیم که اومدم 1 خودی نشون بدم با اخم گفتم ضعیفه روسریتو بده جلو،بعدش گفت خفه شو بینم بابامم اینجور باهام نمیحرفه!
غیرتم تو حلقتون؛(0_//)

««»»

خاطرات خنده دار جدید اول مهر

khaterat khandeh dar jadid 1 mehr

««»»

اون روز با یکی از دوستام بیرون بودیم. گفت آدامس اوربیت میخوای؟؟
گفتم نه. ولی اینقدر اصرار کرد تا گفتم باشه بده…
اونم یه آدامس از تو دهنش در اورد نصفش کرد گفت بیا!!!!
من چی بگم به این؟؟

««»»

خاطرات خنده دار جدید اول مهر

khaterat khandeh dar jadid 1 mehr

««»»

یه بار وقتی که بچه بودم تلویزیونمون خراب شد و بردیم تعمیر
یارو پشتشو که باز کرد توش پر از نامه و نقاشی بود(هه هه هه)
خب چیکار کنیم. بچه بودیم دیگه مجریه برنامه کودک هر وقت میگفت منتظره نامه هاو نقاشیای قشنگتون هستیم منو داداشم نامه هاو نقاشیامونو میذاشتیم پشت تلویزیون که به دست مجری برسه
.
من واقعا شرمنده ام

««»»

خاطرات خنده دار جدید اول مهر

khaterat khandeh dar jadid 1 mehr

««»»

عاغا این خاطره داغه داغه مال همین دیشبه
دیده بودم بچه های فورجوک اینقد از این گودزیلا ها بد میگن ولی حقیقتش زیاد قبول نداشتم
اقا ما دیشب خونه یکی از اقوام دورمون شام دعوت بودیم
سر سفره چون جمعیت زیاد بود یه پسره که من نمی دونم کی بود داشت قاشق می داد
این پسرخاله خنگ ماهم هواسش نبود قاشق برنداشت وقتی پسره رف صداش زد گف اقاپسر من قاشق برنداشتم
پسره:خوب پدرسگ مگه کوری.چرا یه ساعته بر نمی داری؟؟؟؟؟
پسرخاله=0_0
جالبه بدونید پسرخاله من 20 سالشه
یعنی بعد این حرکت همه داشتن سفره غذا رو گاز میزدن
در ضمن طی این ماجرا چندتا دونه برنج از دهان مبارک یکی از مردای غیور جمعیت که داشت می خندید پرت شد تو بشقاب من
منم دیگه اشتهام کــــــور شد.
پست اولمه دوستان همت مضاعف رو فراموش نکنید

««»»

خاطرات خنده دار جدید اول مهر

khaterat khandeh dar jadid 1 mehr

««»»

الان کـــه فک میکنـــــم دلیــل مشــروطــی هـــر ترمـمو فقط تـــو زرنگ بازیــای دوره دبیــرستــانـم میبینـــم …
دوران دبیــرستـــان تفــریــم ایـــن بــود کــه درســـاى جدیــد و تــو خــونه میخـــوندم بعـــد ســـره کلاس خـــودمو مـیـــزدم بـــه خـــواب…!!!
آقــا تا معـلـم ِ میــومــد بگــه حــواسـت نیــست کــل بندازیــــم اونــم بگــه اگـــه راس میگــــى بیـــا پاتختـــه درســـو توضیـــح بـده …!!!!
هیچــی دیگـــه هــر کـــدوم از دبیـــرا اوایـــل ســـال یـــه چـــن بـار ضایـــع میشـــدن بعـــدم از تـرس اینکـــه بــاز کنـــف نشـــن دیگـــه تــا آخـــر سال کارى به کــارم نداشتـــن منـــم هر غلطـــى دلـــم میخـــواست ســـر کلاس میکــــردم ! تــاجای کـه یادم میــاد زنگـ میـــزدم دوس دختــــرم و احــوالشـــو جویـــا میشـــدم D:

««»»

خاطرات خنده دار جدید اول مهر

khaterat khandeh dar jadid 1 mehr

««»»

مامانم: غزمیت خجالت نمیکشی؟؟؟ یه قمه بدن دست من همچین تو رو باهاش بزنم!!!
من: چرا مامان؟؟؟
مامانم: واسه چی دمپایی های دستشویی رو خیس کردی؟!؟!؟!؟!؟!
من:____________________

««»»

خاطرات خنده دار جدید اول مهر

khaterat khandeh dar jadid 1 mehr

««»»

اغا یه کشف بزرگ کردم
اینایی که میگن شب‌ها نباید چیزی خورد غلط می‌کنن،
اگر نباید چیزی خورد، پس چرا یخچال چراغ داره!؟

««»»

خاطرات خنده دار جدید اول مهر

khaterat khandeh dar jadid 1 mehr

««»»

عاقاتوی مدرسه یه دوست عزیزی داشتیم.یه روزتصمیم گرفتیم کیف این دوستمون روتمیزکنیم.وسایل توی کیفش علاوه برکتابا:
4تالوبیا و10دونه برنج که برای قورمه سبزی شام دیشبشون بود
1لنگ جورابی که2هفته پیش تومدرسه پوشیده بود
1دکمه که ازمانتوی پارسالش کنده شده بود
ویک عدد سوسک زیبــــــــــــــــــا.
حالاهمه ماجیــــــــــــغ میزدیم که دیدیم این دوست عزیزما یه پای سوسک بدبخت روگرفته وبه مامیگه:دیشب توی خونه دیدمش اومدم بکشمش دیدم نیست نگو توکیفم قایم شده بود.وسوسکه رو بایه پرتاب100امتیازی انداخت از پنجره بیرون
نه.دوست تمیزماداریم؟

««»»

خاطرات خنده دار جدید اول مهر

khaterat khandeh dar jadid 1 mehr

««»»

دیروز اولین باربوداز کوتاه کردن موهام خرسند بودم،همینجور توخونه نیشم بازبودمامانم تعریف تعریف ک چقد بت میاد،منم جوگرفتتم خودمو تواینه بوس کردم!
ینی فاجعه،اصن یه وعضیا،شمابامن شدین75میلیون نفریه کاری بکنین توروخدا!!!خخخخ!

««»»

خاطرات خنده دار جدید اول مهر

khaterat khandeh dar jadid 1 mehr

««»»

خیر سرمون خواستیم بریم عروسی یه برنجو گوشتی بزنیم یعنی من قبل از عروسی هیچی نخوردم که وقتی رفتم مثه………بخورم فقط.
هم اکنون شما را به خاطره ای غم انگیز همراه با صدای مجید خراطها دعوت میکنم:
بله…با شکمی خالی وارد مراسم عروسی میشم و بی صبرانه منتظر شامم
کفاصطا ساعت 10 ونیم شام دادن یعنی صدای قارو قور شکممو میشنفتم حالا خوب بود اهنگ گذاشته بودن کسی نفهمید!!
بالاخره شامو اوردن لقمه اولو که خوردم تشنم شد یه لیوان دوغ برداشتم همین که خواستم بخورم یک عدد گودزیلای بی ادب زد به دستمو لیوان دوغ خالی شد توی غذام.اغا این برنجو گوشت شیر برنج شد!
بله دیگه من موندم و یه شیکم خالی و یه شیر برنج با طعم دوغ!!چ

««»»

خاطرات خنده دار جدید اول مهر

khaterat khandeh dar jadid 1 mehr

««»»

عاقا اون موقه ها که طفلک شیرین زبانی بیش نبودم رفتم یقالی بعد فروشنده گف چی میخوای عمو؟منم یادم رفنه بود چی میخوام زدم زیر گریه و فرار کردم
حافظه ی دوران طفولیتم تو حلق و بینی تون

««»»

خاطرات خنده دار جدید اول مهر

khaterat khandeh dar jadid 1 mehr

««»»

اغا داشتم از خیابون رد می شدم خوردم به یه نفر هر چی وسایل دستش بود پخش شد رو زمین!برگشت بهم گفت مگه کوری جلو چشاتو نیگا کن ….نمیدونم اما فکر کنم تو فیلما یه جور دیگه بودااااا!!عشخ و عاشخی و اینا……

دیروز ظهر اومدم تو آسایشگاه؛ میبینم یه بوی عجیبی شبیه بوی کلم گندیده میاد…
عاقا هر چی دنبال منبع بو گشتم چیزی پیدا نکردم؛ بعدش اومدم دو دقیقه استراحت کنم که دیدم یارو اومده جورابشو جلو درچه کولر آویزون کرده تا خشک بشه‏!‏‏!‏‏!
ین

««»»

خاطرات خنده دار جدید اول مهر

khaterat khandeh dar jadid 1 mehr

««»»

ی فکر کنم وقتی که داشتن عقل و شعور تقسیم میکردن؛ این یارو تو صف دستشویی بوده‏!‏‏!‏
من دیگه چیزی نمیگم؛ قضاوت با خودتون…

««»»

خاطرات خنده دار جدید اول مهر

  khaterat khandehdar jadid 1 mehr

««»»

اغا یه روز استاد ادبیات اومد سر کلاس(بععله دانشجومم من)می خواست بگه فردوسی شعر گفت اشتباهی گفت شردوسی فر گفت منو بجه های کلاسم کتابارو گاز میزدیم از خنده
لایک:لایک نزدی نریا

««»»

خاطرات خنده دار جدید اول مهر

khaterat khandeh dar jadid 1 mehr

««»»

واکنش من به زمانی که مخاطب خاصم گفت:راننده شخصی استخدام کردم
منم مثل همه دخترا که میگن ایول چه باکلاس عجیجم امروز عصر بیا دنبالم بریم بگردیم گفتم:
-چی؟حقوقش چنده؟مگه تو خودت گواهینامه نداری؟رانندگی بلد نیستی؟؟چرا استخدامش کردی؟؟؟ولخرج!
این نشون میده من زن زندگیم بهتره دیگه کم کم منو به مادرش معرفی کنه