تماس با ما : @iseyyed
خانه / سرگرمی / طنز / اعترافات احمقانه / خاطرات خفن و خنده دار جدید

خاطرات خفن و خنده دار جدید

خاطرات خفن و خنده دار جدید

خاطرات خفن و خنده دار جدید

چن سال پیش موقع هایی که آجیم خیلی کوچیک بود تازه داشت زبون باز میکرد با مامانم داشتیم از ی جایی رد میشدیم آبجیم هم بغل مامانم بود ی سگ هم از اونور داشت میومد طرفمون یهو آجیم ترسید برگشت گفت:هاپووو برو اونور مامان میاد میخوردتا…
من●︵O
مامانم ó︵ò
سگهO_o

*
خاطرات خفن و خنده دار جدید

khaterat khafan or khandehadr jadid

*
آقا یه سری هم با خانوم بچه ها رفته بودیم رستوران بعد نشستیم سر یه میز منم جو گیر شدم بلند گفتم گارسوووووووون :))
بعد یهو یه یارو سیبیل کلفت اومد گفت بفرمایید ، امری داشتید؟
منم که رنگم پریده بود گفتم نه عزیزم فقط صدات کردم بیایی اینجا خودتو ببینیم ، همش تو آشپرخونه هستید ، خسته شدین :))
یهو کل رستوران رفت تو هوا ، یارو فکر کرد مسخرش کردم نزدیک بود بزنه با میز رستوران ازم کتلت درست کنه :))
خداروشکر دویدنم رو تو دبستان که بودم تقویت کرده بودم :))
مردم اعصاب ندارن..

*
خاطرات خفن و خنده دار جدید

khaterat khafan or khandehadr jadid

*

عاقا چشتون روز بد نبینه
یه روز رفته بودیم خونه ی خالم این شوهر خاله ما هم دکتره (اره ما اینیم دیگه فکو فامیل دکتر داریم ) حالا همه دور هم جمع شده بودیم که این پسر خاله ی ما خدا بگم چیکارش کنه سه سال از خودم بزرگتره بهم گفت
امسال خوب درس بخون کنکور پزشکی قبول شی (فهمیدید کنکوری هستم دیگه ) منم بدونه توجه به مکان و افرادی که کنارم هستن رک گفتم نه بابا پزشکی دیگه چیه این دکترا همه دیونن چند ثانیه که گذشت
همه داشتن عین جقد نگام میکردن منم که تازه متوجه شدم چی گفتم عین افتاب پرست رنگ عوض میکردم تازه دوروبرم شلوغ بود نمیتونستم تکون بخورم

*
خاطرات خفن و خنده دار جدید

khaterat khafan or khandehadr jadid

*

یادش بخیر بچگی….
بابا مامانامون برای این که غذا هامونو تا آخر بخوریم بهمون میگفتن:بدو…بدو..بیا مسابقه بزاریم ببینیم کی زودتر غذاشو تموم میکنه هر کی زود تر تموم کرد اول میشه…
شمام اینجوری بودین یا فقط من اینجوری بودم؟؟؟؟؟!!!!
لایک: لایک

*
خاطرات خفن و خنده دار جدید

khaterat khafan or khandehadr jadid

*

یکی از بچه های ی سایتی داشت مثلا ی خاطره تعریف میکرد
عینا جمله تو خاطرش اینه
عاغا امروز خونه مامان بزرگم اومدم گاز روشن کنم..یهو اتش فوران کرد موهام پرزیدن…الانم هنوز بو کله سوخته گوسفند و میدم…
ینی با این سوتیش گفته من گوسفندم الان کلم سوخته شده کله سوخته گوسفند
خخخخخخخخخخخخخخخخخ

*
خاطرات خفن و خنده دار جدید

khaterat khafan or khandehadr jadid

*

ه بار من و مامان و خالم نشسته بودیم و مامانم هم داشت منو نصیحت میکرد:
دخترم…همیشه باید تلاش کنی تو زندگی و پشتکار داشته باشی…
مثلا همین انیشتین…میدونی چقد آزمایش کرد تا تونست برق رو کشف کنه؟؟؟؟
من====> =)
مامانم====> =[
خالم===>=0-0
ادیسون =====> oO
انیشتین===>D:

*
خاطرات خفن و خنده دار جدید

khaterat khafan or khandehadr jadid

*

کیا اون واکسن هپاتیتی که باید قبل ورود به دبیرستان میزدیمو یادشونه؟؟؟عاقا رفتم بهداشت سر خیابون که واکسنمو بزنم ، پرستار داش با تلفن صحبت میکرد بهم گفت برو تو اتاق بغلی آماده شو تا من بیام.منه از همه جا بی خبرم رفتم رو تخت به حالت دمر دراز کشیدم تا بیاد به پام واکسن بزنه دی:
وقتی در اتاقو باز کرد ، از صدای خنده هاش دو سه تا همکار دیگشم زودی اومدن ببینن چی شده.یعنی غرورم تو اون لحظه تیکه تیکه شد
خو بی معرفت نمیگی جوون مردم افسردگی مزمن میگیره با این حرکتت؟
هعیی جوونی

*
خاطرات خفن و خنده دار جدید

khaterat khafan or khandehadr jadid

*

آقا عرضم به خدمتتون من صندوقدار فروشنده ی فروشگاه مواد غذایی ام، یه پیرمردی هم صبحا میاد ک درو باز کنه و چیدمان جنسا رو انجام بده و …
این بابا ی بار رفت سر یخچال ی رانی ورداشت مثلا میخواست من نفهمم، شروع کرد به سرفه کردن و همزمان باز کردن رانی.س بخیالش ک صدا سرفه اش مانع میشه من صدا باز کردن رانی رو بشنوم
حالا داشته باش صداها رو هم زمان
اووههههووههههو پیییییییییسسسس

*
خاطرات خفن و خنده دار جدید

khaterat khafan or khandehadr jadid

*

آقا عاقا عاغا آغا هل هذا تلک ..نحن ..دیروز رفتم از عابربانک پول گرفتم..تو راه برگشت توی پیاده رو یه دخترای فامیل که خیلی دوست داشت که با من رفیق شه رو دیدم .. آقا این یه نامه اومد گذاشت تو دست ما و گفت بخونش و جواب بده ..( منم که تازه نامزد کردمو) شروع کردم به پاره کردن .. آقا یه لحظه دیدم همه مردم توی پیاده رو اینجوری شدن ؟ 0.o .. حالا خود من : ^_^ ..
تا به خودم اومدم دیدم 200هزار تومن رو با نامه پاره کرده بودم ؟؟ اصن یه وضی بود.. حالا من هیچوقت بالای 10تومن نمیگرفتم ..
من : ^_^
قوچان نژاد $_$

*
خاطرات خفن و خنده دار جدید

khaterat khafan or khandehadr jadid

*

قـضیه واسه ده سال پیشـهـِ
دوم ابـتدایی بــودم،بـا یـکی از هـمکلاسیام دعـوام شـده بـود…
مـارو بـرده بـودن جلو دفـتر،مـن و اون پـسره أم واستاده بودیـم کنار هـم خیلی جالب بود سره دو دیقه با هم آشتی کردیم انگار نه انگار چیزی شده :/
با خـودمون گفتیم الان ناظم میاد اولیامونو میخواد،یه کاری کنیم بیخیالمون بشن به خونه هامون زنگ نزنن
از پسره پرسیدم چیکار کنیم اینا بذارن بریم سره کلاس؟!
پسره گفت بیا الکی گریه زاری کنیم دلشون بسوزه به بابا مامانمون نگن (:
گفتم من که الکی نمیتونم گریه کنم،گریه م نمیاد^_^ چیکار کنیم؟
پسره گفت منم گریه م نمیاد…”مـــَرد بودیم مـــَرد (: “
یدفه پسره ی خوشحال برگشت گفت:بیا همدیگه رو بزنیم اشکمون دربیاد:)))
عاقــا مام فنچ بودیم حالیمون نبود قبول کردیم واسه خلاص شدن تبانی کنیم 🙂
گفتم: بزن :ا
عاقا این پسره یکی دو تا چک و لغَت محکم به من زد ،منم گریه م نگرفت هیچ کفری شدم گرفتم جدی جدی جلو دفتر زدمش :))
نشسته بودم رو سینه ش خیلی ریلکس داشتم خفه ش میکردم:)
دغی غن همون موقـع که من داشتم این پسره رو میزدم و این پسره دست و پا میزد ناظم اومــد منو تو اون حالت دید :ا
هـــعـــی…
خدا ازش نگذره نامرد دست ِ سنگینی داشت 🙁
تازه بعدشم بابام اومد یه سِتَم اون منُ زد 🙂
یادش بخیر….

*
خاطرات خفن و خنده دار جدید

khaterat khafan or khandehadr jadid

*

رفتیم مسافرت بعد من رفتم تو صف دستشویی عمومی یکی از پارکا نوبت من که رسید یه جون اومد هم سن خودم….
گفت:داداش میشه من زود تر برم سرپایه
منم گفتم : داداش مگه من میخوام برم بستری بشم…
اقا هرکی اونجا بود از خنده خودش و خراب کرد
بععععله

*
خاطرات خفن و خنده دار جدید

khaterat khafan or khandehadr jadid

*

عاغا اصن از موقعی که این لیست کاربران پر امتیازو دیدم خواب به چشمم نمیاد به غرعان!
همش با خودم فکر میکنم چجوری میشه مثلن آدم1275(!!!!!!!!!!!!!!!)امتیاز داشته باشه!
خو100 تا،200تا،300تا…آخه چرا فکر منو نمیکنید که به زور از منفی 70 خودمو رسوندم به مثبت5؟!!!!!!!!
عایا ناامید کردن من از ادامه ی زندگی کار خوبیست؟!
و دیگر هیچ…

*
خاطرات خفن و خنده دار جدید

khaterat khafan or khandehadr jadid

*

روز آخر آموزشی سربازی بود.یعنی فرداش دیگه ترخیص بود.داشتیم با یچه ها میزدیم و می رقصیدیم.من وسط بودم به دنبکیه گفتم بندریش کن.تو رقاصا غقط من پشتم به در بود.یهو دیدم همه ساکت شدن و وایسادن.فقط من میرقصم.یهو برگشتم دسدم فرمانده داره رقصمو نگاه میکنه!
هیچی دیگه تا فرداش داشتم آشغالای پادگان رو جمع میکردم!

*
خاطرات خفن و خنده دار جدید

khaterat khafan or khandehadr jadid

*

دیروز رفتم واسه مصاحبه استخدامی 3 نفر ریختن رو سرم 400 تا سوال پرسیدن دیگه آخرش داشتم به غلط کردن میفتادم که یکیشون گفت خبرت میدیم…
هیچی دیگه امروز دوباره تو روزنامه درخواست نیرو دادن….
بی عرضه خودتی
لایک: استخدامیت تو حلقم

*
خاطرات خفن و خنده دار جدید

khaterat khafan or khandehadr jadid

*

اغا همسایه ما با پسر یه سالش خونه ما بودن
پسرش داشت با خواهر بزرگم تو افق بازی میکرد تا منو دید
با دستش بهم اشاره کرد و داد زد لولو!!!!!لولو!!!!!
من در حال گاز زدن دیوارا بودم که گودزیلامون اومد گفت:
اوا!!!!!فک کرد تو آدم نیستی ترسید تورو خدا نیا این اتاق بچه میترسه
من _________________
دیگه بقیه رو خودتون حدس بزنید

*
خاطرات خفن و خنده دار جدید

khaterat khafan or khandehadr jadid

*

بعله ما دو هفته پیش از آخرین امتحانمون خسته و مونده رسیدیم خونه که این گودزیلای 8 سالمون اومد تو اتاقمون همونجوری زل زد به صورتم گفت : از دستت ناراحتم !!! ….
منو میگی بی خبر از همه جا میگم چی شده عزیزم ؟
میگه : چرا رو لبتابت رمز گذاشتی میخواستم قسمت آخرشوووو ببینم !

*
خاطرات خفن و خنده دار جدید

khaterat khafan or khandehadr jadid

*

من ؟!؟!!؟!
لپتاپ ؟؟؟؟
قسمت آخر چی رو میخواستی ببینی ؟
گودزیلای محترم : قسمت آخر فصل سوم game of thrones رو میگم !!

الان دنبال بلیتم که از کشور خارج شم !!!!!

*
خاطرات خفن و خنده دار جدید

khaterat khafan or khandehadr jadid

*