تماس با ما : @iseyyed
خانه / سرگرمی / طنز / اعترافات احمقانه / خاطرات خفن و خنده دار مهر 93

خاطرات خفن و خنده دار مهر 93

خاطرات خفن و خنده دار مهر 93

خاطرات خفن و خنده دار مهر 93

 

 

بععععله بعد از 13 سال عمرم تازه عمو هامو دیدم.وقتی که عمق فاجعه رو سنجیدم که چه عمو هایی دارم رفتم رو زیرپایی ماشین نشستم که ازشون فرار کنم.
؟
؟
؟
؟
؟
خنگم خودتی

»»««

خاطرات خفن و خنده دار مهر 93

khaterat khafan in jokkade

»»««

اولین پستمه و خودم هم تازه دامادم خواهشا یه جوری لایک کنید که رومون بشه باز هم بیاییم و پست بزاریم:
ساعت 7 غروب روز قبل نیمه شعبان تو مترو بودم داشتم از سر کار برمیگشتم که گوشیم زنگ خورد . نگاه کردم دیدم بابامه ، جواب دادم گفتم بله و بابام پرسید کجایی؟ … گفتم که دارم میام خونه. برگشت گفت زودتر بیا که کارت داریم! … گفتم خیر باشه انشالله چه خبره؟ … جواب داد برا ساعت 9:30 قرار محضر داریم برا عقد … پرسیدم عقد کیه انشالله؟ … گفتش که خودت!
من در اون لحظه O_o
بابام D:
نفرات دور و بریم تو مترو ^_^
مخترع کلمه سورپرایز 😐
من در لحظه بعدی :))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))

»»««

خاطرات خفن و خنده دار مهر 93

khaterat khafan in jokkade

»»««


امروز همه چیز مرتب بود تا اینکه منه بدبخت خواستم چایی شیرین بخورم
مثله همه یه اذما چایو ریختم وشیکرم روش (حالا فهمیدید منم ادمم)
قولوپ اولو(غولوپ)که خوردم 🙁 اوفتادم به خس خس بلند داد زدم چرا این شوره
همون موقع اون تبلیق بانک ملت هس اخرش میگه تفاوت را احساس کنیدو پخش میکرد:((((((
من وقتی تفاوت رو احساس کردم:((((((((
مامان که جایه شیکرو نمکو اشتباه ریخته بود:)))))))))
وبازمنo_0
افقم که دیگه خز شود من برم تو دست شویی یه زره راجبه زندگیم فک کنم:))))))))

»»««

خاطرات خفن و خنده دار مهر 93

khaterat khafan in jokkade

»»««

دیشب با فک و فامیل به صورت گروهی رفته بودیم میدون شوش.به مناسبت نیمه شعبان هر سال اونجا رو چراغونی می کنن(هر سال هم دقیقا مثل سال گذشته!). رفتم اونور خیابون و یه سینی چای برا خونواده گرفتم.با تمام ترفند ها و حرکات شبه پارکور و جا خالی دادن و حرکت بدن نشون دادن! ، تا این سمت خیابون برسم دو تا و نصفی بیشتر چایی نمونده بود تو سینی!تو این فکرم اگه پسته ای چیزی تو سینی بود چه بلایی سرم میومد.مسئولین رسیدگی کنن لطفا!

»»««

خاطرات خفن و خنده دار مهر 93

khaterat khafan in jokkade

»»««

داشتم برای مامانم باکلی ذوق و شوق یه چیزی تعریف میکردم مامانم وسط حرفام 10بار تلفن جواب داد 15بار تو سر داداشم زد که شلوغکاری نکنه رفت دستشویی بعدش سریال gem tv رو نگاه کرد من هنوزم منتظرم که به ادامه حرفام گوش بده…………

»»««

خاطرات خفن و خنده دار مهر 93

khaterat khafan in jokkade

»»««

انصافاً سایت یه قابلیت به اسم بازیابی رمز عبور فراموش شده کم داره .
من عضو شده بودم خیلی وقت پیش بعد از یه مدت اومدم وارد شم رمزش یادم رفته بود خلاصه اگر اون همه ترکیب رمزی که برای ورود به سایت امتحان کردم واسه هک کردن بانک جهانی امتحان کرده بودم الان داشتم تو هانالولو یخ در بهشت میخوردم و آفتاب میگرفتم .

»»««

خاطرات خفن و خنده دار مهر 93

khaterat khafan in jokkade

»»««

ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺯﻧﮓ ﺧﻮﻧﻪ ﺭﻭ ﺯﺩ، ﮔﻔﺖ :
ﻛﻠﻴﺪ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﻣﻴﺘﻮﻧﻢ ﺑﻴﺎﻡ ﺗﻮ ﺗﺎ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺑﻴﺎﺩ؟
ﻓﻬﻤﻴﺪﻡ ﻛﻪ ﺁﺯﻣﻮﻥ ﺍللهیه …
ﮔﻔﺘﻢ ما خونه نیستیم …. درو ﺑﺴﺘﻢ … ^_^

»»««

خاطرات خفن و خنده دار مهر 93

khaterat khafan in jokkade

»»««

یه بقالی تو محله مون هست صاحبش یکم شیرین میزنه
یه رفیق هم دارم اسمش رحیم ـه خیلی مسخره بازی می کنه ،یه روز رفتیم دم مغازش
رحیم:سلام مش حسن تخمه داری؟
مش حسن:ها؟چی؟بادوم؟نه بادوم ندارم اما کشمش دارم خیلی خوشمزه ست
رحیم:نه بابا کی پسته خواست
من: LOL
رحیم: SOS
رعیس صنف بقالا:Ops
Pitbull:im NOS NOS

»»««

خاطرات خفن و خنده دار مهر 93

khaterat khafan in jokkade

»»««

دوستم دم در خونمون وایساده بود منتظر من بود بیام بیرون یهو پدرم از بیرون اومده بود فک کرده بود که منم پدرم هم چنان پس گردنی میزنه بهش میگه علی دم در چیکار میکنی دوستم دوپا داشت دوسه تا دیگه قرض کرد فرار کرد
دیگه وقتی بابامو میبینه 1 کیلومتر ازش دور میشه……
خب پدر من مجبوری اینجوری به ادم شوک واردی کنی شانس اوردم من نبودم
وگرنه ی هفته غذا نمیخوردم

»»««

خاطرات خفن و خنده دار مهر 93

khaterat khafan in jokkade

»»««

چند وقت پیش رفتیم منزل یکی از همکارام برای عیادت
تا امدم بشینم دیدم کل مبلا پر شدن
خدایش من مبل اون شکلی ندیده بودم دیدم چندتا صندلی میزبان داره
منم رو یکیش نشستم که همسر همکارم امد پذیرای کنه منو دید خندید و بعقیه ی صندلیا رو کشید بیرون(من مشنگ رو میز عسلی نشسته بودم) و روش میوه و شربت گذاشت
از اون روز به بعد اتاق هر کدوم از همکارام میرم بهم میز رو نشون میدن و میگن بشین

»»««

خاطرات خفن و خنده دار مهر 93

khaterat khafan in jokkade

»»««

یه روز بابام از اداره اومد گفت فردا ناهار مهمون دعوت کردم خیلی باهاش رو درواسی دارم می خوام خیلی مجلل ازش پذیرایی بشه آبروم نره سنگ تموم بزارید.بعد هم رفت کلی خرید کرد شیرینی آجیل میوه های آنچنانی…… مامان بیچاره هم فرداش چند نوع خورشت وبرنج و کباب و سوپ و سر آماده کرد.مهمون بابا آومد سر سفره برنج کشید سوپ رو ریخت رو برنجش و یه قاشق خورد و گفت عجب خورشت خوشمزه ای شده اسم خورشتش چیه؟

»»««

خاطرات خفن و خنده دار مهر 93

khaterat khafan in jokkade

»»««

یه ایمیل خیلی مهم واسه معلمم میخواستم بزنم خیلی عجلهداشتم تایپ کردم فرستادم بستم رفتم

فردا ایمیلم رو چک میکردم دیدم جواب داده
چیییییییییییییییییییییییی یی؟

دوباره ایمیلم رو نگاه کردم دیدم کیبورد انگلیسی بوده فارسی تایپ کردم فرستادم براش

قیافم دیدنی بود

»»««

خاطرات خفن و خنده دار مهر 93

khaterat khafan in jokkade

»»««

یح یح یح یییح
امروز منو داداشم تصمیم گرفتیم پیتزا بخوریم.پیتزا رو که اورد من گفتم پایینی مال منه که داداشم گفت نه پایینی مال منه بالایی مال تو!هیچی دیگه منم قبول کردم وقتی من پیتزامو باز کردم یه پیتزای شیک و مامانی منتظرم بود و وقتی داداشم پیتزاشو باز کرد…دید پنیر روی پیتزاش چسبیده به مقوا و جدا شده(کلا پیتزاش بدترکیب شده بود)هیچی دیگه من که از خنده داشتم سس هارو میجویدم و داداشم هم داشت به شانس بدش و پیتزاییه فحش میداد

.

»»««

خاطرات خفن و خنده دار مهر 93

khaterat khafan in jokkade

»»««

جان شما انقده حال میده هرروز امتیازم میره بالا همین روزاس که جزو پر امتیازترین کاربرا بشم …. منفی مثبت چه فرقی داره بلاخره منم میرم صدر جدول!!

»»««

خاطرات خفن و خنده دار مهر 93

khaterat khafan in jokkade

»»««

میگم آ الان ی ساعته دارم فک میکنم ای غبار چیه تو خونه!!!!حالا مامانم اومده میگه اگه وقت کردی ی دستی رو شیشه عینک بکش!!!! من! غبار! مامانم! کلا ادم با سلیقه ایم!!!خو بزن لایک قشنگرو…

»»««

خاطرات خفن و خنده دار مهر 93

khaterat khafan in jokkade

»»««

ابتدایی بودم 100 تومن قرض دادم به دوستم(اون موقع 100 تومن زیاد بود)
اغا یه هفته گذشت این دوسته ما 100 تومنو نیوورد
خلاصه خودم رفتم در خونشون به مامانش گفتم خاله دخترت 100 تومن باهام داره یه هفتس بهم ندادش مامانشم رفت تو خونه دیدم صدا جیغو داد دوستم میاد….
منم زیرلب میگفتم حقته!!!!

»»««

خاطرات خفن و خنده دار مهر 93

khaterat khafan in jokkade

»»««

اونروز گودزیلامون طبق معمول داشت شبکه ی پویا میدید کل خانواده ام از سر بیکاری همراهیش میکردیم…
یهو این کارتونه که ضرب المثلای قدیمی رو میگه شروع شد گفتش:این قسمت،خر در طویله ی آهوان…
یهو گودزیلا برگشت گف:اِاِاِ!!!مامانی مهسا رو میگه تو خونه ی ما!…
بعدشم کلاً همه زدن زیر خنده!حالا مامانم به جای اینکه ازمن طرفداری کنه به اون میگه:الهی فدای دختر باهوشم بشم!!!
من دارم میرم دنبال مامان بابای واقعیم،دیگه حرفی ندارم…

»»««

خاطرات خفن و خنده دار مهر 93

khaterat khafan in jokkade

»»««

از دخـتـره پـرسـیـدم : گـوشـیـت مـدلـش چـیـه؟
گـفـت : انـدرویـد 😐
گـفـتـم : اهـان اونـوقـت سـیـسـتـم عـامـلـش چـیـه؟؟؟؟
گـفـت : xperia mini 😐

من : (6_9)

»»««

خاطرات خفن و خنده دار مهر 93

khaterat khafan in jokkade

»»««