تماس با ما : @iseyyed
خانه / سرگرمی / طنز / خاطرات خنده دار / خاطرات خفن و جالب خنده دار

خاطرات خفن و جالب خنده دار

خاطرات خفن و جالب خنده دار

خاطرات خفن و جالب خنده دار

یه بسته نمک روی میز بود…
من: بابا این هروئـــینه؟
بابام بعد از یه نگاه تاسف بار به من: نه، این کوکائینه… هریوئین ها رو گذاشتم تو کابینت…!!!

من /-:
بابا (-;
مافیا2 )-:
بابای خوش فازه من دارم عایا؟؟؟

»»»««

خاطرات خفن و جالب خنده دار

khaterat khafan or jaleb khandehdar in jokkade

»»«««
دیروز خسته و کوفته از بیرون اومدم بعد چن دقیقه مامانم صدام کرد برا ناهار
بعد دیدم یه بشقاب گوجه پخته له شده گذاشت جلوم
گفتم مامان این دیگه چیه؟
گفت املته دیگه!!!!!!!!!!!!!
منم همینجوری متعجب نگاش میکردم
بعد گفت: خب تخم مرغ نداشتیم میگی چی کار کنم؟
به این برکت قسم…

»»»««

خاطرات خفن و جالب خنده دار

khaterat khafan or jaleb khandehdar in jokkade

»»«««

هنوز هم یادمه ،رفتم پیش مامانم اشک پر چشمام بود ،گفتم مامان حلالم کن من یه بیمار عجیب گرفتم مامانم اشک اومد پر چشماش گفت چی شده پسرم گفتم مامان هر وقت نگاه میکنم پنبه تو نافم میبنم ،هیچی دیگه زد تو سرم گفت خاک برسرت ترسوندیم ،اون پنبه ها مال لباستن پاشو گم شو جلو چشام نبینمت منم با شادی خنده از جلو چشمام گم شدم

»»»««

خاطرات خفن و جالب خنده دار

khaterat khafan or jaleb khandehdar in jokkade

»»«««
یادش بخیر صبح زود پا میشدیم بریم مدرسه مثل الان که آب گرم آماده نبود باید میرفتی تو حیاط با آب یخ دست و صورتتو رو بشستی ، لامصب آب یخ که بهت میخورد میشدی قهرمای دو صد متر چنان تا کنار بخاری میدویدم ،خودمو بهش میچسبوندم ولی به زور ازش جدام میکردن میفرستادنم مدرسه

»»»««

خاطرات خفن و جالب خنده دار

khaterat khafan or jaleb khandehdar in jokkade

»»«««

مخاطب خاص دوستم بعد دوسال دوستی بادوسم کات کرد دوست منم ازاوناییه ک نمیذاره کسی حقشو بخوره نه گذاشت نه برداشت ظهر همون روز پاشد رف دم خونه طرف یه سنگ ن ن ن یه آجربرداشت درشونو کوبید کوبید تا مامان پسره اومد بیرون دوسمم گف ب سعید بگو بیاد بیرون.سعیدم ازترس خونه قایم شده بود.اینم چن تا نفرین آبدارپیش مامانش نثارش کردورف.دوست پردلوجراتو حال کن!!!!!!

»»»««

خاطرات خفن و جالب خنده دار

khaterat khafan or jaleb khandehdar in jokkade

»»«««

جاتون حسابی خالی رفته بودیم بازار تبریز!! حسابی گشتیم دیگه از خستگی داشتیم می مردیم رفتیم تو یه بانک که مثلا اب بخوریم اقا از شانس ما شیرابش از اینایی بود که دکمه دارن فشار می دی اب بالایی میزنه بیرون!! مام دیگه از تشنگی داشتیم هلاک می شدیم سریع دهنمونو یه متر باز کردیم و هدف گیری کردیم ..یادش به خیر با چه بدبختی تونستیم اب بخوریم!! حالا به کنار که دماغمون بیشتر از دهنمون ابیاری شد!! :))
همین که دیگه سیر شدیم یه اقاهه اومد با یه حالت خاصی لیوانای یه بار مصرفو که اونطرف رو دیوار اویزون بود نشونمون داد و رفت…یعنی نابود شدیمااا نابود..
دیگه تصمیم گرفتم بانک نرم!!
لامصب خفت تا چه حد؟؟!!

»»»««

خاطرات خفن و جالب خنده دار

khaterat khafan or jaleb khandehdar in jokkade

»»«««

یکی دیگه از کرمهایی که همیشه میریزم اینه که وقتی از آسانسور پیاده میشم درشو نمیبندم یا اگه بسته شه جلوش یه چیزی میذارم که بسته نشه تا اون پایین یا بالایی ها همش منتظر باشن که آسانسور بره بالا یا پایین
در کل مرض دارم…روزم بدون کرم ریختن شب نمیشه:D

»»»««

خاطرات خفن و جالب خنده دار

khaterat khafan or jaleb khandehdar in jokkade

»»«««

رفیقم میخواست لپ تاپ بخره تقریبا هیچی بارش نیست
زنگ زده میگه میخوام لپ تاب مارک لگزوز بخرم خوبه یا نه (منظورش همون ASUS ) بود. . . . در اون لحظه بود که من از خنده منفجر شدم
ن شما بگین اخه رفیقه من دارم . . . . .

»»»««

خاطرات خفن و جالب خنده دار

khaterat khafan or jaleb khandehdar in jokkade

»»«««

یادمه 12.13 سالم بود که از مامانم پول گرفتم رفتم بستنی بخرم دقیقا” بغل بستنی فروشی یه کلوپی بود که ی اهنگ خارجی گذاشته بود
عاغا منم جو گیر شدمو کم کم دستام رفت رو هوا و شروع کردم ب رقصیدن بعد چند دقیقه که به خودم اومدم دیدم بله ی ملت دارن ب من نگاه می کنن
منم برگشتمو ب سمت افق فرار کردم

»»»««

خاطرات خفن و جالب خنده دار

khaterat khafan or jaleb khandehdar in jokkade

»»«««

ول مهر بود ساعت هم طرفای 12.دبیر فیزیک پرسید خوب اگه دایره سه بعدی بشه اسمش چی میشه یکی گف مخروطی یکی گف ششضلعی معلم حیونکی داشت شاخ درمی آورد آخرسر یکی از بچه ها گف کروی بعد هم همه تصدیق کردند طوری بودیم که انگار معلم اومده مرکز ترک اعتیاد.

»»»««

خاطرات خفن و جالب خنده دار

khaterat khafan or jaleb khandehdar in jokkade

»»«««

ی خاطره از بچگیمه که خودم خیلی دوست دارم
حدود 5 سالم بود که با داداش بزرگم رفتیم پیشه gf داداشم منم با خودش برده بود که بهش گیر ندن رفتیم زمین بازی بدمینتون اونا بازی کردن دختره هم اسمش مریم بود اون رفت واسم یه بستی خرید موقع خدافظی هم مریم بوسم کرد و باهام بای بای کرد
غروب که داشتیم با داداشم برمیگشتیم خونه داداش گفت معین یه وقت تو خونه نگی مریم برام بستی خریدا بگو داداش خرید واسم
منم بچه بودم نامردی نکردم تا رسیدم خونه ( بستنی هم هنوز دستم بود ) به بابام گفتم سلام این بستنی رو مریم برام نخریده هاااااا داداش واسم خریده
بابام ی چشغوره ب دادش رفت
الان هم که 24 سالمه هنوزم که هنوزه با داداشم بعضی وقتا یاده اون روز میکنیمو اون به شوخی ی دونه میزنه پس کله ام و بهم میگه اوسکول

»»»««

خاطرات خفن و جالب خنده دار

khaterat khafan or jaleb khandehdar in jokkade

»»«««

واسه ماشین پسر خالم میخواستیم بریم ضبط بخریم من بهش گفتم اگه بتونیم از این ضبطایی که از رو ماشینا میدزدن پیدا کنیم خیلی ارزونتر در میاد.حالا رفتیم تو مغازه پسر خالم برگشته به فروشنده میگه:داداش ضبط دزدی تمیز چی داری؟!هیچی دیگه کلی به یارو توضیح دادم که این طفلی عقب موندست و منظوری نداشته 😐

»»»««

خاطرات خفن و جالب خنده دار

khaterat khafan or jaleb khandehdar in jokkade

»»«««

مامانم داشت آشپزی میکرد رفتم ناخونک بزنم با یه خشم عجیبی گفت این روغنو میریزم رو صورتتااا …
یعنی ۱۹سال جلبک پرورش داده بود اینجوری رفتار نمی کرد باهاش ..

»»»««

خاطرات خفن و جالب خنده دار

khaterat khafan or jaleb khandehdar in jokkade

»»«««

من کارم جوری هست که برنامه ی مشخصی ندارم. شب، روز، وقت و بی وقت مشغولم….
دیروز رفتم در یه مغازه کامپیوتری، یه دختر خانوم خیلی فیس و افاده ای هم اونجا بود، رفتم جلو تا کیبوردم رو بدم تعمیر کنه یه جوری خودشو گرفت انگار چه خبره!!!!!!
داشتم میومدم بیرون حواسم نبود، برگشتم به مغازه دار گفتم:
ببخشید شما تا کی بیدار هستید من بیام کیبورد رو بگیرم؟!!!!!!
صاحب مغازه :-O
دختر افاده ای: :)))
من: :((((
این کاره آخه من دارم؟

»»»««

خاطرات خفن و جالب خنده دار

khaterat khafan or jaleb khandehdar in jokkade

»»«««

دخترخالم اینا طبقه بالا خونمون مستاجرن.اون اولای ازدواجشون من ی بار واس کنجکاوی رفتم بالا ببینم کی اومده خونشون همین که دمه در خونشون رسیدم یهو در خونشون باز شدو با خودشو شوهرش که پسر اون خالمه(دخترخالم با پسرخالم مزدوج شده)با خالمو شوهرش روبه رو شدم.نه راه پس داشتم نه راه پیش واس همین گفتم مامان گفته شام بیابن خونمون
وااااااااااای اوج فاجعه اونجاست که شبش قرار بود بریم خونه دوست بابام که پسرش روم نظر داره.بعد که قضیه رو به مامانم گفتم کلی دعوام کرد اینکه خاک تو روحت و اینا……
در اخر خالمو اینا امدن شامو خوردنو رفتن منم واس جریمه مجبور شدم همه ظرفارو تنها بشورم
ن اخلاقی:فضولی حتی به قصد کنجکاوی ممنوووووووووع

»»»««

خاطرات خفن و جالب خنده دار

khaterat khafan or jaleb khandehdar in jokkade

»»«««

پارسال رفته بودیم تفریح بیرون بچه ها هم مشغول بازی بودن خواهر زادم که 3 سالش بود یهو گفت بچه ها بیاین سوسک پیدا کردم همه بچه ها دوان دوان رفتن سوسکو ببینن….
یه هویی گفت سوسکو بکشم؟؟؟
برادر زادم که 4 سالش بود گفت نه گناه داره آخه اونم مثل تو یه حیوونه…
مارو میگی مردیم از خنده…

»»»««

خاطرات خفن و جالب خنده دار

khaterat khafan or jaleb khandehdar in jokkade

»»«««

چند سال پیش برف سنگینی اومد که اگه از کنار بخاری یا شوفاژ می رفتی کنار قندیل می بستی….
خلاصه اون روز سه تا از دوستای بابام که فوق العاده با کلاس بودن اومدن خونمون شانس بد ما برق رفت و شوفاژ ما هم که برقی بود قطع شد….
منم به مهمون ها گفتم الان گرمتون می کنم….
بعد هم مثل خنگ ها رفتم انباری که طبقه سوم بود بخاری برقی رو که ۴۰ کیلو بود با هزار بدبختی آوردم پایین بعد زدم تو برق دیدم همه دارند می خندن ، نگو برق قطع بوده….
همونجا رفتم خونه همسایمون تا شب که اونا بودن برنگشتم….

»»»««

خاطرات خفن و جالب خنده دار

khaterat khafan or jaleb khandehdar in jokkade

»»«««

خانواده نخبه اس ما داریم!
کلا سه تا فرزند هستیم!
خودم پیش دانشگاهی هستم ترم دوم 6تا تک آوردم تو خونه بهم میگن تکاور(تک آور)!
خواهرم سوم دبیرستانه یکی تک آورده ولی درس اصلیه یعنی حسابان یک شده بهش میگیم تک تیرانداز!
داداش کوچیکم اول دبیرستانه 11تا تک آورده (امتحان اول یعنی دین و زندگی قبول شد ولی بقیه رو تا آخر رگباری تک آورد) بهش میگیم تیربار!

»»»««

خاطرات خفن و جالب خنده دار

khaterat khafan or jaleb khandehdar in jokkade

»»«««

این چند روزه همش مهمون داشتیم…یه دراکولای دهه 90 کصــــــــٌافـــــــطم
بود
یعنی دیوونم کردا…
منم محکم هلش دادم سرش خورد کف زمین و شروع کرد به جیغ داد و گریه
بعدش منم رفتم تو فاز دوم نقشم که کسی شک نکنه!!،خیلی عاشقانه بغلش کردم و گفتم : آخی عزیزم.هی بهت میگم ندو،چرا گوش نمیکنی؟؟دیدی افتادی زمین؟؟؟!!! (مهمون حبیب خداست)
من : ^_^
دراکولا : :-(((( O_o
خلاصه بگم که انتقامتونو گرفتم
سنگدلم نیستم.یه ذره بی احساسم فـــــــــقــــــــــُط…
لایک:برو گمشو فـــــــــقــــــــــٌط بی احساس کصافط!!!!!!

»»»««

خاطرات خفن و جالب خنده دار

khaterat khafan or jaleb khandehdar in jokkade

»»«««