تماس با ما : @iseyyed
خانه / سرگرمی / طنز / اعترافات احمقانه / خاطرات خنده دار جدید

خاطرات خنده دار جدید

خاطرات خنده دار جدید

خاطرات خنده دار جدید

با همسرم رفتیم خرید، می خواستیم مایع دستشویی بخریم. برگشته به فروشنده میگه: آقا دستشویی دارین؟
من:))))
همسرم:((((
فروشنده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

*

خاطرات خنده دار جدید

khaterat fun new

*

ابام یه کمد ساخته،میگم بابا چرا اونورش از اینورش بزرگتره؟
میگه نه اون بخاطر شکست دیده :)))))))

*

خاطرات خنده دار جدید

khaterat fun new

*

نوه عموم1سالشه برای اولین بار8قدم متوالی بدون اینکه بخوره زمین راه رفته،مامان و باباش احساساتی شدن از خوشحالی چنان جیغ و دادی زدن که طفلکی شوکه شده دیگه سینه خیز هم نمیره,به مامانم میگم من راه رفتم تو چیکار کردی؟
میگه هیچی اولین کاری که کردم در کابینتارو با کش بستم! 😐

*

خاطرات خنده دار جدید

khaterat fun new

*

چند روز قبل یه سیم کارت ایرانسل خریده بودم(حالا فهمیدین بچه پولدارم؟)
گفتم اذیت یکی از بچه ها کنم. خودم رو دختر معرفی کردم و باهاش قرار گذاشتم. اونم از خداخواسته زنگ زده به من میگه با یه نفر دوست شدم عصر
بیا بریم ببینیمش .(خخخخخخخخخ)
عاغا رفتیم سر قرار دوست ما هم که ناامید شده بود منم گفتم حتما دختره اومده دیدتت از قیافت خوشش نیومده و رفته. :)))))
دوستان پرسیدن پس سیم کارته چی شد؟؟ باید بگم که شکستمش
(دوباره فهمیدین بچه پولدارم؟؟) الان هم دارم میرم تیمارستان ملاقات
دوستم خخخخخخ
دوست به درد همین وقت ها میخوره مگه نه؟؟ :)))))

*

خاطرات خنده دار جدید

khaterat fun new

*

فقت من اینجوریم یا نه شما هم که وارد سایت میشید اول اون گوشه که نوشته: (… خوش آمدی) نگاه میکنیدو میگید نوکرم؟؟؟؟؟؟
ترو خدا جواب بدینو منو از نگرانی در بیارید
لایک=هر چه زودتر به یک روانپزشک مراجعه کن

*

خاطرات خنده دار جدید

khaterat fun new

*

وقتی امتحان رو می نوشتم میرفتم تحویل بدم برگه رو که نگا می کردم پر شکلک یاهو بود نمیدونم چرا هه :d

*

خاطرات خنده دار جدید

khaterat fun new

*

ﺍﻭﻟﻴﻦ ﻛﺎﺭﻯ ﻛﻪ ﺗﻮ ﺑﭽﮕﻰ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺧﻮﺩﻡ ﻳﺎﺩ ﺑﮕﻴﺮﻡ
ﻧﺎﺧﻦ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺑﻮﺩ،
ﭼﻮﻥ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺑﻨﺪ ﺍﻭﻝ ﺍﻧﮕﺸﺘﻢ ﺟﺰﺀ ﻧﺎﺧﻦ ﺣﺴﺎﺏ ﻣﻰ ﻛﺮﺩ

*

خاطرات خنده دار جدید

khaterat fun new

*

عزیزان من(چقد باید بگیم عاقا؟یکم تنوع) دیشب داشتم سیب زمینی پوست می کندم بابام بهم گفت:پوستش رو زیاد نگیر.(منظورش گوشتش بود).
با خودم گفتم:حتما اشتباه گفته
دو دقیقه بعد محکم خوابوند زیر گوشم.
گفتم:چرا میزنی؟
گفت:ده بار مگه نگفتم پوستش رو زیاد نگیر.
من:ا
بابام:(
سیب زمینی:))
خدایاااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

*

خاطرات خنده دار جدید

khaterat fun new

*

یادمه اولین بار که سوار هواپیما شدم میخواستم برم دستشوئی (این گربه همسایه تو حلقم اگه دروغ بگم ) خلاصه وقتی رفتم تو هرچی نگاه کردم نفهمیدم باید چجوری گلاب به روتون کارمو بکنم .خلاصه چیزی که به مغزم رسید این بود که برم بالای توالات فرنگیه رو دوپا بشینم . چشتون روز بد نبینه نزدیک بو پام سر بخوره .دیدم فایده نداره . اومدم پائین . یه دستمو زدم به دیوار خودمو کج کردم دیدم بازم نمیشه ..آخه هنوز خدمت نرفته بودم که بلد باشم . . . . آقا چشتون روز بد نبینه .دست از پا دراز تر اومدم بیرون ..45 دقیقه با مشت رو شکمم میکوبیدم تا بالاخره رسیدیم فرودگاه . همه اینها به درک . تو فرودگاه یارو رفته بود تو مگه ول میکرد . هرچی بود نگه داشته بود بیاد به غربت بریزه . . . ولی آخرش به خیر گذشت . . .

*

خاطرات خنده دار جدید

khaterat fun new

*

بدترین خاطره کودکیم اینه که تو فیلم عروسی داییم دیدم کنار یکی تنها نشستمو اونم حس نوع دوستیش گل کرده بود میخواست چای بده بخورم،اااااااااااانگشتشوک ردتواستکان دید دماش خوبه داد به خوردم

*

خاطرات خنده دار جدید

khaterat fun new

*

•مدتی بود یه سگ ولگرد تو کوچمون بود و شبها از صداش خوابمون نمی برد. یه روز که سگه نشسته بود توی زمین روبروی خونمون زنگ زدم سازمان پسماند و آدرس دادم که بیان ببرنش. وایسادم پشت پنجره که هم سگه فرار نکنه بره و هم اینکه اگه ماشین پسماند اومد سگه رو بهشون نشون بدم. خلاصه نیم ساعتی رو پشت پنجره نگهبانی دادم. تازه منه اسگل ناهارمم پشت پنجره خوردم. فکر می کردم اینا خیلی دقیق هستن و زود میان. جالب این بود که با هر تکونی که سگه می خورد، خدا خدا می کردم که نره و اونا بیان فکر کنن من مزاحم تلفنی بودم. هیچی دیگه یکی دو ساعت پشت پنجره علاف بودم. وقتی دیدم نمیان دیگه بی خیالش شدم. سگه هم تا شب همونجا بود. فکر کنم میخواست ضایع شدن منو به رخم بکشه و بگه کو بگو بیان من هنوز منتظرم….

*

خاطرات خنده دار جدید

khaterat fun new

*

چند روز پیش رفتم ساعت فروشی واسم ساعتمو تنگ کنه ..
هیچی خلاصه بعد از اتمام کار گفتم چه قدر تقدیم کنم ؟؟
گفت قابل شما رو نداره
منم گفتم نه نمیشه که .. بگین چقدر میشه
گفت نه قابل شما رو نداره
گفتم پس مرسی … ممنون
هیچی دیگه اومدم بیرون ..

*

خاطرات خنده دار جدید

khaterat fun new

*

اعتراف صادقانه می کنم که:
من تا سالها فکر می کردم ” حومه ” هم یه شهره که جزء شهر ماست!!!اون قدیما که حتما دهه شصتی ها یادشونه رو بلیط اتوبوسا می نوشت ” فلان شهر و حومه”
من چندین سال فکر می کردم از شهر های وابسته به شهر ماست!!حتی تو نام شهرت بازی کردن هم ازش استفاده می کردم!!!همیشه هم من به اونا می قبولوندم که حومه شهره!!!!
بچه بودیم دیگه!!!
دیوونه هم خودتونید!

*

خاطرات خنده دار جدید

khaterat fun new

*

امروز داشتم تست حل میکردم مدادم روی گوشم گذاشتم و شروع به فکر رو یه تست کردم بعد از اینکه جواب پیدا کردم خواستم علامت بزنم حالا مداد کو؟نیم کله خونه رو گشتم پیدا نکردم بیخیال شدم با خودکار ادامه دادم بعد یه خیلی سخت که حل کردم یه دست کشیدم به موام(موهام) حالا الان نخند کی بخند
خدا کنکورو بخیر بگذرونه
کنکور :-))))))))))))))))))))))))))))))
من :-(((((((((((((((((((((((((

*

خاطرات خنده دار جدید

khaterat fun new

*

رفتم به بابام می گم اگه من کنکور دانشگاه تهران قبول شم برام چی می کنی؟؟؟
بعد از 5 دقیقه تفکر بهم می گه می دم برات یه خروس بکشن!!
بعد از کلی نگاه عمیقانه به بابام بهش می گم آخه تو منو چی فرض کردی؟؟؟ دوستم گفته اگه شهرستان قبول شه باباش براش پرشیا می خره، اونوقت تو . . .
بعد از چند ثانیه تفکر بسیار بسیار عمیقانه یه دونه کوبید پس کلم و گفت زیاد حرف بزنی میندازمت از خونه بیرون و دیگه رات نمیدما !! حالا برو از جلو چشام خفه شو.
منم بهش گفتم همین کارا رو می کنید که جوون مردم معتاد می شه ، بعد از تو جوب پیداش میکنن دیگه.

عایا واقعا من چی کار کنم عایا؟؟؟ شدم مثل یه بیسکیویت موزی که توی هوا معلقه .
لایک = برو بمیر . . .

*

خاطرات خنده دار جدید

khaterat fun new

*

من بچه ک بودم مگس کشو برمیداشتم میرفتم تو حیاط مگسارو میکشتم.
انقد فاز میداااااااد خدا میدونه….
یادش بخیر دورانی بود واسه خودش

*

خاطرات خنده دار جدید

khaterat fun new

*

عتراف میکنم واسه بار اول تو مدرسه بهمون گفتن گونیا بیار
منم فکر کردم حتما می خوان تو حیاط مدرسه امتحان ازمون بگیرن گونی باید ببریم واسه زیر پا بندازیم. گفتم گونی بی کلاسی هستش. قالیچه بردم

*

خاطرات خنده دار جدید

khaterat fun new

*

داداشم داشت هندونه میخورد، بهش میگم منم میخوام
میگه برو از مامان بگیر.
رفتم پیش مامانم میگم هندونه بده
میگه اینا برا مهمونه کم میاد،
پوستاشو گذاشتم رو کابینت برو بردار!
مامان: :)))
داداش: =)))
من: 😐
آقا گاوه: پس من چى؟! O-o

*

خاطرات خنده دار جدید

khaterat fun new

*

تو خواب بودم داشتم کیف میکردم یهو دوستم زنگ زده با حال خراب برداشتم میگم چیه؟میگه فلاشت رو با انتی ویروس اسکن کردم 174 تا ویروس توش داره.یهو پریدم از رخت خواب گفتم مگه من چه مقام بلند پایه ای هستم انقدر سد واس من بزارن؟بهش گفتم از چه برنامه استفاده کردی؟ گفتeset nod 32گفتم نتایج تست چجوری اومد؟ گفت اولی 174 دومین ردیف:0 سومین:0.
کصافتتتتتتتت اون اولی تعداد فایل هام بود نه ویرووووووووووووووس

*

خاطرات خنده دار جدید

khaterat fun new

*

از مدرسه داشتم میومدم که یه خانم رو دیدم برای اولین بار در خاورمیانه توانست بعد 10 سال سعی و تلاش پارک دوبل را انجام دهد انقدر خوش حال شدم که ادرس خونمون رو یادم رفت
خخخخخخخخخخخخخخخ

*

خاطرات خنده دار جدید

khaterat fun new

*

تاحالا دقت کردید یه لیوان شیر با جمشید کاظمی (هوش سیاه) همون کاری رو میکنه که یه کنسرو اسفناج با ملوان زبل میکرد؟!

برو از خدا بترس!

*

خاطرات خنده دار جدید

khaterat fun new

*

رفتم داروخونه یه شامپو خریدم اومدم بیرون بعد که داخلشو نگا کرده دیدم ته شامپو قرمزه برگشتم گفتم خانم شامپوتون خرابه !!!
خانومه گفت آره مثل این که خرابه حالا می خوای پسش بدی؟
گفتم آره الان پولتونو پس میدم بعد از داخل کیف پولم ۵۰۰۰ تومنی در آوردم دادم بهش….
یهو خانومه رفت زیر میز…..
بعد با صورتی قرمز اومد بالا بهم گفت عزیزم من باید به تو پول بدم تو چرا دوباره به من پول میدی؟؟؟
یعنی اگه نگفته بود عمرا می فهمیدم……
خدا میدونه اون لحظه تو چه فکری بودم……..
یعنی تا این حد؟؟؟؟

*

خاطرات خنده دار جدید

khaterat fun new

*

جدیدا تکه کلام خواهرم “نون مفته دیگه شده”
دیشب خانواده شوهرش خونشون بودن من هم دعوت کرد سر سفره شام بچه برادر شوهرش که خیلی هم باهاش رودروایستی داره دو تا بشقاب غذا خود و بعدش هم به مامانش گفت که یه بشقاب غذای دیگه میخواد
مامانشم رو کرد به خواهرم و گفت این بچه من خیلی کم غذاست خونه خودمان لب به غذا نمیزنه ولی نمیدونم چش شده که اینجا اشتهاش باز شده
خواهرم هم نه گذاشت و نه برداشت و گفت ” مال مفته دیگه “
من که تمام موزاییک ها رو گاز گاز کردم

*

خاطرات خنده دار جدید

khaterat fun new

*