تماس با ما : @iseyyed
خانه / سرگرمی / طنز / اعترافات احمقانه / اعترافات و خاطرات جدید وطنی

اعترافات و خاطرات جدید وطنی

اعترافات و خاطرات جدید وطنی

اعترافات و خاطرات جدید وطنی

یه بار من رفتم باشگاه قرار بود خالم بیاد دنبالم که بریم خونشون!!!
من دم در باشگاه وایسادم تا خالم بیاد همون موقع دیدم یه ماشین که از خر شانسی ما عین ماشین خالم بود و طرف زن بود و روسریش عین ماله خالم بود….
منم فک کردم اونه رفتم سوار شدم یهو دیدم زنه منو یه جوری نگاه میکنه….
منم یه نگا اینور و اونور کردم که دیدم تابلو شدم سریع پیاده شدمو تا میتونستم دوییدم….

»»

اعترافات و خاطرات جدید وطنی

eterafat or khaterat jadid vatani

««

چی شده؟!!؟
با داداشمو دو تا از بچه های فامیل رفتیم دم یه سوپری تا یه چیزی بخریم داداشمو فرستادیم داخل حالا اینجارو
-ببخشید آقا نوشابه زرد دارید؟
بله داریم
-پس بی زحمت 4 تا آدامس خرسی بده بیاد
قیافه ما 🙂
مغازه دار:(

»»

اعترافات و خاطرات جدید وطنی

eterafat or khaterat jadid vatani

««

یه داداش دارم با ادبیات خیلی بازی میکنه
بنده خدا چند روزی بیرون روی شدید گرفته بود که 23 ساعت از شبانه روز رو توی توالت به سر میبرد
دوستش بهش زنگ زده میگه رفیق ازت خبری نیست ؟ خوبی؟
داداشم: آره خیلی خوبم! یه پام این وره آبه یه پام اون ور آب (منظورش چاه توالت بود)
دوستش: حاجی دم شما گرم دست ما هم بگیر ببر!!
داداشم: خدا قسمت کنه واسه شما هم!

خوبه رفیقش از سوغاتی چیزی ازش نپرسید 😐

»»

اعترافات و خاطرات جدید وطنی

eterafat or khaterat jadid vatani

««

یه نفر اس داد گفت: اگه گفتی من کیم….
منم که ی چند دقیقه هنگیدم…
اس دادم گفتم شرمنده پشتتون به منه نمیشناسمتون
بعععععععله دیگه از اون موقعه تا الان فک کنم اون رفت تو کما ……

»»

اعترافات و خاطرات جدید وطنی

eterafat or khaterat jadid vatani

««

پارسال با بچه ها کلاسمون رفتیم تخت جمشید یه گروه توریست اومدن!
یکیشون همش داشت خارجی حرف میزد که من جو گیر شدم نگاه کردم به طرف و گفتم Hi Mr اونم نه گذاشت نه برداشت گفت سلام خانوم!!
چندتا پسر اونجا بودنو شروع کردن خندیدن.اخه میمرد منو ضایع نکنه!!
شانسِ من دارم؟اینهمه خارجی من به مترجمشون سلام کردم!!!!!
مــــــــن :-/
پســـــرا :)))))))))))))))
مستـــــــــر :))
توریستــــــــا o_O

لایک=آدمیزاد رو خر بگیره اما جو نگیره !!!

»»

اعترافات و خاطرات جدید وطنی

eterafat or khaterat jadid vatani

««

بابام ﻣﯿﮕﻪ ﺍﻭﻝ ﮔﻮﺵ ﮐﻦ ﺑﺒﯿﻦ ﭼﯽ ﻣﯿﮕﻢ ﺑﻌﺪ ﯾﺎ ﻗﺒﻮﻝ ﮐﻦ,ﯾﺎ ﺑﺮﻭ ﻓﮑﺮﺍﺗﻮ
ﮐﻦ ﺑﻌﺪ ﻗﺒﻮﻝ ﮐﻦ|:
»»

اعترافات و خاطرات جدید وطنی

eterafat or khaterat jadid vatani

««
عاغا چندروز پیش بی حال ولو شده بودم تو اتاقم که یهو ایفون زنگید من برداشتم گفتم ببببلللههه یهو یه پیر زنه اروم گفت دوتا بطری اب بدین منم که حال شنیدن نداشتم ودرست حرفشو نشنیدم مامیمو صدا کردم گفتم ممممماااممممان گداس میگه دولیوان اب میخواد حالا ایفونم دقیق جلو دهنم بود عغا چشمتون روز بد نبینه مامیم بعد که جواب داد فهمید همسایمون بود که اتفاقا پسرش گوشه چشمیم به ما داشت(حالا فهمیدین خاطر خاهم دارم) هیچی دیگه دوباره یکی از خواستگارام پرید برام دعا کنید:))))))))))

»»

اعترافات و خاطرات جدید وطنی

eterafat or khaterat jadid vatani

««

مامانم دیشب زنگ زد به پیتزا فروشی آیلا که پیتزا سفارش بده کوفتمون کنیم(پ ن پ میخوای بستنی سفارش بده!)آقاهه برداشته مامانم منم در کمال خونسردی میگه:الو؟آیلا؟
مرده طفلکم گفته نه من جوادم!بعدشم قطع کرده!!!هیچی دیگه ماهم دیگه شام نداشتیم رفتیم خوابیدیم!!آخه مادرمن ین چه طرزشه!!!:(

»»

اعترافات و خاطرات جدید وطنی

eterafat or khaterat jadid vatani

««

تو خونه ما وقتی خونه ساکته همه فکر میکنن من مریض شدم…والا از بس که حرف میزنم اینجوری فکر میکنن!

»»

اعترافات و خاطرات جدید وطنی

eterafat or khaterat jadid vatani

««
از وقتی قسمت کاربران پر امتیاز و محبوبترین ها باز شده در حد افسردگی ناراحتم و دیگه لایک نمیکنم
تازه از افسردگی از افق پرتم کردن بیرون!!!
یعنی شمام اینجورید!!؟؟؟
لایک: اااااررررررررره فقط یه وقت بلایی سره خودت نیاری!!

»»

اعترافات و خاطرات جدید وطنی

eterafat or khaterat jadid vatani

««
چند سال پیش با زن و شوهرى که دوست خانوادگیمون محسوب میشد رفتیم مسافرت بعد از یه روز به گوشمون رسید که عموى این خانم فوت شده . یه روز گذشت شوهرش بهش هیچى نگفت ، روز دوم واسه ناهار رفتیم یه رستوران ، خانمه خوراک بره گرفته بود( گرون ترین غذا) و خلاصه داشت حال میکرد! لقمه ى اخرى و نذاشته بود تو دهنش که شوهرش گفت : سمیه جان تو زندگى ، عموت به درد نمیخوره ! من به دردت میخورم !! عموت مرد که مرد !!
حالا ما رو حساب کنید ! نمیدونستیم چیکار کنیم !! تسلیت بگیم ؟! بخندیم ؟! به شخصه مستقیم وارد دسشویى شدم و زدم زیر خنده!!
یعنى واقعا خبر دادن این اقا تو حلق اون فیله که بالاى صفحس 😐

»»

اعترافات و خاطرات جدید وطنی

eterafat or khaterat jadid vatani

««

عاقا چند روز پیش رفتم سوپرمارکت خوراکی بخرم بزنیم به بدن!!به فروشنده گفتم چیپس میخوام گفت برو از تو قفسه های بیرون مغازه بردار.من اومدم بیرون دیدم چیپس فلفلی نداره به جاش دو تا پفک برداشتم دیدم فروشنده با تعجب اومد بیرون و به پفکای تو دستم اشاره کرد و گفت نه خانوم اینا پفکن این یکی قفسه چیپسه!!!!!!!! عاقا یعنی چی خو؟! بابا درسته فقیریم ولی دیگه فرق پفک و چیپسو دیگه میدونیم به قرعان!! دست مردم دیدم که پفک نارنجیه چیپس زرده!!!هیچی دیگه پفکارو خریدم و اومدم خونه!!! خدا خودش به خیر بگذرونه!!!!راستی چیپس چه شکلی بود؟؟؟؟!!!!

»»

اعترافات و خاطرات جدید وطنی

eterafat or khaterat jadid vatani

««

یه سوپری کنارخوابگاهمون بود(سوپررضایی)وقتی چیزی لازم داشتیم شبا که نمیشدبریم بیرون,زنگ میزدیم میاوردخوابگاه…
یه شب,یه خبرمهم بهم رسید که بـــایدزنگ میزدم خونه و شارژ نداشتم!باگوشی دوستم زنگ زدم گفتم سلام آقای رضایی سحر هستم شدیدا شارژ لازم دارم بخدا صبح پولشو میارم و…

نمیذاشتم اون حرف بزنه!دیدم عصبانی شده میگه من رضایی هستم استاد فیزیک مکانیک!!!صبح رفتم حذف کردم

»»

اعترافات و خاطرات جدید وطنی

eterafat or khaterat jadid vatani

««

وسطای سال تحصیلی بود که من بچه های سرویس دانشگاهمونو بستنی مهمون کردم میدوستم رانندمون از بستنی خیلی بدش میاد و نمیخوره بره همین براش نخریدم وقتی اومدم به بچه ها بدم به راننده سرویس گفتم ببخشید چون میدونم دوس ندارید شما رو آدم حساب نکردم.بنده خدا مونده بود چی بگه.منم که دیگه تا آخر سال روم نمیشد بهش نگا کنم.هر وقت منو میبینه میگه wine بازم نمیخوای منو آدم حساب کنی؟؟!!

»»

اعترافات و خاطرات جدید وطنی

eterafat or khaterat jadid vatani

««
امروز رئیسمون بهم گفت: “اه…این کولر ماشین هم خرابه‏”
من: “ماشین خودت؛ رئیس؟‏”
اون: “نه؛ ماشین پادگان”
من: “چشه؟؟؟‏”
اون: “باد گرم میده‏!‏ برو یه نگاه بهش بنداز‏”
منم رفتم تو ماشین و دیدم به جای کولر؛ بخاری ماشین روشنه‏!‏‏!‏‏!
.
دیگه اداره آمار باید دوباره دست به کار بشه؛ یه بار دیگه بشماره تا معلوم بشه عایا واقعا ما 75 میلیون نفریم؟‏!‏‏!
ینی واقعا به نظر شما درست شموردن؟

»»

اعترافات و خاطرات جدید وطنی

eterafat or khaterat jadid vatani

««

عاقا یه سال روز معلم رفیق ما ورداشته بود چند تا تخم مرغ سالم همراه تخم مرغ های پرشده آورده بود مدرسه……
وقتی معلم اومد اونا رو همراه بقیه تخم مرغها زدیم به دیوارو محتویاتش ریخت رو کت معلممون…
تازه بعدشم یکی از همکلاسی ها جوگیر شد و فشفشه اش رو پرت کرد و افتاد رو کت معلم بیچاره که پر از برف شادی بود وبا یک جرقه کت معلم آتیش گرفت…نبودید ببینید معلم چه بال بالی میزد وبالاخره کتشو درآورد و پرت کرد وسط کلاس…
اون روز از بس درو دیوارو گاز زدیم همه دندونامون ریخت .
یادش بخیر!!!!!!!

»»

اعترافات و خاطرات جدید وطنی

eterafat or khaterat jadid vatani

««

ملت نرم افزار درست میکنن وقتی موبایلت گم شد سوت بزنی موبایله جواب بده.بابای ما خوشش اومده داره باهاش بازی میکنه هی میره یه جای خونه سوت میزنه

»»

اعترافات و خاطرات جدید وطنی

eterafat or khaterat jadid vatani

««

ﺟﻠﻮﯼ ﺧﻮﺍﻫﺮﺯﺍﺩﻡ ﭼﺎﯾﯽ ﺑﺎ ﺧﺮﻣﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ،
ﻣﯿﮕﻪ ﺩﺳﺘﺖ ﺩﺭﺩ ﻧﮑﻨﻪ خاله ﺟــﻮﻥ .. ﺍﯾﺸﺎﻻ ﺧﺮﻣﺎﯼ ﺧﻮﺩﺗﻮ ﺑﺨﻮﺭﻡ !
|:

»»

اعترافات و خاطرات جدید وطنی

eterafat or khaterat jadid vatani

««

خاﻟﻪ ﻡ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﺑﭽﻪ ﺵ ﺁﺏ ﭘﺮﺗﻘﺎﻝ ﺑﺪﻩ ﻧﻤﯿﺨﻮﺭﺩ… ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺪﻩ ﻣﻦ ﺑﻬﺶ ﻣﯿﺪﻡ، ﺑﺮﺩﻣﺶ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻕ ﻫﺮ ﮐﺎﺭ ﮐﺮﺩﻡ ﻧﺨﻮﺭﺩ، ﻣﻨﻢ ﺍﺯﻟﺠﺶ ﻫﻤﻪ ﺭﻭ ﺧﻮﺩﻡ ﺧﻮﺭﺩﻡ ﺑﻪ ﺧﺎﻟﻪ ﻡ ﮔﻔﺘﻢ ﻫﻤﺸﻮ ﺧﻮﺭﺩ. ﮔﻔﺖ ﺩﺳﺖ ﺩﺭﺩ ﻧﮑﻨﻪ ﺷﮑﻤﺶ ﮐﺎﺭ ﻧﻤﯿﮑﺮﺩ ﺩﺍﺭﻭﯼ ﻣﺴﻬﻞ ﺭﯾﺨﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﺑﺮﺍﺵ |: … ﻫﯿﭽﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺷﺐ ﺑﺎ ﺍﯾﺰﯼ ﻻﯾﻒ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻡ :ﺍ
راستی یه بیشنهاد دارم.
یه بخش هم بزنید بنام گودزیلا.
تا موقع نوشتن موضوع دراین مورد سردرکم نباشیم که در کدوم قسمت بنویسیم
اصلا مسولین رسیدگی کنن .

»»

اعترافات و خاطرات جدید وطنی

eterafat or khaterat jadid vatani

««

تو کافی نت دوستم بودم ، یه آقایی اومد گفت یه ثبت نام برای دخترم دارم اگه میشه ثبت نامش کنید….
دوستم کارش رو انجام داد….
چند ساعت بعد همون آقاهه با دخترش اومد مغازه دوستم بعد از سلام و احوال پرسی دوستم خواست یه چیزی بگه که جلب مشتری کنه ؛ رو کرد به یارو گفت : جواب ثبت نام دختر شما اومد!!!!
یه دفعه دخترش با عصبانیت گفت کدوم دختر من که ثبت نامی ندارم ، بابا مگه تو دختر دیگه ای هم داری ؟؟؟
خلاصه یه دعوایی شد ما هم هر چقدر خواستیم موضوع رو جم جورش کنیم نشد دختره هم فهمید پدرش یه زن دیگه داره….

»»

اعترافات و خاطرات جدید وطنی

eterafat or khaterat jadid vatani

««