تماس با ما : @iseyyed
خانه / سرگرمی / طنز / اعترافات احمقانه / اعترافات و خاطرات خفن و جدید 93

اعترافات و خاطرات خفن و جدید 93

اعترافات و خاطرات خفن و جدید 93

اعترافات و خاطرات خفن و جدید 93

چن روز پیش دوستم اومد ب باباش بگه:
سلااام شطولییییی
یهو هول شد گفت:سیییییلااااام شترییییی
دوستم 🙁
باباش 0.o

*

*
اعترافات و خاطرات خفن و جدید 93

  eterafat or khandehar khafan or jadid 93

*

*

مغازه بستنی بندی داداشم وساندویچی پسرعموم کنار همه،یه روز که مشتری نداشتن با دوستاشون دم در مغازه نشسته بودن،که ناگاه ی ماشین با پلاک بوووووق(مسافر بودن) حدود بیست قدمی مغازه نگه میداره.
یه آقایی خیلی شیک و مجلسی پیاده میشه ومیاد سمتشون…
یکی از دوستای داداشم میگه:ببینم این روزیه کیه!بستنی میخاد یا ساندویچ!!!داداشم میگه ای خدا،بستنی بخاد.پسر عموم میگه نه،از قیافش معلومه که گرسنه س،ساندویچ میخاد….
ده تا چشم،داشتن به چشای اون آقاهه نگاه میکردن که یهو،اون آقای محترم در حالت ایستاده که داشته راه میرفته عوووووووووووووووووق میاره بالا(البته گل وگلاب به روتون و از این حرفا…)بنده خدا حالت تهوع داشته میخاسته بیاد بشینه کنار جوب که راحت کنه خودشو اما بین راه…
حیف که قیافه داداشم اینا رو نمیتونم ب تصویر بکشم….
قیافه اون اقای محترم:(:(
حالتون به هم نخوره ولی اینم اون پفکهایی که بین راه خورده بوده OOooooOooOOOOoooO

*

*
اعترافات و خاطرات خفن و جدید 93

  eterafat or khandehar khafan or jadid 93

*

*

آقا مامان ما یه بار مریض شد دکتر براش آزمایش ادرار نوشت
از قضا (چون مامان خانومه ما معلمه) مجبور شد بره سرکار برا همین آزمایششو ریخت تو لیوان گذاشت تو پلاستیک که من براش ببرم
وای چشمتون روزه بد نبینه
رسیدم آزمایشگاه خواستم درش بیارم دیدم واااااااااااااااااااااااا ااااای
نصفش ریخته تو کیفم نصفشم تو پلاستیکه
(وای حال خودم بد شد ) به مصیبت بقیه اش که تو پلاستیک بود رو ریختم تو لیوانه . وای تا سه ساعت خودم داشتم عق میزدم
همه فک کردن حامله امممممممممممممم 🙂

*

*
اعترافات و خاطرات خفن و جدید 93

  eterafat or khandehar khafan or jadid 93

*

*

من هر وقت این خواننده هارو میدیدم واسه یه اهنگ 2-1ماه طول میدن میگفتم اینا کاربلد نیستن
.
.
منم اومدم البوم بزنم یه 5 ماهی گذشته شعر یکی از اهنگامو اماده کردم
.
.
جهت فحش دادن به من اون لایکو بزنین

*

*
اعترافات و خاطرات خفن و جدید 93

  eterafat or khandehar khafan or jadid 93

*

*

عاغا ما یه دختر 2گودزیلا ساله داریم یه روز گیر داده بود من خر آبی می خوام. بعد از کلی کلنجر رفتن باهاش رفتم واسش اسب آبی خریدم یه جوری نگام می کنه بعد اسب آبی رو پرت می کنه می گه نه من خر آبی می خوام زنده باشه شنا کنه بعد که خسته شد از آب بیاد بیرون من سوارش شم. گودزیلاست ما داریم به خدا

*

*
اعترافات و خاطرات خفن و جدید 93

  eterafat or khandehar khafan or jadid 93

*

*

اعتراف می کنم بزرگترین لذت دوران بچگی من این بود که
روزهای بارونی تو راه مدرسه با او چکمه طوسی پلاستیکی که تا زیر زانوم بود
مثل خل ها از جاهایی رد می شدم که آب جمع شده
و وقتی قابلیت چکمه هام رو می دیدم که تا عمق زیاد هم پام خیس نمیشه
کلی کیف می کردم ! 🙂
حس ماشین شاسی بلند بهم دست می داد …

*

*
اعترافات و خاطرات خفن و جدید 93

  eterafat or khandehar khafan or jadid 93

*

*

اعتراف ﻣﯽ‌ﮐﻨﻢ ﺑﭽﻪ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﻡ یه مورچه روﻣﯿﻨﺪﺍﺧﺘﻢ ﺑﺎﻻﯼ ﺍﯾﻦ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺍﺳﺒﺎﺏ ﺑﺎﺯﯼ ﻫﺎ ﮐﻪ ﭘﺸﺘﺶ ﻭﺍﻧﺖ ﻣﺎﻧﻨﺪﻩ ﺑﻌﺪ ﻣﯿﺮﻓﺘﻢ ﯾﻪ ﺣﺒﻪ ﻗﻨﺪ ﺍﻭﻥ ﭘﺸﺖ ﭘﯿﺶ ﻣﻮﺭﭼﻪ ﺧﻮﺭﺩ میکردم. ﺧﺮ کیف ﻣیشد مورچه، نمیدونست ﺍﺯ کجا ﺷﺮﻭﻉ کنه.
بعله ﯾﻪ همچین ﺁﺩﻡ ﺩﺳﺖ به ﺧﯿﺮ ﻭ ﺯﺣﻤﺖ کشی ﺑﻮﺩﻡ من بله

*

*
اعترافات و خاطرات خفن و جدید 93

  eterafat or khandehar khafan or jadid 93

*

*

من راهنمایی بودم یه نفر زنگ زده بود خونمون منم فک کردم شوهر خالمه میخواد سرکارم بذاره….
بهش گفتم حسن آقاخودتی فکر کردی نشناختمت خیلی ضایعی….
بعد اون بیچاره هی میگفت باباتون هست با اون کار دارم….
من میگفتم حالا چرا صداتو عوض نمیکنی حداقل صداتم عوض کن ، هی مدامم بهش میگفتم ضایع….
بعد اخرش بنده خدا دید اینقدر من خولو چل بازی در آوردم قطع کرد….
منم تا آخرین لحظه بهش میگفتم خودتی ضایع ایندفعه شناختمت….
بعد مامانم که اومدشماره رو نگاه کرد دیدکه همکار بابام بوده…..
حالا مارومیگی!!!
خداییش خیلی صداش شبیه بود……

*

*
اعترافات و خاطرات خفن و جدید 93

  eterafat or khandehar khafan or jadid 93

*

*

من راهنمایی بودم یه نفر زنگ زده بود خونمون منم فک کردم شوهر خالمه میخواد سرکارم بذاره….
بهش گفتم حسن آقاخودتی فکر کردی نشناختمت خیلی ضایعی….
بعد اون بیچاره هی میگفت باباتون هست با اون کار دارم….
من میگفتم حالا چرا صداتو عوض نمیکنی حداقل صداتم عوض کن ، هی مدامم بهش میگفتم ضایع….
بعد اخرش بنده خدا دید اینقدر من خولو چل بازی در آوردم قطع کرد….
منم تا آخرین لحظه بهش میگفتم خودتی ضایع ایندفعه شناختمت….
بعد مامانم که اومدشماره رو نگاه کرد دیدکه همکار بابام بوده…..
حالا مارومیگی!!!
خداییش خیلی صداش شبیه بود…..

*

*
اعترافات و خاطرات خفن و جدید 93

  eterafat or khandehar khafan or jadid 93

*

*

سر جلسه امتحان با هزاااااااااااار بدبختی ی تست از رو دست زرنگ کلاس زدم(مگه دستشو باز میزاشت؟ولی من زرنگتر از این حرفا بودم تونستم نگا کنم!!)بعد از امتحان رفتم بهش گفتم:امتحان چطور بود؟گفت خوب بود19میشم.من:خب خداروشکر،راستی من ی لحظه چشمم افتاد ب برگت و تست آخری رو دیدم زده بودی جیم،از رو دستت زدم،البته خودمم بین الف و جیم شک داشتما ولی شانسی زده بودم(الف)بازم خداروشکر که درستش کردم!!وگرنه الک الکی یه نمره از دس میدادم،خلاصه حلال کن دوسی…
اون:وااااااااااااااای نه!!چرا خرابش کردی؟جواب درستش همون الف بوده.من فقط همون سوالو اشتباه نوشتم!!!!دیگه قیافه منو تو اون لحظه روخودتون تصور کنید…
اینقد بدم میاد از اوناییکه سر جلسه رو دستشون رو باز میزارن!آقا این چه وضعشه مثلا امتحانه ها،ی کم مراعات کن دیگه!!!
لایک:ای آدم بد شاااااااااااااااانس…….

*

*
اعترافات و خاطرات خفن و جدید 93

  eterafat or khandehar khafan or jadid 93

*

*

یکی از دوست های مامانم بلد نیست اس ام اس بفرسته مامانم اومده بهش یاد بده دوست مامانم میگه:نه من اتفاقا میتونم یاد بگیرم ولی دوست ندارم یاد بگیرم چون یه اس ام اس میفرستی و اس ام اس ها جای مهمونیارو میگیره وفاصله ها به وجود میاد و…
.
.
این صداقتت اخر منو میکشه
من دیگه حرفی ندارم

*

*
اعترافات و خاطرات خفن و جدید 93

  eterafat or khandehar khafan or jadid 93

*

*

اعتراف میکنم هر وقت میرم آرایشگاه و اون آقاهه بیچاره داره سرمو میشوره ، در کمال خونسردی تو دستش تف میکنم و اون نمیفهمه !!!!!!!!!!!!!!!!
خبیث خودتونین !!!!!!!!!!!! .

*

*
اعترافات و خاطرات خفن و جدید 93

  eterafat or khandehar khafan or jadid 93

*

*

چند وقت پیش واسمون مهمون اومده بود، با پسرخالم گودزیلاشون رو توی اتاق گیر آوردیم و تا میخورد زَدیمش، دیگه نزدیک بود گریه کنه ولش کردیم بعدم با یه بستنی خنده رو به لباش آوردیم!
خداییش خیلی حال داد
بهتون اینکارو توصیه میکنم

*

*
اعترافات و خاطرات خفن و جدید 93

  eterafat or khandehar khafan or jadid 93

*

*

چند روز پیش داشتم میرفتم ی شهر دیگه سوار مینی بوس شدم(اب سرد کن نداشت من ی اب معدنی خنک واس خودم خریدم)
تو صندلی تک نفره نشستم بعدش دو تا دختر اومدن رو دو تا صندلی این ور من نشستند.
ی ربع بود که حرکت کردن من تشنم بود کمی اب خوردم.دیدم دخترا دارن نگام میکنن نگو تشنشونه!
یکیشون با صدای کمی بلند گفت اخ که چه گرمه(===یعنی اب میخوام!)
من خودمو زدم به اون راه که یعنی نفهمیدم!
اونوری دختره با صدای بلد گفت وای مردم از تشنگی اب میخوام!
من هم نگاهشون کردم اونا هم به من نگاه کردن.منم کمی دیگه از ابه خوردم بقیشو از ماشین انداختم بیرون!!!تا حرصشون در بیاد!
دخترا اگه کسی تو ماشین نبود حتما حتما منو میکشتند!
من:D
دخترا:l
جمعیت حاظر در مینی بوس:))))

*

*
اعترافات و خاطرات خفن و جدید 93

  eterafat or khandehar khafan or jadid 93

*

*

1کتاب از انتشارات گربه خریدم روش عسک گربس داشتم ورق میزدمش دستمو برید مامانم میگه اه چه گربه وحشی دستتو چنگ گرفت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!! !!!!!!!!!!!!!
قربونش برم مامانه موجبات شادی فراهم کنه من دارم؟؟؟؟؟؟؟؟

*

*
اعترافات و خاطرات خفن و جدید 93

  eterafat or khandehar khafan or jadid 93

*

*

ســر کلاس استــادمون برگشــت مارو نصیــحت کنه!
گف زمــانه مــا کــه دانــشـگاها اینجـــوری نبود!
منم اومدم حرفشــــو تایید کنم گفتــــم: بععععله استاد زمان شما دانشگاه ها سیاه سفید بودن! :دی
مرتیکه زد حذفم کـــــــــرد 😐
عاخه اســـتادم اینقدر بی جنبــــه!
همــــون باس تیکه بندازم تاییدشــــون کنم همینجوری میــــشه! 😐

*

*
اعترافات و خاطرات خفن و جدید 93

  eterafat or khandehar khafan or jadid 93

*

*

ازحموم اومدم بیرون…اومدم برقوخاموش کنم برق گرفتتم…واسه مادربزرگم تعریف کردم
یه دقیقه فکر کرد بعد میگه:برقم برقای قدیم…میگرفت درجا طرفو خشک میکرد…!!!
یعنی محبت میچکه ازشون!!!

*

*
اعترافات و خاطرات خفن و جدید 93

  eterafat or khandehar khafan or jadid 93

*

*

آقا ما یه معلم عربی داریم خدای سوژس این بشر ،ایشون یه آدم فوق العاده ساده ای هستن البته یه ذره هم پیرن . آقا سر جلسه امتحان نشسنه بودیم امتحان عربیم داشتیم معلم زیستمون مراقبمون بود یهو دیدیم در کلاس باز شد معلم عربیمون اومد تو و کلی در مورد سوالا توضیح داد میخواست بره معلم زیستمون گفت شمارتو میدی ؟ معلم عربیمون گفت باشه خلاصه شمارشو گفتو معلم زیستمون گفت وایسا یه تک بندازم شمارمو داشته باشی آقا این زنگ زد یهو معلم عربیمون گفت ببخشید یه لحظه صبر کنین برم جواب بدم میام آقا این معلم زیست ما رو میگی داشت خود زنی میکرد گفت بابا جان من الان بهت زنگ زدم ما رو میگی داشتیم از خنده میزا رو گاز میزدیم یعنی سوژه ای واس خودش
لایک= این همه حرف زدی که آخرش اینو بگی؟

*

*
اعترافات و خاطرات خفن و جدید 93

  eterafat or khandehar khafan or jadid 93

*

*

خیر سرم گفتم دیگه امتحانا تموم شده دانشگاه نمیرم ، فعلا جاییم قرار نیست که بریم ، امروز با عذآ سیر بخورم.
ینی به محظ اینکه غذام تموم شد … دیدیریتگ… دیدیرینگگ… تلفن خونه صداش دراومد.
حالا کیه ؟! زنموم زنگ زده برا شام دعوتمون کرده .
ینی ظهر تاحالا یه مسواک دستمه هر یه ساعت یه بار مسواک میزنم. حالا مگه بوش میره کثافط.:-(:-(
این خواهر خانوم منم میدونه من حساسم میاد نزدیکم میگه واه واه… کی سیر خورده !؟ بو سیر میاد . پیف پیف … بعدم هرهر میخنده :-):-)
خو زنموی عزیز میمردی یه نیم ساعت زودتر میزنگیدی … یه بعدازظهره مارو گرفتار کردی:-(

*

*
اعترافات و خاطرات خفن و جدید 93

  eterafat or khandehar khafan or jadid 93

*

*