تماس با ما : @iseyyed
خانه / سرگرمی / طنز / اعترافات احمقانه / اعترافات باحال و خنده دار 93

اعترافات باحال و خنده دار 93

اعترافات باحال و خنده دار 93

اعترافات باحال و خنده دار 93

یادتونه قدیما میز صندلی نبود بچه ها میشستن زمین خم میشدن رو دفتر و کتاب مشق مینوشتن؟؟؟؟
عاگا ما بچه بودیم 5-6 ساله مادرم جارو برقی رو ول کرده بود وسط اطاق داداش بزرگم با حالت مذکور داشت مشق مینوشت
دسته جارو برقی رو بلند کردم بالا سر داداشم نگه داشتم گفتم:بزنم بزنم؟؟
گفت: جرأت داری بزن
ی لحظه دیدم توانائیه نگه داشتنشو ندارم و دسته جارو داره سقوط میکنه رو سرش گفتم بزار بترسونمش فک کردم با سرعت بیارمش پائین و جهتشو عوض کنم بکوبمش بقل سرش عاگا چشمتون روز بد نبینه ب خودم که اومدم دیدم سر و صورت داداشم با دفترشو ورقاش یکی شده فقط دوئیدم داداشم هم دنبالم(تام و جری زیاد میدیدم)در حال دویدن هر چند قدم میپریدم هوا که با عنایت و زمانبندی دقیق داداشم و لگد زیبائی ک بر تحتم نواخت من اولین موجود دو پائی بودم ک بدون بال پرواز را تجربه کردم خیلی حال داد خدائی دردم یادم رفت فقط کیف کردم

*

اعترافات باحال و خنده دار 93

eterafat bahal va khandehdar of jokkade

*

چند وقته بابام بهم میگه ابی دریایی دیروز دیگه شاکی شدم میگم بابا جان من منظورت چیه از ابی دریایی میگه همون حیونه که بزرگه تو دریاس رو میگم دیگه (اسب ابی)عاشقشم منو با چیزی تشبیه کرد که کسی تا حالا تشبیه نکرده ابی دریای بهتر از گاوه حداقل کسی نمیدونه چیه

*

اعترافات باحال و خنده دار 93

eterafat bahal va khandehdar of jokkade

*


چند وقت پیش برق خونمون رفته بود.مامانم زنگ زد اداره برق.خانمه گفت:فدائیان اسلام 17 شهید ثابت بیگیان…..
بعد مامانمم گفت:بله خانم این چه وضعشه این چندمین دفعه برق ما رفته هر دفعه زنگ زدم گفتین سیم برق رو دزدیدن.از صبح پاشدیم برق نداریم معلوم نیست برق از کی رفته.بعد خانمه میگه:خانم اگه تاکسی بخواین ما میتونیم براتون بفرستیم ولی برای این کار باید زنگ بزنین اداره برق نه 133.
یعنی من و داداشم تا چند دقیقه داشتیم در و دیوار و گاز میزدیم.

*

اعترافات باحال و خنده دار 93

eterafat bahal va khandehdar of jokkade

*

مامانم رفته کارناممو گرفته میبینه یه تجدید آوردم از ریاضی،بَرگشته میگه:حالا هِی موقع امتحانا برو این فایو(5)جوک بشین چرت و پرت بنویس بقیه بخندن
من:منظورت فور جوکه؟
مامانم:ببند در جهنمو خاک برسرت کنن،نُمرتو باید بشی 50/8 ؟؟؟؟؟؟
من:منظورت 50/9؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خب مادَر من کلمه ها رو دُرُس بگو دیگه که من مجبور نشم سوتی هاتو بگیرم.

*

اعترافات باحال و خنده دار 93

eterafat bahal va khandehdar of jokkade

*
امروز رفتم بانک ، به به مسولش میگم من رمز دوم کارتم سوخته، باطل شده . از باجه خودپرداز دوباره رمزو باید تغیر بدم یا از تو بانک شما باید این کارو بکنید؟؟
بهم میگه مگه رمز اولو نداری ؟؟
من: بله دارم!!!
میگه: خو رمز دوم میخوای چیکار ؟ رمز اول داری کافیه دیگه!!
من:-| خب اگه بخوام اینترنتی خرید کنم یا مثلا شارژ بگیرم رمز دوم میخوام خب ..!
میگه مگه رمز دوم لازمه با رمز اول نمیشه ؟؟!!
منo_O :-\ 🙁 😐 نه رمز دوم میخواد!!!
مرتیکه روانی برگشته میگه جدی !!؟؟ … پس فک کنم از باجه بتونی رمزو تغیر بدی ..!!
ای خدا … دیگه قضاوت با خودتون … من هیچی ندارم که بگم…:'( 😐

*

اعترافات باحال و خنده دار 93

eterafat bahal va khandehdar of jokkade

*

آخرین روز مدرسه،زنگ آخر فیزیک داشتیم . درسمونم تموم شده بود و بیکار بودیم . این دبیر ما هم گفت امروز آزادین
حالا نگو خودش خوابش میومد که مارو آزاد گذاشته بود
خودشم نشست رو صندلیش و داشت چرت میزد…
ماهم بابچه ها هماهنگ کرده بودیم که یکم اذیتش کنیم . عاقا یهو داد زدیم : زلــــــــــــــــــــزلـ ـــــــــــــــــــــــــ ـه ، بعد رفتیم زیر میز
این معلم فداکار ما هم با سرعت 180 کیلومتر بر ساعت دوید و رفت بیرون و مارو ول کرد به امون خدا …
بعد از اینکه واسش توضیح دادیم که اشتباه فهمیدیم و قصدی نداشتیم برگشت …
ولی 4 چشمی مارو زیر نظر داشت.
دوباره من حس دبیر آزاریم گل کرد.تا روشو کرد اونور ، پاشدم صندلیمو هل دادم اونور که با صدای بدی زمین خورد . معلم ماهم 4 متر پرید هوا ، بعدش از کلاس ما فرار کرد و دیگه هم برنگشت …
و اینگونه بود که روز آخر مدارس هم با خوبی و خوشی و بدون تلفات جانی تموم شد !!!!!!!!
فقط یه سوال : به نظر شما من از الان باید خودمو باید واسه امتحان فیزیک شهریور آماده کنم؟؟؟؟!!با ذکر دلیل توضیح دهید !!!!!!!

*

اعترافات باحال و خنده دار 93

eterafat bahal va khandehdar of jokkade

*

عاقا یه بارم رفته بودیم تخت جمشید . چنتا ژاپنی هم اونجا بودن ، مردمم دورشون جمع شده بودن و تریپ خارجی برداشته بودن و حرف میزدن
دوتا دختر هم کنار ما بودن ،سنشونم تقریبا میزد 23،24 ساله باشن
بعد یکی از اینا به رفیقش گفت :یاسی میگم این ژاپنی ها چرا چشاشون اینقدر کوچیکه؟؟!!!!
یاسی در جواب دوستش (خیلی جدی) : نمیدونم ، شاید لنز میزارن !!!!!!!!!!
دوستش (خیلی خیلی جدی) : آره ، شاید
چند دقیقه سکوت لطفا ………………………………………….. …..
خدایا ؛ خودت کمک کن

*

اعترافات باحال و خنده دار 93

eterafat bahal va khandehdar of jokkade

*

خالم ب درازیلاش گفته (متولد 89-88، واسه همین هم دراکولاس هم گودزیلا!) اگه غذا بخوری قوی میشی و زورت از بابایی هم بیشتر میشه.. حالا دیشب ی لقمه میخورد میومد ی چک ولگد نثار من میکرد! منم موظف بودم هردفعه بلندتر از دفعه قبل داد بزنم تا اون درازیلا تاثیر هر لقمه ای ک میخوره رو ب عینه ببینه!! زندگیه من دارم؟! :))

*

اعترافات باحال و خنده دار 93

eterafat bahal va khandehdar of jokkade

*

دو ســه روز مـونده بـود بـه عـید
داشـتم از جـایی بـرمــیگشـتم خـونه،راهــمو انداخــتم از بـازار بـرم یـکم دلــم وا شــه :پی
یـه پــسر ِ جـوونی بـود جـلوِی یه مـغازه ایسـتاده بـود لیـف ِ حــمام مـیفروخــت..
بــعد یـه نگاه انداخت به رفـیقش توی مغازه یـه چـشمـک بهش زد و بـلند گــفـت:
” بـــیا بـــبر لــیفـــای مـــاه تـــولـــد آوردم!!بـیا لـیف ِ مـخصوص مـاه تـولـدتو بــخر…. (: “
بـایـد بـودید تـا بـبینید چـقد سـرش شـولوغ شـد!!!
یـکی از اونـور:آقـا مـن مـُرداد مـاهیم لیـفَم کـدومـه؟
پـسره ام کـاملأ جـدی یـه لیـف ورداشـت داد بـهش (:
هـــمینجوری مـلت میومــدن مـاه تولـدشونو مـیگفتن ازش لیـف مـیخریدن
پـسره و رفــیقشم هـم از پولی کـه بـه جـیب مـیزدن خوشحـال بـودن هــم از اوسـگول کـردن ِ ایــن مـــلت در پـوست ِ خودشـون نـمیگنجیدن :پی
مـنم اونجـا یـه کـاره کوچولو داشـتم واس هـمین وایساده بـودم داشـتم صـحنه رو تمـاشا مـیکردم
عـاقـا بـعد پـَین دیـقه سـر ِ این پـسره یـکم خـلوت شـد
دوبـاره بـا خـنده یـه نـگاه انداخــت بـه رفـــیقش و بـلنـد داد زد:
” بــــیـا لـــیفـای دو ســیمکــارتــه آوردم (: تـموم شـدااا(: “
عـاقـا خـودش و رفـیقش و مـــن و اون دخـتر مـانتو سـفید ِ (:پی) مــرده بـودیـم از خــنده :)))
کـصافــططط یـه تـنه مــلتُ ایـسگـاه صـلواتــی کــرده بــود (:

*

اعترافات باحال و خنده دار 93

eterafat bahal va khandehdar of jokkade

*

دوستان سلام چطورید؟(ینی ادب و نزاکت و فرهنگ و هنر و فروتنی و …در حد تالار وحدت)
جمعه 24 خرداد رفتم رای دادم(آره آره رای اولی بودم…خودتی!!)انگشتمو کردم تو استنمپ(عصطنپ_اصطنپ_عثتنپ_عس طنپ یاااااااااااا حالا هر چی….اون چیز آبیه که انگشتتو میکنی توش انگشتت آبی میشه)خلاصه بعد از اینکه حماسه سیاسیو خلقیدم هر چی دنبال دوربین بودم که از این صحنه تاریخی فیلمبرداری کنه پیدا نکردم
میخاستم انگشتمو بکنم تو چشای دشمنای ایران…حیف دوربین نبود…وگرنه چشماشونو از کاسه درمیاوردم

*

اعترافات باحال و خنده دار 93

eterafat bahal va khandehdar of jokkade

*

دیروز نزدیک صبح زلزله اومده در حد چی منم خعلی شیک و مجلسی پتو رو کشیدم رو خودم تا چیزی روم نیفته و خوابیدم!!!
بله همچین ادم از جان گذشته ای ام من!
این اخرت طلبی من چنتا لایک داره؟
لایک:اره به چیه دنیا دلخوش باشیم..
لایک:بدبخت چقد ناامیده!

*

اعترافات باحال و خنده دار 93

eterafat bahal va khandehdar of jokkade

*

پـارسال تابسـتون یکی از بچه کـوچیکای فـامیل توی روسـتا گـم شده بود
شـب کـه شـد کـل ِ مــردم ده بـا چـراغ قـوه افـتاده بـودن بـه جون ِ دشــت تا این شـازده پــسرُ پـیدا کـنن
هـمینوجوری اینور اونور مــیرفـتن و داد و فـریـاد مـیکردن تـا ایـن پـسر بـشنوه
یـکی از ریـش سـفیداشون ایــن جــملــه رو تـکرار مـیکــرد:
مــــُـحــــســـِـــِـــِ ن…کـــجــــایی؟؟پــیدات کـــنم گـــوشــِتُ مـــیبُرم!!! (:
و ایـنگونه شـد که اون پـسر دو روز بــعد پــیدا شــد:پی

*

اعترافات باحال و خنده دار 93

eterafat bahal va khandehdar of jokkade

*

آجیم اومده تو اتاق میگه :این اهنگ جدیده‌ی محسن یگانه رو داری ؟حال ندارم دانلودش کنم زود بفرستش میخوام بریم با بچه های مهد گوشش بدیم
من :اونوقت چجوری بدمش ؟
اجیم:بیا بفرست رو گوشیم
من:خاک تو سرم پَ تو کی گوشی گرفتی؟
اجیم:یه هفته پیش خاک تو سرت قایمش کرده بودم چشمم نزنی!
اونوقت من تا همین 2هفته پیش فکمیکردم مَشغول الذُمه مُشت خور ِ زُمبه سگ میتی کُمان ایناس
آجیم فقط و فقط 6 سالشه کصافط
من برم راحت یه گوشه عَر بزنم

*

اعترافات باحال و خنده دار 93

eterafat bahal va khandehdar of jokkade

*

امروز یه دخدره اومد مغازم گف اغا ببخشید شارژر سونی اریکسون واس نوکیا دارید؟؟؟!!!منم خنده ی خودمو کنترل کردم و گفتم که جاااان سونی اریکسون واس نوکیا؟؟؟
گف اخ اکس کیوزمی منم که حواسم به سوتیش بود خودم یه سوتی بدتر دادم و گفتم اکس کیوزمی باباته!خخخخخخخخخخخخخخخ
واستون متاسفم ک با من شدید 75میلیون

*

اعترافات باحال و خنده دار 93

eterafat bahal va khandehdar of jokkade

*

چند وقت پیش تو یه جمعى که باهاشون رو دروایسى داشتم نشسته بودم ، خانمشون گفت : ما که رفته بودیم آلمان ، یه جا رفتیم قهوه بخوریم ، سفارش دادیم و اوردن و خوردیم ! بعد که رفتیم حساب کنیم فهمیدیم فنجونى 50 هزار تومن به پول ما میشده ، کاشف به عمل اومد که اینا قهوه لوآک (یه همچین چیزى اسم دقیقش یادم نیس ) (که به یه حیوون به همین اسم فقط دونه قهوه میدن و مدفوع این حیوون یه قهوه خوش طعم و البته گرونه)
یه دفعه چشمتون روز بد نبینه ، از دهنم در رفت گفتم کوفت بخورید :))))
خانمه 😐
آقاش :/
بچه هاشون 🙁
من و خانواده … در راه رسیدن به افق هاى دور دست :)))

*

اعترافات باحال و خنده دار 93

eterafat bahal va khandehdar of jokkade

*

من از روزی ک کارناممو گرفتم هر شب خواب میبینم ک 3تا از درسامو افتادم و باید 2باره امنحان بدم. دیگه مونده تو خواب سکته منم. خدا نصیب نکنه :(((
لایک: خدایا این آرامشو از ماها نگیر

*

اعترافات باحال و خنده دار 93

eterafat bahal va khandehdar of jokkade

*

عاقا دیشب کرمم گرفت گفتم یکم سر به سر بابام بذارم زنگ گوشیما کوک کردم از ساعت 1هر ربع ساعت یکبار زنگ بزنه وگذاشتمش بالا سر بابام دفعه اول به خوبی وخوشی گذشت اما دفعه دوم بلند شد گوشیما پرت کرد تو کوچه%%%
خلاصه الان بی گوشی در خدمتتونم . عاخه بوگو کرم داشتی وجدانن؟

*

اعترافات باحال و خنده دار 93

eterafat bahal va khandehdar of jokkade

*
قبلنا به یه دانش آموز میگفتی یه برگه بده، همه بچه ها سریع شروع میکردن از توی دفتراشون برگه کندن و دویدن سمتت که اول بشن. اما حالا:
بچه ها لطفا یه برگه بدید. بچه ها: سرشون اونطرف، توی کیف نگاه میکنند، زیر چشمی همدیگرو می پایند و دست دست میکنند!!!
آخر سری هم یکی از بچه های با معرفت تر میگه آقا میخای برم از دفتر براتون بیارم!!!

*

اعترافات باحال و خنده دار 93

eterafat bahal va khandehdar of jokkade

*