تماس با ما : @iseyyed
خانه / شعر و داستان / رمان / رمان عاشقانه راز عمارت پارت 97

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 97

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 97

رمان عاشقانه راز عمارت

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 97

 

*******

پارت نود و هفتم :

بهش نگاه کردم و گفتم : مشکلم هم همینه که کار پیدا نمی کنم.
سرش رو به نشونه فهمیدن تکون داد و گفت: اهان!
کمی بینمون سکوت شد و بلند شدم
و با یه شب بخیر به سمت عمارت راه افتادم

راز عمارت
in jokkade.ir

هنوز چند قدم نرفته بودم که برگشتم و گفتم:
-هی پسر شجاع …قراره چند روز دیگه برای ترم جدید برم خوابگاه …
خواستم بگم دیگه نگران نباش زندگیتون رو نابود نمی کنم.

راز عمارت
in jokkade.ir

بلند شد و به سمتم اومد:
-اونقدرا هم که می گی شجاع نیستم که برای اولین بار دست رو یه دختر بلند کردم.
چند روزیه که می خوام ازت عذر خواهی کنم اما این غرور لعنتی نمی زاره…

**********