تماس با ما : @iseyyed
خانه / شعر و داستان / رمان / رمان عاشقانه راز عمارت پارت 94

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 94

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 94

رمان عاشقانه راز عمارت

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 94

 

*******

پارت نود و چهارم :

بعد از رفتنشون … عزیز نزاشت تنها بمونم … عزیز مامان بابام بود …
مردم می گفتن بچه شومی هستم که خودم زنده موندم …
اما عزیز باهاشون دعوا می کرد و نمی زاشت صداشون رو بشنوم
و همیشه می گفت
“ببین تو برای خدا چقدر عزیز هستی که از اون تصادف جون سالم به در بردی .. خدا روشکر کن “

راز عمارت
in jokkade.ir

….گذشت و من پیش عزیز موندم
و مخارج تحصیل و… رو عزیز از حقوق بازنشستگی پدربزرگم می داد ،
البته عموم هم تا جای ممکن خیلی تو مخارج کمکمون می کرد..

راز عمارت
in jokkade.ir

من روز به روز بزرگتر می شدم و عزیز پیر تر …
تا این که سال کنکورم عزیز رو هم از دست دادم. …

**********