تماس با ما : @iseyyed
خانه / شعر و داستان / رمان / رمان عاشقانه راز عمارت پارت 93

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 93

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 93

رمان عاشقانه راز عمارت

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 93

 

*******

پارت نود و سوم :

نمی دونم چی شده بود که داشتم این ها رو به ادمی که تا ساعت قبل ،
اگر یه قاشق اب داشتم با همون خفش می کردم انقدر که حرصم می داد ،می گفتم

راز عمارت
in jokkade.ir

-هشت سالم بود که تو جاده وقتی داشتیم می رفتیم مسافرت
تو یه تصادف ماشینمون افتاد تو دره و مامان و بابام رو از دست دادم …
اما من بیشعور ،نمی دونم چطوری زنده موندم …
من مقصر بودم اگه بابام رو صدا نکرده بودم تا عروسک جدیدم رو ببینه ،شاید الان زنده بودن !

راز عمارت
in jokkade.ir

اشکام رو یواشکی پاک کردم تا نبینه ..
دستاشو گذاشته بود رو زانو هاش و خم شده بود پایین ،
ادامه دادم: …

**********