تماس با ما : @iseyyed
خانه / شعر و داستان / رمان / رمان عاشقانه راز عمارت پارت 92

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 92

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 92

رمان عاشقانه راز عمارت

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 92

 

*******

پارت نود و دوم :

جوری نگام کرد که یعنی حرف اضافه بزنی میزنم دوباره….
دماغم رو بالا کشیدم و چیزی نگفتم.
پسرشجاع- تو چرا داری گریه می کنی حالا ؟ منو تنبیه کردن نه تو رو!

راز عمارت
in jokkade.ir

سریع گارد گرفتم و گفتم:
-چیه ؟ چرا می خوای بدونی ؟ که بعدا مسخره ام کنی؟ ها؟
دستاش رو به حالت تسلیم بالا برد و گفت:
-باشه ..آروم باش. نگو ،هرجور راحتی .. .فکر کردم اگه بگی خالی میشی…
فقط می خواستم کمکت کنم ، نمی خوای نگو!

راز عمارت
in jokkade.ir

نگاهی بهش کردم ،راست می گفت.
تو چشماش شیطنتی که موقع کل کل با من رو داشت ،دیده نمی شد.
رفتم تو فکر ،زمانایی که خانوادم پیشم بودن …
اهی از ته دل کشیدم … و بعد از چند لحظه شروع به صحبت کردم …

**********