تماس با ما : @iseyyed
خانه / شعر و داستان / رمان / رمان عاشقانه راز عمارت پارت 90

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 90

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 90

رمان عاشقانه راز عمارت

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 90

 

*******

پارت نودم :

-یا ابوالفضل … کار از کجا گیر بیارم حالا ؟ از این جا هم دارم میرم .
محدثه- کجا میری؟
فکرم اونقدر مشغول بود که بدون جواب دادن به سوالش گفتم:
-محدثه شرمنده نصفه شبی زنگ زدم فردا با هم حرف میزنیم .شب بخیر عزیزم.

راز عمارت
in jokkade.ir

محدثه –باشه پس یلدا زیاد نگران نباش
سعی می کنم منصرفش کنم نیاد  .شب خوش خواهری.

بعد خدا حافظی با محدثه به سمت تاب وسط درختای بید مجنون رفتم و نشستم .

راز عمارت
in jokkade.ir

-اگه عمو بیاد؟ چی کار کنم خدا؟ یه راهی نشونم بده …
اگه به خاطر من زن عمو قلبش درد بگیره چی؟
من چرا باعث نابودی زندگی این و اونم؟

صدای هق هق گریم بلند شده بود
که سرمو گذاشتم رو پاهایی که جمع کرده بودم تو شکمم…

**********