تماس با ما : @iseyyed
خانه / شعر و داستان / رمان / رمان عاشقانه راز عمارت پارت 89

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 89

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 89

رمان عاشقانه راز عمارت

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 89

 

*******

پارت هشتاد و نهم :

حس کردم الانه که قطع کنه … زود گفتم:
-مطمئن باشم که حال عمو ،زن عمو خوبه دیگه؟

محدثه – اره هم مامان هم بابا حالش خوبه مطمئن باش…
انگار یکم هوشیارتر شده باشه گفت: نه …نه … مطمئن نباش.
– چی می گی محدثه نصفه شبی زده به سرت … باشه بابا بگیر بخواب.

راز عمارت
in jokkade.ir

محدثه با هیجان گفت:
-میگم مطمئن نباش که زنده بمونی … چون که بابا فهمید همه چی رو!
اب دهنم رو قورت دادم و با لکنت گفتم:
– چی؟ …ف ..فه … می.. د.. ده اخه از کجا ؟
محدثه- هیچی مامان و من داشتیم حرف میزدیم در مورد شرکت ساختگی تو
که نگو بابا از کی وایساده بود و گوش می کرده.
-چیزی نگفت؟

راز عمارت
in jokkade.ir

محدثه- اولش عصبی شده بود و اصلا حرفم نمیزد
اما بعدش گرفته شد و کم کم در مورد کارت سوال می پرسید …
عصرم می خواست بیاد پیشت که یه کاری براش پیش اومد که مجبور شد بمونه،
اما گفت حتما هفته دیگه میاد کارت رو ببینه .

**********