تماس با ما : @iseyyed
خانه / شعر و داستان / رمان / رمان عاشقانه راز عمارت پارت 87

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 87

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 87

رمان عاشقانه راز عمارت

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 87

 

*******

پارت هشتاد و هفتم :

بعد خداحافظی به عمارت برگشتم،
از بس با کیانا بازی کرده بودم بعد وسایل ،که از خستگی رو به موت بودم .

همون جا رو کاناپه نشستم تا خستگی به در کنم،
اما تا سرم به کوسن مبل خورد خواب چشمانم را ربود.

راز عمارت
in jokkade.ir

-بااااااابااااااا
با جیغ بلندی که کشیدم از خواب بیدار شدم.
نفس نفس میزدم سرم رو بر گردوندم روی میز یه لیوان اب بود
برداشتم و جرعه ای نوشیدم.
باز هم کابوس شب من و لیوان آب مرموز !

راز عمارت
in jokkade.ir

اخر سر هم جریان این اب را نفهمیدم،
باید از محبوبه خانم بپرسم چه کسی برایم می اوردش.
به دنبال گوشیم سرم را به اطراف چرخاندم که پیدایش نکردم ،
که یادم افتاد وقتی امدم همینجا افتادم و حتی از کیفم بیرون نیاوردمش .
کیفم را از کنار میز برداشتم و گوشی ام را چنگ زدم…

**********