تماس با ما : @iseyyed
خانه / شعر و داستان / رمان / رمان عاشقانه راز عمارت پارت 84

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 84

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 84

رمان عاشقانه راز عمارت

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 84

 

*******

پارت هشتاد و چهارم:

نگاهی به اطراف کردم. رسیده بودیم راست می گفت ، وای خدا ممنونم …
خوب شد حداقل یه بار این پسره به درد خورد.
سرگرم حرف زدن باهاش شدم و ترسم و فراموش کردم.

وقت خداحافظی ،ملیکا خانم من رو کنار کشید و گفت:
-ازت ممنونم.

راز عمارت
in jokkade.ir

فکر کردم دوباره بحث کیاناست و گفتم:
-خواهش می کنم من کاری نکردم که، لطفا دیگه نگین من شرمنده میشم.
ملیکا- برای کیانا هم ممنونم… اما برای یه موضوع دیگه؟
ضایع شده بودم گلویم را صاف کردم و با ابروی بالا رفته گفتم:
-چه موضوعی؟

راز عمارت
in jokkade.ir

ملیکا – واسه این که به کیان همه چیز رو گفتی.
از شدت خجالت لبم را گاز گرفتم و با سری پایین افتاده گفتم:
-راستش ،من معذرت می خوام. من نباید راز شما رو که از ایشون مخفی کرده بودید می گفتم .
اما به خاطر کیانا مجبور بودم. هر روز بیشتر تو خودش می رفت و کمتر می خندید.

 

**********