تماس با ما : @iseyyed
خانه / شعر و داستان / رمان / رمان عاشقانه راز عمارت پارت 83

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 83

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 83

رمان عاشقانه راز عمارت

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 83

 

*******

پارت هشتاد و سوم:

چشمام رو اروم و با ترس باز کردم و اصلا به اطراف نگاه نمی کردم
و مستقیم به روبرو که او نشسته بود نگاه می کردم.
پسر شجاع- دختر خوب میگم می ترسی بگو خب … چرا سوار شدی ؟
تو این حالتم دست بردار نبود .
-به خاطر کیانا.

راز عمارت
in jokkade.ir

نیشخندی زد و گفت: واقعا؟ یعنی این همه برات مهمه ؟
الان که کسی نیست خودشیرینی می کنی.

زل زدم تو چشاش و یه بار برای همیشه محکم گفتم:
-ببین پسر شجاع من هیچ وقت برای کسی خودشیرینی نکردم و نخواهم کرد.
پس دیگه لطفا این کلمه رو تکرار نکن که بد رومخمه.

راز عمارت
in jokkade.ir

لبخندی زد وگفت:
-باشه باشه …من تسلیمم … رسیدیم پیاده شو.

 

**********