تماس با ما : @iseyyed
خانه / شعر و داستان / رمان / رمان عاشقانه راز عمارت پارت 81

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 81

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 81

رمان عاشقانه راز عمارت

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 81

 

*******

پارت هشتاد و یکم:

دوباره همشون جفت جفت بازی در اوردن و باز این دو موش و گربه رو تنها گذاشتن.
این بار من نمی خواستم سوار شم که او با تمسخر گفت: نکنه میترسی ؟
-من؟ ترس؟ …اصلا امکان نداره بترسم. از چیش بترسم اخه؟

راز عمارت
in jokkade.ir

به غرورم برخورده بود شدید ،اما خودم که میدونستم میترسم .
به خاطر همین باز نرفتم که نرگس و ملیکا گفتن
یا همه سوار میشیم یا هیچ کس.
صدای گریه کیانا داشت بلند میشد و همه منتظر نگام می کردند.

راز عمارت
in jokkade.ir

چه کنم که دل رحمم ودلم نیومد ،دل بچه رو بشکونم…
قبول کردم این ترس رو به خاطرش به جون بخرم.
سوار شدیم و او با پوزخند گوشه ى لبش روبروی من نشست.

 

**********