تماس با ما : @iseyyed
خانه / شعر و داستان / رمان / رمان عاشقانه راز عمارت پارت 80

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 80

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 80

رمان عاشقانه راز عمارت

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 80

 

*******

پارت هشتادم:

از اقا کیان وملیکا خانم که نگویم چنان محو نگاه هم می شدند که
انگار جز آن ها کسی ان جا نیست و این دو گنجشک عاشق که دیگر بماند ….!
این وسط من و پسر شجاع بودیم که با نگاهمان دعوا می کردیم و شلنگ تخته پرت می کردیم .
کیانا بعد این که تک تک وسایل را سوار شد ، گفت می خواهد سوار چرخ و فلک بزرگ بشود .

راز عمارت
in jokkade.ir

مهران رفت و با چند بلیط برگشت و به همه یکی داد .
پسر شجاع با تعجب پرسید: برای همه چرا گرفتی ؟
مهران- خب پس ما واسه چی اومدیم ؟ یدونه چرخ و فلکم می خوای سوار نشیم؟

راز عمارت
in jokkade.ir

مهدیار- من که نمیام . شما برین.
مهران- بچه شدی؟ با ما میای … همین که گفتم البته من با عشقم تنها سوار میشم.
پسر شجاع و من هر دو ایشی هماهنگ گفتیم ،که بعدش به هم نگاهی با اخم کردیم.

 

**********