تماس با ما : @iseyyed
خانه / شعر و داستان / رمان / رمان عاشقانه راز عمارت پارت 79

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 79

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 79

رمان عاشقانه راز عمارت

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 79

 

*******

پارت هفتاد و نهم:

زیر چشمی نگاهی به پسر شجاع انداختم تا تعارفی بکند برای سوار شدنم .
ولی او در حالی که به سمت پرادواش می رفت گفت:
– اگه خواستی می تونی سوار شی !

راز عمارت
in jokkade.ir

همان جا ایستاده بودم و تکونی به خودم نمی دادم
که دیدم می خواد حرکت کنه که سریع بدون ضایع بازی در عقب را باز کردم تا سوار شوم.
که صدایش مانع شد.
پسرشجاع- فکر نکنم تو صحبتم گفته باشم که راننده شخصیتم، نه؟
آروم و زیر لب گفتم : خیلیم دلت بخواد.

راز عمارت
in jokkade.ir

فکر نکنم شنیده باشه چون اگه می شنید صد در صد جوابی می داد.
جلو سوار شدم و در طول مسیر هم صحبتی بینمان رد و بدل نشد .
در شهر بازی نرگس و مهران هم به جمعمان اضافه شدند
و کیانا حدود یک ساعت سوار وسایل کودکان میشد
و حسابی برای خودش خوشحالی می کرد…

 

**********