تماس با ما : @iseyyed
خانه / شعر و داستان / رمان / رمان عاشقانه راز عمارت پارت 78

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 78

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 78

رمان عاشقانه راز عمارت

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 78

 

*******

پارت هفتاد و هشتم:

آقاکیان هم لبخندی زد و جلوتر از همه بیرون رفت.
واقعا کاری نداشتم فقط چند صفحه از درسم مونده بود ک موقع برگشتنم می خوندم.
پسر شجاع از کنارم رد شدنی گفت: خودشیرین.
از پشت سر غضبناک نگاهش کردم که برگشت
و چشمکی زد و بازم برگشت به راهش ادامه داد.

راز عمارت
in jokkade.ir

به محبوبه خانم هم پیشنهاد دادیم که گفت پایش درد می کند و نمی تواند بیاید .
تو حیاط عمارت، ازشون در مورد نرگس و مهران پرسیدم
که گفتن با هم میان و آقا کیان مثلا پیشنهاد به قول خودش عالی به ملیکا خانم داد.
که چون آن ها زوجی رفته اند پس ما هم بریم
که با دو رای شدیدا مخالف من و پسر شجاع روبرو شد .

راز عمارت
in jokkade.ir

چون اگر ان ها می رفتند من مجبور بودم سوار ماشین این پسره بشم.

اما ملیکا خانم قبول کرد و آن دو بدون توجه به ما با هم رفتند
و کیانا را هم با خود بردند.

 

**********