تماس با ما : @iseyyed
خانه / شعر و داستان / رمان / رمان عاشقانه راز عمارت پارت 72

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 72

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 72

رمان عاشقانه راز عمارت

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 72

*******

پارت هفتاد و دوم:

سینی رو روی میز گذاشتم و خودم هم روی مبل روبرویشون نشستم.
-خیلی خوشحالم که حالتون خوبه ملیکا خانم.
ملیکا –ممنونم عزیزم .. ببخشید تو این مدت باعث زحمت تو هم شدم.
-نه بابا این چه حرفیه … نگهداری از کیانا برای من زحمت نبود و رحمته .. واقعا دختر خوبیه .
آقا کیان- شما لطف دارین و این از خوبیه خودتونه.
ملیکا خانم که با شنیدن اسمش بی تاب شده بود گفت:
-کجاست پس ؟ چرا نمیاد ؟ نکنه مریضه؟
-نه نه.. حالش خوبه … با اجازتون من برم بیارمش.

راز عمارت
in jokkade.ir

تایید کردن و رفتم بالا و در اتاقش رو باز کردم .
مثل فرشته ها شده بود .موهاش رو مثل دو تا توپ خرگوشی جمع کرده بود
و لباس فیروزه ای رو با کفشای سفیدش پوشیده بود .
به محض دیدنم بلند شد: -وای دلداجونم بلیم؟
بوسیدمش وگفتم:
-اره عزیزکم بریم .ولی قبلش می خوام بریم یکی رو ببینیم .

راز عمارت
in jokkade.ir

کیانا- کی ؟
-حالا شما تشریف بیارید بانو .قول میدم که خیلی خوشحال بشی.
دستمو به سمتش دراز کردم و دست کوچولوش رو تو دستم گذاشت
و با هم بیرون رفتیم .این بار با دقت داشتم رو پله ها قدم میزاشتم.

از جیبم ریموت پخش رو برداشتم
و دکمه رو زدم وصدای “مهیار فاضلی” در عمارت پیچید…

**********