تماس با ما : @iseyyed
خانه / شعر و داستان / رمان / رمان عاشقانه راز عمارت پارت 71

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 71

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 71

رمان عاشقانه راز عمارت

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 71

*******

پارت هفتاد و یکم:

سرمو که بالا اودم بعد موفقیتم … نگاهم بهشون افتاد که با لبخند نگام می کردند.
وای خدا ابروم رفت. این دومین سوتی.
حالا خداروشکر اونا پشت ایفون رو نمی بینن…
حالا پیش خودشون میگن بچمون رو دست کی سپرده بودیم .
به سمتشون رفتم و خوش امد گویی کردم . اونا هم با لبخند جوابم رو دادند .
خواستم بشینم که یاد یه چیزی افتادم
و تندی با یه ببخشید به طرف آشپزخونه رفتم.
قبل ورود به اشپزخونه به سمت دستگاه پخش رفتم
و برای تکمیل سوپرایزم برای کیانا اهنگ مورد نظرم رو آماده کردم
و ریموتش رو داخل جیب تونیکم انداختم.

راز عمارت
in jokkade.ir

وارد آشپزخونه شدم . وای خدا حالا براشون چی ببرم ؟
چای و قهوه که دیشب تموم شد و فکر کنم محبوبه جون رفته بخره …
میوه ؟ .. نه زشته فقط میوه ببرم؟
یخچال رو باز کردم و سرکی توش کشیدم. …
ظرف میوه که اماده بود و یهو چشمم به شیشه ی آبلیمو افتاد…
اهان یافتم. با هزار مصیبت خاک شیر هم پیدا کردم
و یه شربتی درست کردم که بیا و ببین و بخور!

راز عمارت
in jokkade.ir

اخرین قطعه یخ رو که توشون انداختم , براشون بردم .
ملیکا خانم وقتی من رو دید گفت:
-وای عزیزم زحمت نکش تو ، بیا بشین شرمندمون نکن.
-نه خواهش می کنم این چه حرفیه …
وشربت رو مقابلشون گرفتم:
-بفرمایید.
اقا کیان- به به ..من نخورده فهمیدم که خوشمزس .ممنونم.
ملیکا خانم- دستت درد نکنه عزیزم.
-نوش جان.

**********