تماس با ما : @iseyyed
خانه / شعر و داستان / رمان / رمان عاشقانه راز عمارت پارت 67

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 67

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 67

رمان عاشقانه راز عمارت

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 67

*******

پارت شصت و هفتم:

خسته نشستم رو زمین و موهای باز شده در اطرافم رو کنار زدم
و سعی کردم تمرکز کنم. اخرین بار کجا دیدمشون وگردنم بودن؟
وقتی به نرگس نشون دادم !نه .
بعدشم دیدم بعد حموم دوباره انداختم گردنم …نه ..
وقتی با محبوبه جون حرف میزدیم … این هم نه
بعدشم دیدم تو اون اتاق مخفیه ….
یه لحظه با خودم مرور کردم … صدای محبوبه جون…
هول شدن ودویدنم .. گیر کردن گردنبندا به کمد …
اهان حتما اونجا افتادن … ولی الان که نمی تونم برم
پسرشجاع خونست و احتمال دیدنش زیاده … باید سر فرصت برم سراغشون.

راز عمارت
in jokkade.ir

صبح زود اقا کیان اومد وگفت که میره به لندن دنبال ملیکا خانم
و از من خواست که مراقب کیانا باشم
و تو این مدت هم نگاه عجیب پسر شجاع رو حس می کردم .
نمیدونم چرا اما این بار اون حس شرمندگی رو که دیروز ندیده بودم رو دیدم.
من به علت فرجه ها خونه بودم و درگیر درس و کیانا هم به مهد رفته بود.
و فرصت مناسبی بود که برم گردنبدام رو بردارم تا پسر شجاع برنگشته.

راز عمارت
in jokkade.ir

از بالای پله ها به پایین خم شدم و سرکی کشیدم …
محبوبه خانم رو دیدم که داشت برای خرید به بیرون میرفت…
خیالم راحت شد و رفتم به اتاق خالی …
دستی به کنار کمد کوچک کشیدم و کلید رو لمس کردم
و بازم مثل دفعه قبل کنار رفت اما با این تفاوت که گرد و خاک کمتری ایجاد شد.
به محض ورودم به اتاق چشام دنبال گردنبند بود
که روی زمین در همون ورودی ها پیدایشان کردم .

**********