تماس با ما : @iseyyed
خانه / شعر و داستان / رمان / رمان عاشقانه راز عمارت پارت 61

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 61

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 61

رمان عاشقانه راز عمارت

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 61

*******

پارت شصت و یکم:

… گفتم نمی زارم …گفت میره که فکراشو بکنه ،
میره که برای یه مدت از دستم راحت بشه و شرط گذاشت که اگه دنبالش برم …
برای همیشه بمونه اونجا وطلاق غیابی بگیره …
ترسیدم که از دستش بدم ،ترسیدم که برنگرده گفتم برو خوش باش
ولی تا کی می خوای بمونی ؟…گفت تا وقتی که دلش برام تنگ بشه وعلاقش برگرده …
اما من هر روز منتظر بودم که دلش برام تنگ بشه و برگرده.

با گریه کتش رو برداشت وبه بیرون رفت.

راز عمارت
in jokkade.ir

من موندم و پسر شجاعی که عصبی بود.
دوباره داشت داد میزد و بی راه می گفت ،
با دستم دستش رو که از مانتو ام گرفته بود و تکونم میداد رو زدم که دستش افتاد
و در حالی که لبخند تلخی روی لبام بود و اشکام سرازیر گفتم:
-راست می گی مادرت نباید به من اعتماد می کرد .
من راز خواهرت رو به شوهرش گفتم. …اما نگران نباش
به زودی همه چیز رو جبران می کنم و از این جا میرم.
اشکام اجازه حرف زدن بهم ندادند به سمت خروجی سالن دویدم
و به نگاهش که بویی از شرمندگی نبرده بود و مات و بی حس بود توجهی نکردم.

راز عمارت
in jokkade.ir

شب شده بود و کمی پیش محبوبه جون برای شام صدام کرد
اما نمی خواستم با پسر شجاع چشم تو چشم بشم
به خاطر همین گفتم نمیام . صدای در اومد.
-بفرمایید؟
– اجازه هست خانم چشم دریایی ؟
وصدای دیگه – دلدا جون منم بیام؟
نرگس و کیانا بودند. با بله ی من وارد شدند وبه احترامشون بلند شدم
نرگس بغلم کرد و گفت : خوبی ؟
سرم رو تکون دادم.

**********