تماس با ما : @iseyyed
خانه / شعر و داستان / رمان / رمان عاشقانه راز عمارت پارت 111

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 111

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 111

رمان عاشقانه راز عمارت

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 111

 

*******

پارت صد و یازدهم :

شب بخیری گفتم و منتظر حرفی نشدم و دویدم به سمت داخل
ولی سنگینی نگاهش رو حس می کردم تا وقتی که وارد عمارت بشم.

راز عمارت
in jokkade.ir

پسر شجاع- اون رو اونجا نزار!
خسته دفتری که تو دستم بود رو روی میز گذاشتم و خودم هم روی صندلی نشستم و سرم رو بغل کردم .
از صبح که با هم اومدیم شرکت …مثلا داره به من یاد می ده …اما فقط ایراده سراسر .
هی می گه اون رو اونجا نزار ،بزار ،بردار ،ببر ،اونجوری نیست،این جوریه…دیگه خستم کرده .

راز عمارت
in jokkade.ir

پسر شجاع- چی شد کار نکرده خسته شدی؟
دیگه عصبی شدم و چشمام که طبق معمول وقتی خسته می شدم معصوم می شد ..
سرم رو بلند کردم و گفتم:
ببین پسر شجاع…قرار بود کار کنم اما نیمه وقت ..از صبح که اومدیم الان عصره …
هرچی کار عقب افتاده بود انجام دادم الان میگی کار نکرده؟ واقعا که.

**********