تماس با ما : @iseyyed
خانه / شعر و داستان / رمان / رمان عاشقانه راز عمارت پارت 109

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 109

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 109

رمان عاشقانه راز عمارت

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 109

 

*******

پارت صد و نهم :

سرم رو که بلند کردم .محبوبه جون یه لبخند عظیمی زد و گفت:
-نمیشه ..حقشه باید بمونه… اگه من نگم هم ..خودش می فهمه .
با تعجب گفتم: اخه از کجا میفهمه؟…بزار بیاد گناه داره ها!

راز عمارت
in jokkade.ir

بعد حرفم هم براش چشمام رو معصوم کردم که تاثیرش بیشتر باشه .
محبوبه جون- برو دختر ..انقدر هم برای من اون چشمای آسمونیت رو معصوم نکن ..
قبول نمی کنم ..نمی دونم از کجا میفهمه .
چشمام رو ریز کردم و گفتم:
-یعنی منبعش شما نیستی ؟ شما نمی گی دیگه؟

راز عمارت
in jokkade.ir

محبوبه جون – اصلا میگم که می گم باید بگم …
به من سپرده. اگه هم انقدر براش نگرانی یه پتویی چیزی بردار ببر.
غرغر کنان رفت تو اتاقش .اما صداش هنوزم میومد که می گفت:
-تا دیروز سایه ش رو با تیر میزدا ..الان نگرانشه…
والا آدم تو کار این بچه ها هم می مونه ..بچه های این زمونن دیگه .

**********