تماس با ما : @iseyyed
خانه / شعر و داستان / رمان / رمان عاشقانه راز عمارت پارت 108

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 108

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 108

رمان عاشقانه راز عمارت

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 108

 

*******

پارت صد و هشتم :

رسیدیم. وقتی از ماشین پیاده شد بازم مثل دیروز تو نیومد .
رفتم داخل و دیدم بی انصافیه شب تا صبح تو این هوا که روبه سردی میرفت بیرون باشه .
عذاب وجدان داشتم یه جورایی به خاطر من بود این اتفاق.
در اتاق محبوبه جون رو زدم . خواب الود اومد بیرون و گفت:
-چیزی شده دخترم ؟ مریضی خدایی نکرده ؟

راز عمارت
in jokkade.ir

-نه …نگران نباشید من خیلی شرمنده ام که این وقت شب بیدارتون کردم…
راستش می خواستم یه چیزی بگم.
محبوبه جون-اشکالی نداره دخترم . چی می خوای بگی برای کسی اتفاقی افتاده ؟
نکنه این پسره کاری کرده هان؟

راز عمارت
in jokkade.ir

-نه محبوبه جون .یه دقیقه اجازه بده الان می گم .
سرم رو پایین انداختم وادامه دادم: چیزه …این پسره شجاع … میگم ببخشیدش
یعنی به مژده خانم چیزی نگین تا بیاد تو ..اخه …اخه هوا سرده!

**********