تماس با ما : @iseyyed
خانه / شعر و داستان / رمان / رمان عاشقانه راز عمارت پارت 105

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 105

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 105

رمان عاشقانه راز عمارت

رمان عاشقانه راز عمارت پارت 105

 

*******

پارت صد و پنجم :

همه رفتند و من هم می خواستم با مهران اینا برم که پسر شجاع نزاشت
و گفت اونا می خوان برن یه جای دیگه.
مجبوری سوار ماشینش شدم و تو راه یادم افتاد که صبح می خواست چیزی به من بگوید.
-راستی تو صبح کارم داشتی؟ گفتی یادت بندازم.

راز عمارت
in jokkade.ir

سرش رو تکون داد و چیزی نگفت .
-خب بگو دیگه ؟ چیکارم داشتی؟
نگاهی به من و دوباره به روبرو کرد و گفت:
-مال صبح بود … پشیمون شدم .

راز عمارت
in jokkade.ir

فکر کرده که چی؟ التماسش می کنم؟ عمرا!
در حالی که فرمون رو به چپ می چرخوند گفت:
-فقط در مورد کار بود می خواستم پیشنهادی بدم .گفتم شاید کنجکاو باشی.

**********