تماس با ما : @iseyyed
خانه / شعر و داستان / رمان / رمان تخیلی جهش در زمان پارت 92

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 92

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 92

رمان تخیلی جهش در زمان پارت

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 92

****

پارت نود و دوم :

گودزیلام این قیافه های ترسناک رو میدید، فرار می کرد. مرکا که کلا داغون شد.
رفتم داخل و خودمو روی کاناپه پهن کردم. یه گرم هم انرژی نداشتم.
جلوی چشمام سیاهی می رفت. صدای مرکا رو شنیدم که می گفت
-مرکا: شما چرا این ریختی شدین؟ الان کالازیمون میارم واستون!

جهش در زمان
in jokkade.ir

-نسترن: کالا چی چی؟
آبرو و شرفمون رفت. الان با خودش می گه چه ندید بدیدن! بیخیال.
هر چی نباشه از گذشته اومدیم.
این قدر خسته بودم که پاهام رمق ایستادن نداشت

جهش در زمان
in jokkade.ir

-مرکا: بیا اینو بخور.
چشم از دسته ی مبل گرفتم و به لیوان پر از شربت روی میز خیره شدم.
به سختی بدنمو از مبل جدا کردم. یه قلپ شربت خوردم و گفتم
-من: کارمون اونجا تموم شد.
-مرکا: واقعا؟ چه قدر راحت!

**********