تماس با ما : @iseyyed
خانه / شعر و داستان / رمان / رمان تخیلی جهش در زمان پارت 91

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 91

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 91

رمان تخیلی جهش در زمان پارت

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 91

****

پارت نود و یکم :

تا خونه ی مرکا هلاک شدیم. صدای نفس های تند نسترن کوچه رو پر کرده بود.
البته خودم از اون بدتر بودم. نزدیک بود بیهوش بشم.
به گمونم اگه از قدرت جادوگریم استفاده می کردم کمتر انرژی هدر می رفت

جهش در زمان
in jokkade.ir

دستمو به نرده ی سفید و تمیز دم در خونش گرفتم. به نسترن نگاه کردم.
عرق از پیشونیش می چکید. بازم جای شکره که گرمم نیست.
-من: الان در می زنم.

جهش در زمان
in jokkade.ir

این قدر داغون بودم که حتی آیفن رو ندیدم. افتادم به جون در و با صدای بلندی گفتم
-من: مرکا… درو باز کن.
یه بار دیگه در زدم. بعد از مکث نسبتا کوتاهی در باز شد.
-مرکا: بچه ها! اینجا چیکار می کنید؟
-من: باهات… کار داریم.

**********