تماس با ما : @iseyyed
خانه / شعر و داستان / رمان / رمان تخیلی جهش در زمان پارت 89

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 89

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 89

رمان تخیلی جهش در زمان پارت

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 89

****

پارت هشتاد و نهم :

بهش نزدیک شدم. دستمو روی کمرش گذاشتم و گفتم
-من: پس کجا باید کارو تموم کنیم؟ امن ترین جا اونجاست!
-نسترن: نه نیست!
-من: ها؟
این چرا اینجوری می کنه؟ باید به حرفای هرزش گوش کنم؟ به همین خیال باش!

جهش در زمان
in jokkade.ir

-من: می دونی چیه؟ ما دو نفر خیلی عجیب و سرخوشیم.
تبریز داره مردمشو از دست می ده. باید تا جایی که می تونیم جلوگیری کنیم.
ما خیلی بی خیالیم. توی این خیابونا آروم آروم قدم می زنیم و انتظار داریم دنیا به همین راحتی به سرجاش برگرده.
فک نمی کنی باید حالا سریع تر کار کنیم.
یه بار می ریم توی یه مرداب، دوباره برمیگردیم سر جای قبل.
این بار می ریم خونه ی یه نفر و لنگر می ندازیم. لعنت به ما!

جهش در زمان
in jokkade.ir

 

**********