تماس با ما : @iseyyed
خانه / شعر و داستان / رمان / رمان تخیلی جهش در زمان پارت 83

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 83

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 83

رمان تخیلی جهش در زمان پارت

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 83

****

پارت هشتاد و  سوم :

با شنیدن این حرف یخ زدم. چشمام که رو به زمین بود، خشک شد.
-خانوم؟ حالتون خوبه؟
پاهام به شدت می لرزید. تا حدی که نزدیک بود از پا بیفتم.

جهش در زمان
in jokkade.ir

صدای خیلی کمی از نسترن به گوشم خورد
-نسترن: سارا! ساااا…

میلار مرده؟ چرا؟ نه! این امکان نداره.
به تختی که جنازه ی میلار روش بود، خیره شدم.
دور تا دور لبش، خونی بود.
پوست چروکش هم کاملا سفید و بی روح شده بود.

جهش در زمان
in jokkade.ir

به سمتش رفتم. مردی که تخت رو به سمت ماشین می برد،
پارچه ی سفیدی روی سر میلار کشید و با گریه گفت
-امروز صبح جنازشو پیدا کردیم.

**********