تماس با ما : @iseyyed
خانه / شعر و داستان / رمان / رمان تخیلی جهش در زمان پارت 82

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 82

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 82

رمان تخیلی جهش در زمان پارت

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 82

****

پارت هشتاد و دوم :

-نسترن: به نظرت اتفاقی افتاده؟
دستشو رها کردم و به سمت داخل دویدم.
-نسترن: سارا!
جمعیت رو به بدبختی کنار زدم.
-من: ببخشید… یه لحظه…

جهش در زمان
in jokkade.ir

صدای نسترن توی صدای جمعیت، گم شد. داد زدم
-من: میلار!
دم در خونش یه ماشین بزرگ ایستاده بود
که چند تا مرد با لباسایی کاملا سفید، کنارش ایستاده بودن.
اخمی بین ابروهام نشسته بود که هرگز از بین نمی رفت.

جهش در زمان
in jokkade.ir

-من: هی آقا! چی شده؟

با ناراحتی به سمت راستم اشاره کرد و گفت
-میلار از دنیا رفت…

**********