تماس با ما : @iseyyed
خانه / شعر و داستان / رمان / رمان تخیلی جهش در زمان پارت 81

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 81

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 81

رمان تخیلی جهش در زمان پارت

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 81

****

پارت هشتاد و یکم :

آها! تازه فهمیدم. پس این کار پنج تا روح جادوگر بود. دمشون گرم.
-نسترن: می… میشه… برای منم توضیح بدی چی شد؟
کمرمو راست کردم و گفتم
-من: معلومه دیگه. اونا ما رو اینجا آوردن.

جهش در زمان
in jokkade.ir

سرشو زیر گرفت و گفت
-نسترن: چه باحال!
از توی کوچه صدای شلوغی میومد.
صدای زن و مرد و بچه با هم قاطی شده بود.

جهش در زمان
in jokkade.ir

-من: این صداها مال چیه؟
سریع به سمت خونه ی میلار که داخل کوچه بود، رفتیم.
با دیدن اون همه جمعیت شوکه شدم.
تعداد خیلی زیادی زن و مرد، دور تا دور خونشو گرفته بودن. خیلی ترسیدم.

**********