تماس با ما : @iseyyed
خانه / شعر و داستان / رمان / رمان تخیلی جهش در زمان پارت 80

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 80

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 80

رمان تخیلی جهش در زمان پارت

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 80

****

پارت هشتادم :

-من: پاهات خوبه؟
تا این حرفو زدم چشماش گرد شد. به پاهاش خیره شد و گفت
-نسترن: کی خوب شد؟ اصلا خبر ندارم. نکنه کار دیوید یا مرکا باشه!
-من: بعید نیست. خوب پیش به سوی خونه ی میلار.

جهش در زمان
in jokkade.ir

تا اینو گفتم ذراتی سفید دور تا دورمون رو فرا گرفت.
با تعجب بهشون نگاه می کردیم.
-نسترن: چیکار کردی؟
-من: نمی دونم.

جهش در زمان
in jokkade.ir

تعداد ذره ها بیشتر شد. از نوک پا تا بالای سرمون با پر، پوشیده شد.
بعد از مدتی خیلی کوتاه، پر ها از بین رفت. با حیرت و تعجب به اطرافم نگاه کردم.
دقیقا کنار کوچه ی خونه ی میلار ایستاده بودیم. دوباره صدایی شنیدم که می گفت
-ما تو را به جایی که می خواستی بردیم.

**********