تماس با ما : @iseyyed
خانه / شعر و داستان / رمان / رمان تخیلی جهش در زمان پارت 75

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 75

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 75

رمان تخیلی جهش در زمان پارت

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 75

****

پارت هفتاد و پنجم :

هر پنج نفرشون گرداگرد من ایستادن.
-نسترن: نگران نباش! چیزی نیست.
می خواستم بگم اگه چیزی نیست، پس چرا خودت زیر بارش نرفتی؟
نیما گفت
-نیما: بشینید تا آسون تر بشه.

جهش در زمان
in jokkade.ir

روی زمین دو زانو نشستم که صدای کیان رو شنیدم.
-کیان: فک نکنی ما به هر کسی اعتماد می کنیم.
-هاکان: چون میلار شما رو اینجا فرستاده، بهتون اعتماد کردم.
نسترن دست به سینه پشت سرشون ایستاده بود.

جهش در زمان
in jokkade.ir

-من: می دونم.
-نیما: تمرکز کن. روی تمام سلول های بدنت!
راستش من توی تمرکز کردن واقعا داغونم! اصلا نمی تونم روی چیزی ذهنمو متمرکز بشم.
با چشمای بسته تمام زورمو زدم تا بتونم روی یاخته های بدنم تمرکز کنم…

**********