تماس با ما : @iseyyed
خانه / شعر و داستان / رمان / رمان تخیلی جهش در زمان پارت 74

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 74

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 74

رمان تخیلی جهش در زمان پارت

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 74

****

پارت هفتاد و چهارم :

با دستام نسترن و تکون دادم و گفتم
-من: ببین! چاره ای نداریم.
تو هیچ کاری نکن باشه؟ من این کارو انجام می دم.

جهش در زمان
in jokkade.ir

از خدا خواسته بود. خودشو جمع و جور کرد و گفت
-نسترن: خیله خوب! قبوله!
یعنی قراره چه اتفاقی بیفته؟ توی عمرم تا این حد سختی نکشیده بودم. اگه بمیرم چی؟
پنج نفری نگاهی به هم انداختن. نیما گفت
-نیما: حاضرین وارد بدن این دختر بشین و بهش کمک کنین؟

جهش در زمان
in jokkade.ir

همشون قاطعانه گفتن
-بله!
داشتم از استرس میمردم. خودمو به دیوار چسبوندم.
نسترن بد نگام می کرد. با این نگاهش انرژی منفی بهم وارد می شد.
خدا کنه حداقل درد نداشته باشه!

**********