تماس با ما : @iseyyed
خانه / شعر و داستان / رمان / رمان تخیلی جهش در زمان پارت 73

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 73

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 73

رمان تخیلی جهش در زمان پارت

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 73

****

پارت هفتاد و سوم :

سریع سرمو بالا گرفتم. وارد بدن من یا نسترن بشه؟ چرا؟ اصلا چطوری؟
-نسترن: یه لحظه صبر کنین… تو… شما دارین می گین باید_
-آریا: باید ما پنج نفر وارد بدن یه نفرتون بشیم.
قدرت ما به قدری زیاده که می تونید به آینده،گذشته و زمان حال سفر کنید.

جهش در زمان
in jokkade.ir

توی دوراهی گیر افتاده بودیم.
یعنی باید جون و زندگیمون و در اختیار اینا قرار بدیم؟ من یا نسترن؟
-نسترن: من که نیستم.
چشم غره ای بهش رفتم و با عصبانیت گفتم
-من: اگه نیستی خودم این کارو انجام می دم!

جهش در زمان
in jokkade.ir

صدای خنده ی هاکان بلند شد. بهش خیره شدم. گفت
-هاکان: پس یکی تون راضیه و یکی تون اصلا راضی نیست.

**********