تماس با ما : @iseyyed
خانه / شعر و داستان / رمان / رمان تخیلی جهش در زمان پارت 65

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 65

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 65

رمان تخیلی جهش در زمان پارت

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 65

****

پارت شصت و پنجم :

سرم گیج می رفت. چشمامو بستم. این چرا همچین شد؟
-نسترن: سرم گیج می ره!
-مرکا: تموم شد.
اصلا دوست نداشتم چشمامو باز کنم.
-نسترن: وای خدای من!
این حرف نسترن بدجوری فضولیمو فعال کرد .چشمامو باز کردم. همه جا تاریک بود.

جهش در زمان
in jokkade.ir

-من: اینجا دیگه کجاست؟
حباب آروم آروم روی زمین نشست و با واکنش خیلی کمی از بین رفت.
-مرکا: رسیدیم. اینجا مرداب آرتمیسه!
-من: پس اون حباب یه جور ماشین مسافربریه؟
نسترن زد زیر خنده. چپ چپ بهش نگاه کردم و گفتم
-من: چرا می خندی!

جهش در زمان
in jokkade.ir

بریده بریده گفت
-نسترن: حباب، ماشین زما_
-مرکا: درسته!
نسترن خندشو قورت داد. بد جوری ضایع شد.
واقعا حال کردم. نگاه تمسخر آمیزی بهش انداختم و گفتم
-من: ضایع شدی؟

از ضایع شدن آدمایی که خودشون و کاربلد می دونن، خیلی لذت می برم.

**********