تماس با ما : @iseyyed
خانه / شعر و داستان / رمان / رمان تخیلی جهش در زمان پارت 49

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 49

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 49

رمان تخیلی جهش در زمان پارت

رمان تخیلی جهش در زمان پارت 49

*******

پارت چهل و نهم :

-مرکا: راستش نه! چون اونا قاتل بودن. به نظرت چرا به من می گن اساسین؟
جوابش خیلی واضح بود. با اعتماد کامل گفتم
-من: چون تو خیلی راحت می تونی آدما رو بکشی!
بهش خیره شدم. دستی به صورتش کشید و گفت
-مرکا: درسته!
از روی مبل بلند شد و گفت
-مرکا: من می تونم شما رو به خونه ی دیوید آناجس برسونم.

جهش در زمان
in jokkade.ir

از این حرفش خوشحال شدم. لبخندی زدم و گفتم
-من: باشه!
هر سه تامون یه هدف داشتیم. رفتن به خونه ی دیوید آناجس!
بعد از اینکه مجهز به تجهیزات شدیم دم در خونه ایستادیم.
مرکا جلوتر رفت و گفت
-مرکا:آماده این؟
من و نسترن نگاهی معنی دار بهم انداختیم و گفتیم
-من و نسترن: بله!

جهش در زمان
in jokkade.ir

درو باز کرد. نسیم خنکی به صورتم برخورد کرد.
حس خیلی خوبی بهم دست داد. به پشت خونه نگاه کرد. کاملا بن بست بود.
به جلو که یه خیابون بود اشاره کرد و گفت
-مرکا: از این طرف!
پشت سرش به سمت خونه ی دیوید آناجس راه افتادیم. مدت زیادی راه رفتیم.
از خیابونا، پارک ها و جاده های خاکی عبور کردیم تا اینکه به جای عجیبی رسیدیم.
دور تا دورش کلی درخت قرار داشت. هواشم خیلی سرد بود و حالتی خوفناک داشت.
احساس می کردم داخلش پر از جک و جونوره.
مرکا که جلوتر از هممون بود گفت
-مرکا: هنوز خیلی مونده برسیم.راستش اینجا یه خورده خطرناکه!
تا اینو گفت، به وحشت افتادم.

**********